Samsum Kashfi:

 

 

 

 

 

ضرورت ايجاد يا تقويت سازمان و حزب‌؛ اساسى‌ترين ابزار كسب قدرت سياسى

دكتر محمد برقعى

نشريه ‌ايرانيان‌‌، چاپ واشنگتن‌، شمارة ۱۲۹‌، جمعه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۱

  

تلاش‌ پيكارگران صحنه سياست ايران را‌، در يك نگاه كلى‌، به دو نوع مى‌توان تقسيم كرد: ۱ _ ارشادى )‌نظرى‌)‌، ۲ _ عملى‌.

نوع نخست اين تلاش‌ از سوى كسانى است كه پيوسته نقد سياسى مى‌كنند؛ درست را از نادرست باز مى‌نمايانند، به تفسير اخبار و وقايع سياسى مى‌پردازند و راهى را كه به صلاح جامعه مى‌دانند معرفى مى‌كنند. ناقدين و مفسرين سياسى‌، هنرمندان متعهد و مسؤل‌، اهل قلم و سخنِ فعال در وسائل ارتباط جمعى و بطور كلى روشنفكران مسؤل كشور، همه در اين گروه قرار دارند. اينان معمولا" خود آستين بالا نزده و وارد گود عمل نمى‌شوند و اميد دارند كه ديگران راهى را كه آنها نشان مى‌دهند پيش‌ گرفته و به‌پيمايند.

نوع دوم اين تلاش‌ از سوى سياسيونى بعمل مى‌آيد كه خود در پى پياده كردن و به اجرا در آوردن انديشه‌هاى خود هستند. آنان ناگزير به قدرت مى‌انديشند و در پى تشكيل حزب و سازمانى به‌عنوان ابزار لازم براى كسب قدرت سياسى و شركت در حاكميت‌، هستند.

در جوامعى چون جامعه ما كه حكومت‌ها بطور كلى ناصالح و ضدمردمى بوده‌اند، روشنفكران و سياسيون شريف و سالم بطور سنتى بيشتر به گروه اول مى‌پيوندند؛ شيوة ارشادى را بر مى‌گزينند و كسب قدرت را زشت و سودپرستانه مى‌دانند، لذا مرتبا" تكرار مى‌كنند كه ما تشنه قدرت نيستيم‌. حتى كانديداهاى رئيس‌ جمهورى ما هم براى كسب محبوبيت مدعى مى‌شوند كه از سر اجبار و اكراه و به اصرار ديگران خود را كانديدا كرده‌اند‌؛ سخنى كه ابراز آن در جوامع سالم و دموكراتيك‌، از سوى يك فرد سياسى‌، زشت مى‌نمايد و از همان گام اول سبب طرد او از سوى مردم مى‌شود.

مردم جوامع سالم و دموكراتيك چنين ادعائى را يا منافقانه و رياكارانه مى‌دانند يا خام‌طبعانه و غيرمسؤلانه‌. زيرا اگر فردى و جمعى انديشه خود را برحق دانسته و اعمال آن را به خير و صلاح جامعه مى‌دانند بايد به دنبال كسب قدرت سياسى باشند تا بتوانند از آن طريق جامعه را به جانب رشد و اصلاح هدايت كنند، والا مى‌شوند معلم و مفسر سياسى كه به‌دنبال كسب آرا و بسيج مردم نيستند.

با اين پيش‌گفتار روشن است كه روى سخن اين نوشته با كسانى است كه به سياست عملى مى‌انديشند؛ سياسيونى كه رودربايستى با خود را كنار گذاشته و نه تنها كسب قدرت سياسى را زشت نمى‌دانند بلكه مفيد و لازم تشخص‌ داده و آن را هدف نهائى فعاليت‌هاى خود قرار داده‌اند. چنين افرادى ناگزير براى فعاليت سياسى خود بايد به دو مقوله اساسى بينديشند و با توجه به اين دو مقوله تلاش‌هاى خود را انجام دهند.

۱ _ اساسى‌ترين ابزار براى كسب قدرت چيست‌؟

۲ _ روى كدام نيروى اجتماعى و سياسى بايد حساب كرد؟

براى رسيدن به قدرت وجود چند عامل لازم است‌، از جمله‌: امكانات مادى‌؛ وجود نيروهاى فعال‌، فداكار‌، پرانرژى‌، آگاه و پخته‌؛ همچنين حمايت مردمى‌؛ داشتن سازمان وگروه منسجم سياسى با برنامه و خط‌مشى معين‌. اولويتى كه فرد به هر يك از اين عوامل مى‌دهد نمايانگر پختگى و كارآزمودگى او در سياست است‌.

تجربه و منطق نشان داده كه مهمترين عامل براى يك سياست عملى وجود »‌سازمان سياسى‌« است‌؛ عاملى كه بدون آن كليه عوامل ديگر ره به مقصود نهائى نمى‌برند. عدم درك عميق اين مسأله است كه در دو دهه گذشته سبب شد كه ابوالحسن بنى‌صدر با تمام محبوبيتش‌ و برخوردارى از ياران فداكار و آگاه و نيز داشتن سمت رياست جمهورى و فرماندهى كل قوا و غيره‌، در مبارزة قدرت شكست بخورد. و يا اينكه تمام سياستمداران خوشنام و معتبرى چون مهندس‌ مهدى بازرگان‌، آيت‌الله محمود طالقانى‌، داريوش‌ فروهر‌، كريم سنجابى‌، على‌اصغر حاج‌سيدجوادى و همچنين خيل وسيعى از روشنفكران چپ و لائيك يا نهايتا" همراه روحانيت شوند يا به آسانى مورد سركوب قرار گيرند. اين مسأله در مورد شكست شادروان دكتر محمد مصدق هم صادق است و بارها نيز مورد تحليل قرار گرفته است‌.

شايد بتوان گفت كه در تاريخ يكصد ساله اخير ايران تنها دو نفر درك عميق و درستى از ضرورت وجود سازمان سياسى و اولويت بدون چون و چراى آن نسبت به هر عامل سياسى ديگر داشته‌اند. دو تنى كه متوجه شده بودند كه وجود سازمان سياسى براى عمل سياسى مثل وجود »‌آرد‌« براى درست كردن »‌نان‌«‌، يا داشتن آب براى كار كشاورزى‌، لازم و حياتى است عبارتند از‌: آيت‌الله روح‌الله خمينى‌ و مسعود رجوى‌.

مسعود رجوى توانست‌، پس‌ از خروج از زندان‌، از يك حلقه كوچك چند نفره باقيمانده از سازمان مجاهدين‌، سازمانى ايجاد كند كه پس‌ از بيست سال سركوب شدن‌ها و كشته دادن‌ها و مرتكب بزرگترين خطاهاى سياسى شدن و حتى خيانت كردن‌، هنوز چنان سازمان نيرومندى باشد كه هيچ حكومتى و هيچ نيروى سياسى در ايران نتواند آن را ناديده انگارد بطورى كه هر دست‌اندركار امر سياست مى‌داند كه اين سازمان شايد تا چند دهه ديگر هم چنان بلاى جان سياست كشور و اسباب دردسر وسيع خواهد بود. با درك اهميت »‌سازمان‌« بود كه مسعود رجوى آن ازدواج ايدئولوژيكى را انجام داد كه من در همان ايام‌، در جزوة »‌آتش‌ بدون دود‌«‌، به تشريج چگونگى و چرائى آن پرداختم‌.

آيت‌الله خمينى نيز با اعضاى روحانيت كشور چنين كرد. او از يك مجموعه پراكنده‌، بى‌برنامه‌، و از هر خاصيت سياسى تهى شده‌، طى چند دهه تلاش‌، سازمانى بوجود آورد كه اساس‌ قدرت وى در جريان انقلاب و سال‌هاى پس‌ از آن شد؛ سازمانى كه به كمك آن هر سياستمدارى خود را در مقابل او چون پرندة ضعيفى مى‌ديد در چنگال شاهين‌.

عدم درك كارى كه آيت‌الله خمينى كرد سبب شده كه هنوز هم گفته مى‌شود كه سياستمداران و روشنفكران ما غافلانه‌، يا حتى خائنانه‌، در مقابل او سر فرود آوردند. از جمله مى‌گويند كه كريم سنجابى و مهدى بازرگان با تمام سوابقشان آلت دست او شدند و به آسانى فريب وى را خوردند. در حالى كه مى‌دانيم هر دوى آنان در همان ديدارهاى اوليه او را مستبدتر از شاه و عقب‌مانده‌تر از او ديده بودند. همچنين بسيار گفته مى‌شود كه روشنفكران خام‌طبع مردم را در دام آيت‌الله خمينى انداختند والا او كسى نبود جز يك روحانى بى‌خبر از زمان كه اكثر مردم وى را حتى تا چند ماه قبل از انقلاب نمى‌شناختند. از همين رهگذر است كه مخالفان خمينى سخن از تئورى توطئه و نقش‌ راديوهاى خارجى در حاكم كردن او بر جامعه مى‌گويند.

اين افراد از خود نمى‌پرسند كه چگونه همه اين شخصيت‌هاى سياسى‌، با آن همه تجربه‌، چنين آسان در مقابل خمينى خام شدند يا مثلا" سودپرستانه حاصل عمرى مبارزه و پاكى خود را در پاى او ريختند. اينان همه از اهميت نقش‌ آن سازمان غافل هستند. همه سياستمداران باتجربه وقتى مى‌ديدند حرفى كه خمينى شبانه در پاريس‌ مى‌زند روز بعد از طريق آن شبكه به ظاهر نامرئى و بدون اسم تا دورترين روستاهاى كشور مى‌رود و پيام او توسط روحانيت و شبكه وسيع مذهبى به گوش‌ بى‌خبرترين افراد جامعه مى‌رسد، متوجه مى‌شدند كه با چه قدرتى مواجه هستند. آنان مى‌دانستند كه براى رساندن پيام خود و بسيج مردم‌، صد يك آن توان را هم ندارند و انجام اين كارها بدون داشتن سازمان ممكن نيست‌. لذا هر سياستمدارى كه اين را نديد و فكر كرد با يك روحانى ساده و محبوب مردم ولى تنها و بدون سازمان مواجه است به زودى زير چرخ‌هاى تانكى كه او راه انداخته بود خرد شد. سازمانى كه در شكل شناخته احزاب نبود و لذا كمتر هم مورد توجه و حمله حكومتيان قرار مى‌گرفت و يا حساسيت مردم را بر مى‌انگيخت اما در عمل از امكانات حزبى و سازمانى وسيعى برخوردار بود كه لنين و استالين و هيتلر هم به‌خواب نمى‌ديدند‌؛ سازمانى كه با تمام وسعت عملش‌ تنها يك مدعى داشت و از يك مركز پيام مى‌گرفت‌.

به كمك همين سازمان آيت‌الله خمينى روحانيت را بر انقلابى حاكم كرد كه نقش‌ آن در ايجادش‌ بسيار ناچيز بود. روحانيتى كه بسيارى از اعضاى آن حتى ضد انقلاب بودند. بعد هم با يارى همين سازمان تمام رقيبان را از صحنه بيرون كرد و هنوز هم همان جمع كوچك و غيرمحبوب‌، پس‌ از بيست سال‌، با وجود نارضايتى وسيع مردم‌، چون اختاپوسى پيكر جامعه را در چنگال خود گرفته و مى‌رود كه آن را خفه كند.

اين كه چگونه آيت‌الله خمينى اين سازمان را به نفع خود متشكل و بسيج كرد مطلبى است كه بعد به آن اشاره مى‌كنم‌، اما براى آن كه نشان داده شود چگونه اين امرى كه از نظر اكثر مردم پنهان مانده براى او مفيدترين و مهم‌ترين كار بود و حفظ اين سازمان را بر هر امر ديگرى مقدم مى‌دانست‌، به دو نمونه اشاره‌اى گذرا مى‌كنم‌.

الف‌: دادگاه روحانيت _ از اين طريق آيت‌الله خمينى اجازه نمى‌داد مردم از آلودگى‌هاى سياسى‌، اجتماعى‌، اقتصادى و اخلاقى روحانيت آگاه شوند. حتى روحانيونى كه چنان خطاكار بودند كه خلع لباس‌ مى‌شدند يا به زندان مى‌افتادند و يا اعدام مى‌شدند؛ امتيازى كه كادرهاى حزبى به اين وسعت حتى در نظام‌هاى كمونيستى فاشيستى و غيره نداشتند و اين در حالى بود كه طبق دستورها و سنت اسلام ايجاد قشر ويژه خلاف شرع بود.

ب‌: حمايت لجوجانه از روحانيت _ آيت‌الله خمينى بارها نشان داده بود كه مثل هر سياستمدار زيرك و واقع‌نگر و عمل‌گرائى هر زمان كه جامعه و يا شرايط امرى را رد مى‌كند بايد به موقع عقب‌نشينى كند و هرچه را كه گفته پس‌ بگيرد. او نه تنها بسيارى حرف‌ها و وعده‌هاى پاريس‌ را زير پا گذاشت بلكه آشكارا گفت من اگر صلاح بدانم مجبور به عمل به آن گفته‌ها نيستم‌. همچنين حدود يك سال قبل از انقلاب طى نطقى قانون اساسى را نفى كرد ولى چون ديد هنوز جامعه آن را نمى‌پذيرد هفته بعد طى نطق ديگرى گفت مقصود من رد متمم قانون اساسى است نه لغو قانون اساسى و نظام مشروطه سلطنتى‌.

اما همين او با آن كه در همان سال اول انقلاب اعتراف كرد كه مردم روحانيت را نمى‌خواهند و با خشم و گلايه گفت كه تاكسى‌ها روحانيون را سوار نمى‌كنند، و با آن كه مى‌دانيم كه از اكثريت روحانيون دل‌خونى داشت‌ و آنان را مرتجع‌، غيرسياسى‌، فرصت‌طلب و ناآگاه مى‌دانست‌، اما حاضر نشد يك گام در حمايت از آنان عقب نشيند و اجازه دهد كه به قدرت سازمانى روحانيت صدمه بخورد. وى در اين حمايت از روحانيون تا بدانجا رفت كه همه چيز خود حتى اعتبار و محبوبيتش‌ را در نزد مردم‌، اساسى‌ترين برنامه‌هاى سياسى‌اش‌ را‌، نزديكترين و كارآترين افراد مذهبى مورد اعتماد و علاقه‌اش‌ چون ابوالحسن بنى‌صدر، آيت‌الله لاهوتى‌، آيت‌الله محمود طالقانى‌، صادق قطب‌زاده و مصطفى چمران را براى حفظ قدرت روحانيت فدا كرد. او مى‌دانست كه بدون سازمان سياسى قدرت سياسى معنى ندارد. بدون آن نه كسب قدرت ممكن است و نه حفظ آن‌؛ حتى براى يك رهبر فرهمند و بسيار بانفوذ و بى‌رقيب انقلاب‌.

دشمنى عميق آيت‌الله خمينى با »‌نهضت آزادى‌« و نيروهاى ملى _ مذهبى نيز از همين بابت بود زيرا او مى‌دانست آنان سال‌هاست به اسلام منهاى روحانيت اعتقاد پيدا كرده‌اند.

با آن كه همه سياسيون كشورمان از فايدة سازمان و حزب مى‌گويند اما هيچيك چنين اولويتى را براى آن قائل نشده‌اند؛ حتى نيروهاى چپ با تمام تكيه تئوريكى‌شان بر لزوم وجود سازمان سياسى و حزب‌، متاسفانه در عمل هنوز هم متوجه اين ضرورت نشده‌اند. به همين سبب هم بوده است كه يا هيچوقت سازمانى قوى نداشته‌اند يا به محض‌ آن كه سازمانى پا گرفته هر صاحب نفوذى به بهانه‌اى از آن انشعاب كرده و در آخر سر هم بجاى سازمان گروهك‌هائى بر جاى مانده است‌.

»‌حزب توده‌« در اين ميان البته يك استثنا بود و به همين سبب هم چندين دهه در سياست ايران مؤثر و نقش‌آفرين بود. اما حتى در آن جا هم اين امر خودجوش‌ و درونى نبود بلكه تقليدى بود و به پيروى از شوروى كه سياسيون آن كشور متوجه اهميت حزب بودند‌. به همين سبب با وجود حضور فعال چندين دهه حزب توده در جامعه‌، و با آن كه همه فعالين چپ كار سياسى خود را در آن مكتب آغاز كردند، اهميت اين مفهوم در نيروهاى چپ جا نيفتاد و اين همه جداشدگان از حزب هيچگاه سنت تشكيل حزب منسجم و وسيع را ادامه ندادند و همچنان درگير مرض‌ انشعاب كردن باقى ماندند؛ حتى پس‌ از انقلاب و بخصوص‌ شكست از سازمان روحانيت‌. به همين سبب هم كارهاى سياسى آنان و همه نيروهاى لائيك جامعه در همان سطح »‌ارشادى‌« باقى مانده و هرگز به سطح »‌سياست عملى‌« ارتقاء نيافته است‌.

در نگاهى به گسترة فضاى سياسى اپوزيسيون هم هيچ نمى‌بينيم جز مشتى روشنفكر متعهد منفرد، و يا حداكثر چند حلقه سياسى كه اينجا و آنجا به گرد مرادها و مرشدهاى سياسى خود جمع شده‌اند. حتى اگر برخى از اين حلقه ها بر خود اسم سازمان‌، حزب‌، كانون‌، انجمن و غيره هم گذاشته باشند باز هيچكدام يك سازمان سياسى واقعى نيستند. شايد به همين سبب باشد كه حتى ديرپاترين سازمان سياسى كشور يعنى »‌جبهه ملى‌« هنوز تكليف خود را با جبهه بودن حل نكرده و از مرحله ائتلاف موقت نيروها به مرحله يك سازمان سياسى پاى نگذاشته است‌، بگذريم كه همين كه اين امامزاده خود چندين و چند متولى دارد بهترين نشانگر ضعف و فقر سازمانى آن است‌.

۲ _ روى كدامين نيروى اجتماعى و سياسى بايد حساب كرد؟

در مقاله »‌جايگاه سياسى ملى _ مذهبى‌ها‌« به تفصيل گفته شد كه چرا به نظر من در آيندة ايران اين گروه بيش‌ از همه شانس‌ پيروزى و جلب حمايت مردمى دارد. در اينجا فرازى چند از آن مقاله را مى‌آورم.

_ شرط سعادت جامعه ايران مشاركت هر دو قشر لائيك و دينى جامعه در قدرت سياسى كشور است‌.

_ نيروهاى ملى _ مذهبى در شرايط موجود تنها نيروئى هستند كه هم در نظر و هم در عمل نشان داده‌اند كه با اين دو قشر مى‌توانند كار كنند

_ رابطه دين و حكومت به شكلى كه آنان مطرح مى‌كنند مى‌تواند مورد قبول نيروهاى سكولار جامعه هم قرار گيرد‌. اين رابطه بشكلى كه از سوى آنان طرح مى‌شود در خور بحث و تفاهم است زيرا در يك سوى اين طيف كسانى هستند چون مهندس‌ سحابى‌، مهندس‌ بازرگان‌، دكتر پيمان كه به جدائى كامل دين و حكومت باور دارند و در منتهى‌اليه ديگر آن طيف هم كسانى وجود دارند كه سخن از حكومت دموكراتيك دينى مى‌گويند كه باز اصل را بر رأى و نظر مردم مى‌گذارند نه پيروى اجبارى از متن و وحى‌.

بدين‌سان اگر بپذيريم كه نيروهاى ملى _ مذهبى و تشكلى از آنان مناسب‌ترين نيروى ممكن _ اگر نه ايده‌آل _ براى هدايت سياسى جامعه ايران هستند )‌و با توجه به توضيحاتى كه پيشتر داده شد بپذيريم  كه كسب قدرت سياسى بدون وجود سازمان سياسى خيالى بيش‌ نيست‌، و بدانيم كه در صحنه سياست واقعى چيزى به نام حركت توده‌هاى مردمى بدون داشتن سازمان سياسى براى كسب قدرت فقط يك خوش‌خيالى است‌) حال دو راه در پيش‌ رو خواهيم داشت‌: ايجاد سازمانى نوين و يا احياء و توسعه سازمان موجود‌.

۱ _ ايجاد سازمانى نوين‌: با توجه به مشكلات تأسيس‌ سازمان و گردآورى و توافق نيروها‌، زمان لازم براى كسب اعتبار سياسى و جلب اعتماد مردم نسبت به آن‌، امكان تداوم آن و جان بدر بردنش‌ از مرض‌ فراگير انشعاب كردن‌ها و بسيارى از مشكلاتى كه پيش‌ روى هر سازمان نوپائى است‌، در عمل كار را به زمانى نامعلوم حوالت دادن و سنگ بزرگ برداشتن است كه يعنى نزدن و بر نداشتن‌.

۲ _ احياء و توسعه سازمان موجود: چنانچه بخواهيم به اين مهم بپردازيم‌، بايد بگويم بنظر من در حال حاضر تنها سازمان سياسى موجود و مناسب زمان »‌نهضت آزادى‌« است‌؛ با تمام ضعف‌ها و قدرت‌هايش‌.

»‌نهضت آزادى‌« با سابقه چهل ساله‌اش‌ و مبارزه پى‌گير و صادقانه‌اش‌ اعتبار وسيعى را در جامعه كسب كرده است‌. اعتبارى كه نيروهاى حاكم را به چنان وحشتى انداخته كه كمر به نابودى كامل آن بسته‌اند و حتى از محاكمه علنى زندانيان و متهمان آن بيم دارند. سازمانى كه ايدئولوگ معروف راست يعنى امير محبيان در مقاله »‌آموزه‌هاى يك بازى غلط‌« حسرت مى‌خورد كه چرا با دوم خردادى‌ها رفته كه قدرش‌ را نمى‌دانند در حالى كه اگر با آنها بود نه تنها با او صادقانه معامله مى‌كردند بلكه آن را دشمن خونى خود نمى‌شمردند. سازمانى كه نه تنها كارنامه درخشانى از مبارزات صادقانه در دست دارد بلكه نشان داده است كه از عملكرد سياسى پخته و قابل احترامى نيز برخوردار بوده است‌.

از جمله نظرات و موضع‌گيرى‌هاى اين سازمان‌، پس‌ از انقلاب‌، مخالفت با ادامه جنگ‌، مخالفت با گروگانگيرى‌، پافشارى بر لزوم رشد اقتصاد ملى‌، برقرارى رابطه حسنه با همه كشورهاى جهان با حفظ منافع ملى و استقلال كشور، تقدم آزادى بر امور ديگر و بالاخره اين شعار بسيار مهم كه »‌اصلاح هر امرى در جامعه ما در گرو اصلاح قدرت سياسى است‌.‌« مى‌باشد‌.

البته بر اين سازمان ايرادهاى بسيارى هم وارد كرده و مى‌كنند كه از جمله مى‌توان به موارد زير اشاره كرد‌:

_ پس‌ از چهل سال هنوز يك حزب فراگير با شعباتى در داخل و خارج كشور نيست‌. فعالان آن جمعى آشنايان و دوستان ديرينه هستند و لذا اصل بيشتر بر رابطه است تا ضابطه و تكيه بيشتر بر فرد و افراد است تا نهاد و سازمان‌.

_ موضع‌گيرى‌هاى محافظه‌كارانه حزب‌، آن را به يك نيروى دست دوم و حاشيه‌اى و بدون قدرت تبديل كرده است و به همين سبب با تمام اعتبارش‌ در بسيج مردمى سابقه‌اى ندارد.

_ حزب هرگز براى گرفتن قدرت برنامه‌ريزى نكرده و در عمل بيشتر در همان مرحله »‌ارشادى‌« باقى مانده است‌؛ تا جائى كه حتى طرفدارانش‌، يعنى كسانى چون على بنى‌اسدى در نقد بر نظريات ؟؟؟ محبيان باز همان ادعاى معروف را تكرار مى‌كند كه نهضت به قدرت چشم ندارد و مبارزه‌اش‌ بر سر حجت است تا قدرت‌.

_ با آن كه يك حزب در اپوزيسيون است و سالهاست قدرت حاكم آن را سركوب مى‌كند اما هنوز مثل يك حزب درون قدرت بدنبال معامله و چانه‌زدن با حاكمان است و لذا بسيارى آن را بخشى از حاكميت مى‌دانند؛ بويژه با توجه به سوابق رهبر كنونى آن و گذشته‌اش‌ در قدرت و اينكه همه شناخت جامعه از او از طريق رابطه تنگاتنگ وى با آيت‌الله خمينى در ايام انقلاب است‌، و لذا گناه بسيارى از تندروى‌ها و انجام قتل‌هاى اوليه را به پاى او مى‌نويسند.

_ مبارزات آن در اوج خود واكنشى است تا ابتكارى. لذا اعتبار و حرمت آن در مقاومت‌هايش‌ است تا حمله‌ها و رهبرى‌هايش‌. از اين‌رو جامعه ناراضى‌، بويژه نسل جوان‌، اقبال چندانى به پيروى از آن ندارد.

با وجود تمامى اين ضعف‌ها و ايرادها باز هر فرد فعال سياسى‌، اگر به عمل مى‌انديشد، بايد با خود روشن كند كه آيا هيچ سازمان سياسى معتبرتر و خوش‌نام‌تر و فعال‌ترى در صحنه سياست كشور‌، بويژه در اپوزيسيون‌، وجود دارد؟ اصلا" آيا هيچ شانس‌ و امكان بهترى موجود است‌؟ آيا هيچ سازمانى ايده‌آل است‌؟ آيا منزه‌طلبى و صدرنشينى دردى دوا مى‌كند يا بايد وارد عمل شد و به رفع مشكلات و كمبودها پرداخت و »‌صالح بالقوه‌«‌‌اى را به »‌صالح به‌الفعل‌« تبديل كرد؟

اجازه بدهيد بار ديگر از تجربه آيت‌الله خمينى در اين زمينه ياد كنم‌. همانطور كه گفتم او متوجه اهميت حياتى سازمان براى كسب قدرت بود و تنها سازمان ممكن و مناسب را هم براى خود روحانيت مى‌دانست‌. اما آن سازمان چنان مشكلاتى داشت كه حتى امكان تصور احياء و فعال كردن آن هم به نظر غيرممكن مى‌رسيد، از جمله‌:

_ فلسفه حاكم بر كل حوزه‌ها‌، بويژه پس‌ از سرخوردگى در انقلاب مشروطه‌، بر عدم دخالت در سياست بود؛ تا به حدى كه هر روحانى كه به سياست روى مى‌آورد ناگزير مجبور به ترك حوزه مى‌شد و بزرگترين شكايت متدينين اهل سياست از روحانيت همين بى‌خيالى سياسى آنان بود. حتى خود خمينى هم تا وقتى آيت‌الله بروجردى زنده بود از فعاليت سياسى پرهيز مى‌كرد.

_ بسيارى از روحانيون با حكومت شاه همراه و حتى جيره‌خوار آن بودند.

_ سازمانى پراكنده بود كه در آن هر مجتهدى براى خود ادعاى استقلال و خودرأئى نظرى و عملى داشت‌.

_ روحانيت حوزه‌ها سال‌ها بلكه قرن‌ها از زمان عقب بود و هيچ استعداد و اشتياقى براى ادارة جامعه نداشت‌.

با اين همه آيت‌الله خمينى چون راه كسب قدرت را احياء و آماده كردن اين ابزار مى‌دانست لذا براى چندين دهه در حقيقت جز آن كارى نمى‌كرد. وى چنان در اين هدف غرق شده بود كه بسيارى از شناخته‌ترين شخصيت‌هاى سياسى كشور، حتى مذهبيون آنان‌، را نمى‌شناخت تا جائى كه تا مدت‌ها آيت‌الله طالقانى را به عضويت شوراى انقلاب نگمارده بود. وى آن قدر از امور سياسى جهان كم‌اطلاع بود كه دكتر يزدى و تنى چند ديگر، در پاريس‌ از او خواستند كه كمتر مصاحبه كند زيرا صحبت‌هايش‌ گاه چنان از نظر سياسى حساب نشده بود كه به تصوير او و انقلاب در جهان صدمه مى‌زد.

اينكه او چگونه چنين سازمان فرسوده‌، ناكارا و عقب‌مانده را براى اجراى مقاصدش‌ آماده  كرد مطلبى است كه نياز به تحليل وسيع دارد و من در مقاله‌اى در مورد شيوه قدرت‌گيرى خمينى در اوائل دهه چهل شمسى به گوشه‌هائى از آن پرداخته‌ام ولى در اينجا فقط به يك شاهد اشاره‌اى گذرا مى‌كنم‌.

آيت‌الله حسينعلى منتظرى در كتاب خاطراتش‌ مى‌گويد در سال ۴۲ مهندس‌ بازرگان به قم آمد تا با آيت‌الله خمينى ديدار خصوصى كند. اما آيت‌الله چنين ديدارى را رد كرد و گفت اگر مى‌خواهند در جمع بيايند. اين در حالى بود كه واسطه ديدار، علامه طباطبائى‌، از بزرگان حوزه و شخص‌ مورد احترام آيت‌الله خمينى بود. مهندس‌ بازرگان هم در آن موقع صاحب نام و اعتبار بسيارى در صحنه سياست كشور بود در حاليكه آيت‌الله خمينى تازه داشت در جامعه خود را مى‌شناساند. اين رد كردن ديدار چنان غيرمنتظره بود كه از لحن كلام آيت‌الله منتظرى بر مى‌آيد كه هنوز هم بر آن كار ايراد دارد.

ولى در صفحات بعد همان كتاب مى‌خوانيم كه آيت‌الله منتظرى به ديدار آيت‌الله حكيم بزرگترين مرجع زمان در نجف مى‌رود و متوجه مى‌شود كه آيت‌الله حكيم به آيت‌الله خمينى و فعاليت‌هايش‌ نظر خوشى ندارد و فكر مى‌كند هدف اصلى او كسب قدرت است و دين براى او در درجه دوم نسبت به سياست است‌. دليل آن هم توجه وى به مهندس‌ بازرگان و نهضت آزادى است كه هدف اصليشان سياست است‌. ولى وقتى از زبان آيت‌الله منتظرى جريان ديدار و تكيه بيشتر آيت‌الله خمينى بر خواسته‌هاى دينى تا سياسى را مى‌شنود نظرش‌ نسبت به او تغيير مى‌كند.

ماجراى آيت‌الله خوئى در روزهاى قبل از انقلاب‌، صبر سياسى در مقابل آيت‌الله شريعتمدارى‌ معروف و گوش‌ خواباندن تا فرصت مناسب براى سركوب وى‌، تسليم او به نظرات مجلس‌ خبرگان‌، همه نشان مى‌دهد كه چگونه براى او احياء و حفظ سازمان روحانيت به‌عنوان ابزار عمل سياسى از اولويتى غيرقابل سؤال برخوردار بود.

 كلام پايانى

اگر فعاليت سياسى تنها براى ارشاد و راهنمائى‌، به اميد عملى كردن ديگران‌، نيست پس‌ ايجاد سازمان سياسى ضرورت اوليه است‌. اگر، با توجه به واقعيات‌، »‌نهضت آزادى‌« شايسته‌ترين و بلكه تنها سازمان سياسى مطلوب موجود است‌، پس‌ حمايت از آن بر هر فعال سياسى يك ضرورت است‌. مطلق‌گرائى و منزه‌طلبى شيوة مطلوب در جهان »‌سياست عملى‌« نيست‌. هنر سياست بكار بردن بهترين روش‌ براى بهره‌گيرى از امكانات است‌.

عدم توجه به همين مطالب سبب شده كه حتى بسيارى از ياران ديرينه »‌نهضت آزادى‌« با اندك اختلاف‌نظرى از آن جدا شده‌اند. جالب است كه هر زمان به فردى كه از نزديك با »‌نهضت آزادى‌« آشنا نيست مى‌گويم كه مثلا" مهندس‌ عزت‌الله سحابى‌، طاهر احمدزاده‌، حجت‌الاسلام يوسفى اشكورى جزو نهضت نيستند با تعجب مى‌گويد آنها كه خيلى از نظر فكرى بهم نزديكند! اين امر همانگونه كه قبلا" گفته شد معلول جوامعى است كه تجربه داشتن حزب و سازمانى سياسى را ندارند. از نظر آنان بودن با يك سازمان يعنى توافق صد در صد با آن. همچنين بسيارى از سياسيون ما براى آن كه بر دامان پاكشان گردى ننشيند با افتخار مى‌گويند كه عضو هيچ حزب و دسته‌اى نيستند؛ دو امرى كه در جوامع دموكرات و پيشرفته كاملا" بى‌معنى و بلكه ناپسند  است‌.

بهرحال‌، زمان آن رسيده است كه ترديدها و منزه‌طلبى‌ها را كنار بگذاريم و كمر همت به حمايت سازمان سياسى‌اى ببنديم كه مى‌تواند براى تحقق آيندة بهترى در جامعه ما نقش‌ مهمى بازى كند. نقائص‌ و اشكالات آن را تنها از طريق يارى به آن و فعال شدن در آن‌، يا در كنار آن‌، مى‌توان برطرف كرد.