Samsum Kashfi:

 

 

 

 

محمد برقعي

تحليلي از دولت آقاي احمدي نژاد

(۱)

 

 

اين نوشتار در سه بخش تنظيم شده است.

۱ــ روند قدرت يابي دولت جديد  ۲ــ بازنده اصلي ۳ــ آينده نگري

حدود ده ماه پيش مطلبي نوشتم تحت عنوان "صداي چكمه پاي نظاميان ميآيد". از آن روي كه هنوز تا عينيت يافتن اين پيش آمد راهي طولاني در پيش بود چندان مورد توجه قرار نگرفت تا آنكه شواهد اين پيش بيني بارزتر شد و ديگران نيز در اين باره قلم زدند. از آن جمله آقاي قوچاني و همچنين آقاي سعيد حجاريان هم سخن از خطر نوع بناپارتيسم كردند. جان كلام در آن مقاله چنين  بود:

۱ــ در تاريخ ايران دو نيروي نظامي و ديواني هر يك قلمرو عمل خود را داشتند و پادشاه پيوند اين دو نيرو بود. نظاميان كه در ايجاد و استقرار نظام نقش اصلي را داشتند اما توان اداره كشور را نداشتند، لذا يكي از مشكلات پادشاهان آن بوده كه چگونه نظامياني را كه او و خاندانش را به قدرت رسانيده اند به پايگاه خود بازگرداند و كاري كند كه ديوانيان كه تجربه اداره امور كشور را دارند كارها را به دست گيرند. براي مثال چگونه شاه اسماعيل صفوي و به دنبال او شاه عباس كبير قزلباشان را كه حكومت صفوي را برپا كرده بودند مجبور كرد كه چشم از مناصب اداري بپوشند و كار و اداره امور كشور را به ديوانيان واگذارند.

۲ــ اگر نظاميان مهارتهاي ديوانيان را فرا گيرند يا بر آن باور شوند كه از عهده انجام هر دو وظيفه برميآيند سر زير بار ديوانيان نميگذارند و خود حكومت را به دست ميگيرند. و از آنجا كه عموم آنان از قشرهاي پاييني و متوسط جامعه هستند لذا با شعارهاي توده پسند مردم را با خود همراه ميكنند. به علاوه آنكه به دليل داشتن انضباط و عادت به زندگي ساده تر حداقل در اوايل كار فساد مالي كمتري از ديوانيان دارند. در يك نظام ايدئولوژيكي نيز بيشتر از ديوانيان به شعارهاي انقلابي كه براي آن جان فشاني كرده اند پاي بند‌ هستند.

۳ــ از آن روي كه حكومت ايران يك حكومت مذهبي است لذا حضور يك رهبر مذهبي براي مشروعيت حكومت لازم است. لذا نظاميان حتي وقتي تمام اركان قدرت را به دست گيرند، باز به وجود يك رهبر مذهبي در راس حكومت نيازمندند. به اين ترتيب بناپارتيسم مور‌د ادعاي آقاي حجاريان الگوي مناسبي براي ايران نيست و ايشان اين بار هم مثل چند مورد ديگر بيشتر از تاريخ اروپا بدون توجه به وضعيت ايران گرته برداري كرده اند. به همين سبب حكومت "مماليك" را الگوي مناسب تري دانستم.

ميدانيم زماني كه خلفاي عباسي ضعيف شدند و از سوي ديوانيان و رقباي سياسي خانوادگي، خود را در خطر ديدند غلامان جنگجوي ترك را به بغداد آوردند و كارها را به دست آنان سپردند. غلامان ترك پس از آنكه در خود توان اداره امور ديواني را ديدند خود داعيه قدرت را در سر پروراندند و قدرت را در مصر و سوريه به دست گرفتند ولي چون به خليفه براي مشروعيت حكومت خود نياز داشتند وي را در حقيقت، عنوان آلت دستي بر سر سمت خود نگه داشتند.

در نوشته "صداي چكمه پاي نظاميان ميآيد" با ارائه شواهد نشان داده شد كه سپاهيان بسياري از مشاغل اداري را برعهده گرفته اند. از جمله بسياري از استانداران و فرمانداران و وزراء و معاونانشان از سپاهيان حال و گذشته هستند. سپاه كنترل نهادهاي اقتصادي بسياري را در دست دارد و به همين سبب بندرها و گمركات خاص خود را دارد و به هيچ قيمتي حاضر نيست كه دولت بر آنها نظارت كند. سپاه هم چنان دانشگاه ها و موسسات آموزشي غيرنظامي دارد. رهبران آن اصرار دارند كه با القاب دكتر و مهندس در جامعه شناخته شوند تا بگويند توان اداره امور ديواني را دارند.

در آن نوشته همچنان گفته شد كه اين نظاميان ياران و هم فكران خود را در مناصب معتبر قضايي دارند و در طول دهه گذشته خود را سازمان داده اند و براي اولين بار در تاريخ كشور ما يكي از وسيع ترين، با انضباط ترين و نيرومندترين شبكه سياسي جامعه را شكل داده اند. كاري كه هيچ يك از نيروهاي سياسي جامعه ما نكردند؛ از دكتر مصدق و جبهه ملي، دكتر بني صدر و آن حمايت بي دريغ مردم و بالاخره آقاي خاتمي و آن موج عظيم دوم خرداد. در حالي كه در همين انتخابات اخير شاهد بوديم كه اين شبكه توان بالايي در بسيج مردم داشت و مثل يك حزب نيرومند سياسي عمل كرد.

كوتاه كلام آنكه از حدود يك سال قبل شواهد نشان ميداد كه اين مجموعه نظامي و اطلاعاتي با يارانش در نظام حقوقي كشور به عنوان شبكه اي نيرومند با منابع اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي مستقل بر آن باور شده است كه نه تنها قادر به اداره كشور است بلكه مدعي است كه اينان از رقباي غيرنظامي خود لياقت بيشتري در اداره امور ديواني دارند.

با اين مقدمه، طبيعي بود كه اينان به دنبال تسخير قدرت باشند و بر مبناي قواعد سياست دنياي موجود مي بايست مجلس و قوه اجرايي را به دست بگيرند و پست هاي كليدي نيروي قضايي را بويژه بخشهايي كه در سركوب مخالفان دست بازتري دارند نيز در اختيار داشته باشند كه ديديم چنين شد و در مقابل بهت و سردرگمي و حتي ناباوري نه تنها نيروهاي اپوزيسيون بلكه بازيگران اصلي حكومت نيز آقاي احمدي نژاد موفق به شكست كانديداهاي همه احزاب و نيروهاي سياسي ديگر شدند و آنچه را كه بر طبق شواهد در مقاله "صداي چكمه پاي نظاميان ميآيد" پيش بيني شده بود در انتخابات به وقوع پيوست.

 

پس از انتخابات

با معرفي كابينه آقاي احمدي نژاد به سرعت عكس العمل هايي در ايران و جهان پيش آمد كه آقاي خامنه اي را با مشكلي نوين روبرو كرد و نشان داده شد كه آقاي خامنه اي به قماري بس خطرناك تر از آنچه كه تصور ميشد دست زده است. نخست بازار ارز سقوط وحشتناك كرد و معاملات كشور از سطح خرد تا كلان دچار نوعي ركود شد. در سطح بين المللي نيز تمام دست آورد ديپلماسي هيئت مذاكرات انرژي هسته اي يكشبه تقريبا  بر باد رفت و حتي كشور هند كه دو آتشه از ايران حمايت ميكرد راي به ارسال پرونده ايران به شوراي امنيت داد و در اين راه چين و شوروي نيز كه اين همه روي آنها حساب ميشد به نوعي اين عمل را تاييد كردند. بالاخره نگراني سياستمداران و مردم ايران از سياستهاي سركوبگرانه احتمالي دولت جديد‌ هر روز بالاتر گرفت.

اما وقتي به دقت به دنبال اين عكس العمل ها برميآييم، بويژه در يكي دو ماه اول عملكرد دولت آقاي احمدي نژاد متوجه ميشويم كه بيشتر آنها بر پايه حدس و گمان و تصوير اين كابينه در اذهان است تا دلايل و شواهد عيني در گفتار يا سياستهاي دولت جديد.

در مورد انرژي هسته اي دولت ايران سخني جديد نگفته است، همان پافشاري هميشگي بر استفاده صلح آميز از نوع انرژي هسته اي و پذيرش همه نظارت هاي بين المللي و انكار قصد ايجاد سلاح هسته اي و در نهايت تهديد كه اگر غرب بخواهد‌ اين حق قانوني ايران را فقط به دليل بدگمانيش انكار كند يا به بازي موش و گربه خود ادامه بدهد، ايران از معاهده خارج شده و راه را بر هيات نظارت سد‌ ميكند.

در زمينه اقتصادي نيز دولت جز اعلام مبارزه با فساد هيچ برنامه اي را اعلام نكرده است كه سرمايه داري را بخواهد محدود كند و امنيت سرمايه را به خطر بيندازد.

در زمينه سياست خارجي نيز دولت ايران در عراق و افغانستان همان بازي قدرت را با آمريكا و انگليس در محدوده بده و بستاني كه چند سال است اجرا ميشود ادامه ميدهد. و تهديدات آن در مورد‌ اسرائيل، همه كس ميداند فقط يك مشت شعار است و هيچ برنامه عملي در پشت آن نيست و نميتواند‌ باشد.

در زمينه امنيتي نيز اقدامي در جهت دستگيري مخالفان يا بستن وسيع مطبوعات نكرده است. در مورد پوشش زنان و يا محدوديت هاي هنري و فرهنگي نيز اقدامي عملي نكرده است. و حداكثر وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي مصوبه اي اعلام كرده است كه زنان كارمند پس از ساعت ۶ بعدازظهر سر كار نباشند و به آغوش گرم خانواده برگردند كه از همان روزهاي اول اعلام كسي آن را جدي نگرفته است.

بدين سان معلوم ميشود كه همه اين هراس هاي ملي و بين المللي از دولت جديد بر مبناي كارنامه اعضاي آن است نه عمل يا برنامه آن. حضور افرادي چون پورمحمدي كه از عوامل اصلي كشتار جمعي زندانيان در سال ۶۷ بوده و يا آقاي محسني اژه اي كه خشونت هايش سالها حرف جامعه بوده، و بالاخره نطق هاي آقاي احمدي نژاد از جمله خطابه او در سازمان ملل متحد درباره امام زمان و بعد هم تخصيص بودجه عظيمي به مسجد جمكران و اعلام برنامه بازسازي سقاخانه ها به جاي مدارس، همچنين ديدن آيت الله مصباح يزدي و هم فكرانش در مدرسه حقاني در پشت سر اين كابينه و از همه مهمتر انتصابات گسترده اي كه در تمام سطوح مملكت دارد‌ انجام ميگيرد، همان داستان تعهد به جاي تخصص در آغاز انقلاب است.

به اين ترتيب تصوير دولت جديد در ايران و جهان چنين شد: مجموعه اي خشن و سركوبگر كه به دنبال بازگرداندن همان شرايط سال هاي سركوب و بيداد و خفقان سياسي و اجبارهاي عقيدتي و آزار به زنان است. بويژه كه اگر در آن سالها در كنار نيروهاي ارتجاعي نيروهاي مترقي نيز در حكومت بودند حال اين مجموعه نماينده ارتجاعي ترين و خرافي ترين اقشار مذهبي هستند.

آقاي خامنه اي كه يكباره متوجه ابعاد خطر شد به چاره جويي برخاست و به اميد ترميم چهره حكومت و مهار تركتازي هاي احتمالي غيرديپلماتيك دولت آقاي رفسنجاني را بر فراز دولت قرار داد تا چون پدري از سركشي جوانان پرشور جلوگيري كند. و با توجه به اعتبار  آقاي رفسنجاني در مال اندوزي، سرمايه داران را مطمئن كند و به غرب نيز اطمينان بدهد كه كسي كه اهل معامله است و سابقه طولاني اي در معاملات پشت پرده با آمريكا و اسرائيل دارد، مهار دولت جديد را در دست گرفته است.

اما آيا اين چاره انديشي ره به جايي ميبرد و آقاي رفسنجاني و يارانش قادر به چنين كاري هستند؟ اين انتصاب در رابطه با قدرت آقاي خامنه اي و رابطه وي با دولت جديد معني ميدهد. در اين بازي قدرت چه كسي برنده شده است؟ آيا بر قدرت آقاي خامنه اي افزوده شده است يا ميرود خليفه اي در حكومت "مماليك" شود. و بالاخره آيا دولت جديد توان آن را دارد كه به آرزوها و ادعاهاي خود جامه عمل بپوشاند و ارزشهاي اوليه انقلاب و خط امام را بر جامعه حاكم كند و قطاري را كه به گفته آنان از خط خارج شده دوباره روي خط آورده و آن گاه با سرعت هر چه بيشتر به سوي آرمان شهر ديني خودشان برانند؟

 


 

تحليلي از دولت آقاي احمدي نژاد

(۲)

 

در بخش اول به چگونگي قدرت يابي دولت آقاي احمدي نژاد پرداخته شد. اين بخش تحليلي است در مورد بازندگان اين قمار سياسي.

هنوز چند صباحي بيش از پيروزي آقاي احمدي نژاد نگذشته كه آيت الله خامنه اي سرمست از سركوب همه رقيبان سياسي متوجه شده است كه راهي را كه اين شبكه نظامي امنيتي ميرود، كليت نظام را به خطر مياندازد، لذا در انديشه مهار كردن غولي افتاده است كه در بيرون آوردن آن از شيشه نقش داشته است. انتصاب آقاي رفسنجاني به عنوان سرپرست و ناظر بر دولت گامي در اين راه است ولي براي آنكه بدانيم اين ترفندها تا چه حدي كارساز است بايد شناخت بيشتري از شبكه قدرت آقاي احمدي نژاد به دست دهيم.

همانگونه كه در بخش اول اين نوشتار گفته شد دولت آقاي احمدي نژاد جوشيده از شبكه اي داراي پايگاه مادي ملموس در صحنه سياست است. اين يك حركت مردمي گسترده ولي بدون هسته منسجم قدرت مثل جريان دوم خرداد يا طرفداران آقاي بني صدر نيست، بلكه اين شبكه داراي هسته اي مستحكم است. در اين هسته پاسداران و امنيتي ها و بسيجي ها به علاوه بخشهاي تندروي  نيروي قضايي معروف به مدرسه حقاني ها نقش اصلي دارند. بخشي از اينان حزب اللهي هاي صادقي هستند كه به شعارهاي عدالت جويانه اي كه آقاي احمدي نژاد ميدهد با همه وجود معتقدند؛ كساني كه خود را پاسدار ارزشهاي انقلاب از زاويه خط امام خميني ميدانند. بسياري از اينان سرخورده از فساد حاكم بر نظام در انديشه اصلاح كل نظام و بازگرداندن ارزشهاي اوليه انقلاب هستند. اينان افرادي سخت كوش، جانباز، كم توقع و مورد قبول مردم هستند.

اما بخش وسيعي نيز در اين شبكه هستند كه از جنس همين معتقدين هستند ولي ديريست كه هر باوري را در راه كسب ثروت در دل ميرانده اند. اينان چون يك شبكه مافيايي ميان ادارات، بنيادها و شركتهاي خصوصي در رفت و آمدند، ثروت فراواني گردآوري كرده اند و به كمك اين ثروت بادآورده گروه مومنان واقعي را كه ياران قديم خود هم هستند تغذيه و هدايت ميكنند. شايد رابطه آقاي احمدي نژاد با زندگي ساده اش با وزير نفت پيشنهادي او آقاي صادق محصولي كه ميلياردها سرمايه اندوخته است نماد گويايي باشد.

اين شبكه در طول چند سال گذشته خود را در درون هيئت ها، تكيه ها و مساجد منسجم كرده است. اين شبكه داراي توان بسيج بالايي است. ولي با اين وجود چنان در خود و با خود عمل كرده كه حتي توجه روحانيوني چون آقاي رفسنجاني و كروبي و قالي باف سردار نظامي را به خود جلب نكرده بود. نيرويي كه ناگهان وارد عمل شده و در آخرين لحظه با بسيج مردم و استفاده وسيع از نهادهاي قدرت تمام مهره هاي ديگر شطرنج سياست را از صحنه خارج كرد يا درست مثل يك نيروي نظامي كارآزموده در يك شبيخون عمل كرد.

رهبران اين شبكه فهم درستي از شناخت پايگاه سياسي خود و حفظ و تقويت آن دارند. فهمي كه براي سياستمداران در غرب بسيار شناخته شده است ولي نيروهاي سياسي و احزاب از آغاز مشروطه تا به حال از آن نصيب چنداني نداشته اند. و دكتر مصدق، آقاي بني صدر و حجت الاسلام خاتمي با تمام حمايت وسيع مردمي به دليل همين ضعف در تشخيص پايگاه قدرت و منسجم كردن آن شكست خوردند.

يك نگاه به كارنامه عملكرد دولت آقاي احمدي نژاد نشان ميدهد كه در همين مدت كوتاه او به خوبي در جهت تحكيم اين هسته قدرت حركت ميكند. سقاخانه ها را تعمير ميكند. بودجه عظيمي خرج رونق مسجد جمكران ميكند و در اين راه حتي به توصيه وزير راهش كه ميخواهد اين بودجه را صرف ساختن جاده جمكران بكند گوش نميدهد. دست به انتصابات بسيار وسيعي در تمام سطوح كشور زده است؛ همه سفرا را تعويض ميكند، فرمانداران و استانداران جديد ميگذارد، روساي دانشگاه ها را عوض ميكند و در همه اين سمت ها ياران و اعضاي شبكه اي كه او را به قدرت رسانيده است ميگمارد و اصل را بر تعهد به جاي تخصص و كارآيي ميگذارد. و در اين راه نيز بيمي از سرزنش ها و ملامت ها در سطح ملي و بين المللي ندارد. وعده پول به زنان خانه دار و كمك مالي به خانواده هاي نيازمند ميدهد و براي هر ازدواجي يك ميليون تومان وام ميدهد و بدين ترتيب دولت خود را دولتي طرفدار محرومان و مخالف فساد مالي كه در انديشه پياده كردن ارزش هاي مورد نظر امام خميني در اول انقلاب است مي نماياند. هويتي متفاوت از سياسيون دو دهه گذشته در تصور آنان كه يا به نفع زراندوزان كار ميكردند يا در فكر رضايت غربيان و غرب زدگان بودند.

اين شبكه هم چون رهبر فكريش امام خميني ضد روشنفكران است و آنان را غرب زده ميداند. اعلاميه كانون نويسندگان نشان ميدهد كه چگونه در راه تضعيف نيروهاي روشنفكري به طور وسيعي عمل ميكند. آنان به مردسالاري معتقدند و جايگاه زنان را درون خانواده ميدانند لذا وزير ارشاد آنان ميخواهد زنان از ۶ بعدازظهر به بعد در ادارات نباشند و يا وزير آموزش عالي اعلام ميكند كه دختران بايد به دانشگاه هايي بروند كه در شهرهاي زادگاهشان قرار دارد تا تحت نظارت خانواده باشند و فاسد نشوند. بي جهت نيست كه به قول حجت الاسلام محسن كديور حكومت مداحان بر سر كار آمده است.

اما آقاي خامنه اي در رابطه با اين شبكه كه آن را خطرناك ميداند چه ميتواند بكند. وي ميداند كه مرجع تقليد زمان نيست و حكم او مثل حكم آقاي خميني كه مرجع تقليد‌ آنان بود بر اينان جاري نيست و قدرت او مشروعيت ديني ندارد. او براي اين شبكه حداكثر يك رهبر سياسي است تا يك رهبر ديني؛ رهبر سياسي اي كه بسياري از انديشه هاي سياسي او نيز مورد قبول اين جمع نيست. آيت الله خامنه اي بيشتر با امثال رفسنجاني، كروبي و حتي خاتمي نزديكي فكري و عملي دارد تا با اينان كه از مدرسه حقاني آمده اند يا انديشه هاي آيت الله مصباح يزدي را بر حق ميدانند. درست است كه بسياري از نهادهاي اقتصادي كشور در اختيار اوست و به عنوان ولي فقيه هر كسي را كه نپسندد ميتواند از مقام خود خلع كند، اما همه اين امكانات زماني كارآيي نهايي دارند كه از يك پايگاه سياسي و هسته قدرت واقعي برخوردار باشند والا همه زمامداراني كه سقوط كرده اند چون شاه سابق همه اين امكانات را داشته اند ولي مثل يك درخت تنومند با ريشه ضعيف در خاك با يك تندباد فرو ميافتند.

لذا براي آيت الله خامنه اي در اين شرايط دو راه در پيش است؛ يا هر روز بيشتر و بيشتر در كام اين شبكه فرو برود كه خود ميداند آينده اي ندارد. يا آنكه دست ياري خواهي به سوي ياران سياسي سابقش چون آقاي رفسنجاني دراز كند و به ياري آنان اين شبكه را مهار كند. اما اين سياسيون همه زخمي كارهاي او هستند و بسيار به او بدبين هستند و نمي پذيرند. آنان ميدانند براي مهار اين نيرو با شبكه وسيع اش نياز به تلاش و خطر كردن بسيار است و در صورت موفقيت هم آقاي خامنه اي قهرمان اصلي ميشود و به عنوان رهبري كه هر كس را پسنديد ميآورد و هر زمان كه نخواست از كار بركنار ميكند، به چنان قدرتي ميرسد كه هيچ كس جلودار او نخواهد بود. هم چنان او در اين انتخابات نشان داده كه در موقع لازم به ديرپاترين ياران خود نيز رحم نميكند. لذا اين ياران تن به اين بازي نخواهند داد مگر آنكه يقين كنند كه نخست بالهاي پرواز او را در آينده كنده اند ــ همان اتفاقي كه براي شاه در سال آخر حكومتش پيش آمد كه كسي نخست وزيري او را نميپذيرفت و شاپور بختيار هم تا خاطر جمع نشد كه شاه مي پذيرد يك مقام تشريفاتي بماند نه فرمانده كل، به ياري او نرفت.

چنين است كه به نظر ميرسد آقاي خامنه اي بازنده اصلي اين دور سياسي باشد. و قدرت ولي فقيه كه ديريست همه در انديشه مهار كردن يا حذف آن هستند حداقل به مقدار زياد كاهش يابد. او يا چون يك خليفه بي قدرت در دست حكومت "مماليك" ميشود يا ولي فقيهي بدون قدرتهاي فراقانوني و اسير در محدوده قانوني كه بسياري از قدرتهاي كنوني او را از وي گرفته است. و از آنجا كه همه كارهاي دولت آقاي احمدي نژاد به پاي آقاي خامنه اي نوشته ميشود در صورت لجاجت و شكست شبكه نظامي ــ‌امنيتي مقام ولايت هم با آن از سياست برداشته ميشود.

دولت آقاي احمدي نژاد با پشتوانه شبكه نظامي امنيتي خود نيز از اين بازي سياسي برنده بيرون نخواهد رفت. گرفتن قدرت و نگهداري آن دو ويژگي متفاوت دارد. براي هدف نخستين به يك نيروي منسجم ستيزه گر نياز است تا در فرصت مناسب تاريخي مهار قدرت را به دست بگيرد. اما براي حفظ قدرت بايد قادر به اداره امور كشور بود والا اين كشتي از موجي به موجي ميرود تا بالاخره به تخته سنگي خورده و بشكند. اداره كشور نياز به توانايي فني و آگاهي سياسي و در اين زمانه آشنايي كافي با سياست جهاني دارد.

ايران مثل تمام كشورهاي جهان سوم در بهترين وضعيت خود‌ دچار فقر مديريت توانا است و اگر تمام نيروهاي سازنده خودرا جمع كرده و به كار بگيرد به سختي ميتواند خرلنگ خود را به مقصد برساند. ما شاهد بوديم كه در صدر انقلاب با تمام شور و شوق مردم و همكاري عموم نيروها اين كمبود چشمگير بود و دولت از فقر نيروهاي سازنده ميناليد. با وجود آنكه انقلاب خود سازنده است اما با اين همه حذف نيروها در سه دهه گذشته و فرار مغزها، اين فقر هم چنان حاكم است و آمارها نشان ميدهند كه در زمينه اقتصادي، فرهنگي، آزاديهاي سياسي و غيره ما حتي از عموم كشورهاي همسايه نيز عقب تر هستيم. از سوي ديگر فساد چنان فراگير شده كه باز بر طبق آمارهاي سازمان ملل، ايران از فاسدترين كشورها حتي در منطقه است. و اصلا اگر چنين نبود شعارهاي انتخاباتي آقاي احمدي نژاد در مورد عدالت اجتماعي، مبارزه با عوامل فساد و آقازاده ها و غيره در ميان مردم چنين وسيع پذيرفته نميشد.

بنابر اين در خوش بينانه ترين وجه ممكن بايد گفت اين شبكه از سر خام طبعي دچار خودبزرگ بيني شده و نسخه اي را براي ايران مي پيچد كه دو دهه قبل با وجود پشتوانه شور انقلاب كارآيي چنداني نداشت آن هم با مجموعه اي از افراد متعصب و سرخورده و ناآگاه.

حتي يك دولت كارآ و توانمند نيز بدون جلب اعتماد مردم قادر به پياده كردن برنامه هاي سازندگي نيست حال دولتي كه متشكل از امثال آقايان پورمحمدي، محسني اژه اي و روساي زندانها و شخصيت هايي است كه در قتلهاي سياسي، سركوب مطبوعات و نيروهاي سياسي نقش فعالي داشته اند چگونه ميخواهد جلب اعتماد مردم را بكند. ايشان نميدانند كه حتي آقاي خميني در طولاني مدت از ضربه هايي كه از افشاگري نيروهاي مترقي داخل و خارج كشور خورد، چنان ضعيف شد كه با چهره مخدوش جهان را ترك گفت. ايشان چنان خود كار افشاگري ها را با انتصاباتش آسان كرده كه به سالي نميكشد كه حكومت ايشان نماد ارتجاع و افراطي گري و خشونت در جهان خواهد شد.

از نظر اقتصادي نيز اين دولت دست آوردي نخواهد داشت و به وعده هايي كه داده عمل نميتواند بكند. همين چند ماهه بر طبق گفته وزير دادگستري ۶۰۰ ميليون دلار از كشور خارج شده و بيش از چهار هزار كمپاني ايراني در خليج تازه تاسيس شده است. در عصر ارتباطات و اقتصاد جهاني نگه داشتن سرمايه در كشور با زور در عمل غيرممكن است و با خروج سرمايه كار توليد نميشود و اوضاع اقتصادي كشور هر روز بدتر ميشود.

مبارزه با فساد مالي او هم هر چقدر صادقانه باشد ره به جايي نميبرد و به سرنوشت مبارزه با گرانفروشي و از كجا آورده ايد زمان شاه دچار ميشود كلي هياهو براي هيچ. زيرا بخش عظيمي از رانت خواران و دزدان جزو ياران خود اين شبكه هستند. بسياري از بنيادها كه سر زير قوانين مالياتي دولت نميگذارند در دست سپاه است. از جبهه برگشتگان كه وارد تجارت و كارهاي ساختماني و توليد شده اند و از طريق شبكه روابط با همرزمان سابق صاحب مقام به ثروتهاي عظيم رسيده اند و بسياريشان از ياران همين شبكه قدرت هستند از آن جمله آقاي محصولي وزير نفت پيشنهادي او. افشاي مسئله شكر نيز نشان داد كه آيت الله مصباح يزدي هم همانقدر به دنبال پر كردن جيب خودش بوده كه آيت الله طبسي و فرزندانش.

بنابر اين به سالي نمي كشد كه دولت جديد دچار مشكلات عظيم داخلي و خارجي ميشود، زيرا اگر هر دولت نالايقي ماهها و گاه سالها زمان لازم دارد تا كم كم شناخته شود اين مجموعه چنان از نظر سياسي عقب مانده است و آن چنان پايگاه حكومتش با نيروهاي سازنده در تضاد است كه يكي دو ماهي نكشيده آقاي خامنه اي مجبور شده است براي مهار آن دست به دامن آقاي رفسنجاني شود و روحانيون بزرگ حوزه از عملكرد آنان شديدا بيمناك شده اند و مجلسيان تندروي مخالف اصلاحات هم در مقابل آن موضع گرفته اند.

و بالاخره از آنجا كه اين مجموعه ذهنيتي سركوبگر دارد و به اعمال قدرت در حل مسايل عادت دارد به زودي ناگزير ميشود در مقابله با نارضايتي ها به خشونت متوسل شود و به آنچه كه در داخل و خارج كشور همه از آن ابراز نگراني ميكنند جامه عمل بپوشاند. با اين همه سئوال آن است كه آينده چگونه خواهد شد و صف بندي نيروها چگونه ميشود و ايران به كدامين سوي ميرود؟

آيا در پس اين شبي كه هر لحظه تارتر ميشود صبح اميدي هم هست؟

 


 

تحليلي از دولت آقاي احمدي نژاد

(۳)

نگاهي به عملكرد نيروهاي  ديگر سياسي كشور

 

دوران دولت آقاي احمدي نژاد نيز ميگذرد با عوارض خود و درسهايي كه جامعه از اين خطاي خود فرا ميگيرد. انتصابات و عملكرد او در اداره حكومت نيز نشان ميدهد كه دولت او مستعجل است و به زودي ناتوان از عمل ميشود، اما از آنجا كه جامعه پويا است و انقلاب همچنان در رگ و پي جامعه جاري است از اين بلا نيز مياموزد و پخته تر و سنجيده تر به پيش ميرود. آنچه مهم است آن كه از اين رويداد چه ميتوان آموخت. در ذيل به نكاتي چند كه از اين تجربه تلخ ميتوان آموخت اشاره ميشود.

۱ــ كسب قدرت هدف نهايي سياست است. در طول تاريخ ما هميشه جنگجويان قبيله اي قدرت را از جنگجويان قبيله اي ديگر با زور گرفته اند. پس از ورود به عصر جديد نيز پيش از آنكه مشروطه و حكومت مردمي پاي بگيرد خانواده هاي سلطنتي بنا بر همان سنت ديرين قدر قدرت شدند و مردم همچنان رعايا باقي ماندند. بعد هم كه انقلاب اسلامي آمد و ولايت فقيه كه دهها بار خودكامه تر از سلطنت بود. لذا در فرهنگ سياسي ما قدرت حكومتي بار منفي سنگيني پيدا كرده و هر فعال سياسي براي نشان پاكي خود مدعي است كه او طالب قدرت نيست و هر چند حزب و جمعيتي ديرپاتر است در اين زمينه بيشتر پاي ميفشارد. اينكه يك مجموعه سياسي بگويد ما به دنبال قدرت نيستيم و به اصطلاح رايج «ما چشم طمع به قدرت نداريم»، درست مثل آن است كه يك تاجري بگويد به دنبال كسب سود نيست يا يك كشاورزي بگويد تلاش من براي به دست آوردن محصول نيست. به همين سبب در جوامع پيشرفته اگر سياستمداراني يا حزبي بگويند ما به دنبال گرفتن قدرت نيستيم همه بر آنان ميخندند و ميگويند اگر چنين است خوب برويد به دنبال كاري ديگر و سياست را رها كنيد. 

ياران دولت آقاي احمدي نژاد به صراحت ميگويند چندين سال است برنامه ريخته ايم  و در كمين فرصت نشسته ايم و حال هم كه قدرت را به دست آورده ايم تمام مزايايش را خواستاريم و بدون رودربايستي ميخواهيم همه جا عوامل خود را بر سر كار بگذاريم و در مواردي هم به  دليل هويت زورگر و انحصار طلب خود به چنان انحراف زشتي ميروند كه غير خوديها را به جاي بركناري سركوب ميكنند.

حاصل اين بينش غلط نگاه منفي داشتن به قدرت براي يك نيروي سياسي را به بهترين وجه ممكن در عملكرد نهضت آزادي ميتوان ديد.

نهضت آزادي ديرپاترين حزب سياسي ايران است و تنها مجموعه سياسي است كه با دو بخش ديني و غير ديني جامعه و با هر دو فضاي سنتي و متجدد كشور رابطه ديرينه دارد و لذا بالقوه بايد بيشترين توان بسيج را داشته باشد. افراد و سران آن به طور تاريخي از شريف ترين و فداكارترين سياسيون كشور بوده اند و چنانچه نه در زمان شاه و نه در حكومت شيخ با تمام دشمني سخت با آنان هيچيك را به فساد مالي، اخلاقي و يا سياسي نتوانستند متهم كنند. با اين وجود اين حزب حتي در شرايط انتخابات انجمن شهر هم به جايي نرسيد و در آزادترين شرايط انتخاباتي هم براي رياست جمهوري كمترين شانسي براي آنكه حتي به دور اول هم برسد ندارد.

نگاهي به ادبيات اين حزب نشان ميدهد كه آنان هميشه افتخار ميكنند كه چشم طمع به قدرت ندارند. حاصل همين سياسي بودن و قدرت نخواستن آن است كه جامعه هم آنان را به جد نميگيرد و حداكثر به آنان به عنوان يك جمع روشنفكر سياسي و يا افراد با تجربه و شريف نگاه ميكند كه در نهايت به درد راهنمايي و مشاوره ميخورند، زيرا اولين ويژگي اي كه جامعه از يك نيروي سياسي ميخواهد امكان و توان عمل سياسي است. اين درست به آن ميماند كه ما بخواهيم به پزشكي مراجعه كنيم نخستين ويژگي كه از او انتظار داريم آگاهي و قدرت تشخيص اوست، بعد از ميان پزشكان حاذق مسلما به سراغ افراد شريف آنان ميرويم و الا اگر امكان انتخاب محدود شود به يك پزشك شريف اما ناآگاه در مقابل پزشك حاذق اما بي اخلاق مسلما دومي را برميگزينيم. اين حزب آنقدر در اپوزيسيون بوده كه فراموش كرده است كه يك حزب سياسي است و بايد براي قدرت عمل كند.

اين خطا در نگرش سبب ميشود كه به جاي عمل به توصيه آقاي اميرانتظام به انحلال مجلس موسسان به كسب اجازه از امام خميني بروند و او هم از پشت به آنان كه دست خود را رو كرده بودند خنجر بزند و به بهانه ديدار با برژينسكي از كار بركنار كند و جامعه در طول يك سال عملكرد آنان به اين نتيجه برسند كه اينان مرد مقابله نيستند. بعد هم سالهاي زندان و شكنجه آنان فرا رسيد تا حدود سه سال پيش كه يك باره جمع وسيعي از آنان را، كه بسياريشان هم به تازگي از زندان رها شده بودند به دادگاه فرا خواندند. اينان با آنكه دادگاه را غير قانوني ميدانستند و در جلسات محاكمه و اعلاميه هاي بعدي خود نيز اعلام كردند و با آنكه ميدانستند كه دشمن آنان  كه بر مسند قوه قضا و اجرا نشسته است اگر از نظر شرايط سياسي بتواند در كشتن آنان و چهار پاره كردن جنازه هايشان و هر تكه را بر دروازه اي آويزان كردن لحظه اي درنگ نميكند و بنابراين رفتن و نرفتن آنان به دادگاه تغييري در مقدار آزار آنان نميدهد، با اين همه دستجمعي اعلام نكردند به دادگاهي كه غيرقانوني است نميروند تا به جامعه نشان دهند كه مظلوميت تنها حربه آنان نيست، بلكه اهل ستيز و حمله نيز هستند و پس از آن دكتر يزدي دبير كل نهضت با آنكه ميدانست كه به دليل سوابق  او و شناختي كه از او در جهان هست براي مقامات زنداني كردن وي مقرون به صلاح نيست، باز در ۲۶ جلسه بازپرسي حضور بهم رسانيد. گويي اميدوار بود كه قاضي را از اشتباه بدر آورد.

اين چنين ميشود كه آقاي كرباسچي در ميزگرد سياسي با روزنامه شرق به گستاخي به ايشان ميگويد خوب شما كه مدعي هستيد قانون مداريد برويد حزب خود را منحل كنيد زيرا قوه قضائيه چنين خواسته است و بعد هم وقتي شوراي نگهبان شما را قبول ندارد چگونه نه تنها حزب خود را منحل نميكنيد بلكه به همان اسم هم كانديدا ميدهيد.

 

پايگاه سياسي:

هر حزب و مجموعه سياسي منافع و خواسته گروه خاصي را در جامعه نمايندگي ميكند. همين جمع است كه پايگاه اصلي قدرت آن حزب است و آن حزب بايد همين هسته را منسجم و سازماندهي كند و بعد به ياري اين گروه معتقد به سراغ جامعه برود، از نيروهايي كه به خط مشي او نزديكترند آغاز كند تا به توده مردم برسد و مردم وقتي ديدند كه آن حزب هسته قدرتي دارد و در صحنه سياست مطرح است و توان عملي دارد آن وقت به آن توجه ميكنند و در صورتي كه شعار مطلوب آنان را بدهد از آن حمايت ميكنند. ولي همه آن حمايت ها ممكن نميشود مگر آنكه آن هسته قدرت وجود داشته باشد و طول عمر حزب، گسترش و دامنه عملكرد آن هم در گرو عملكرد منسجم و سازمان يافته همين هسته است و اگر اين هسته ضعيف باشد محبوب ترين احزاب، توده بي شكل و گلوله برفي بزرگي هستند كه هر لحظه چون بهمني كه بر صخره بخورد ممكن است متلاشي شود.

پس از مشروطه تنها شخصيت سياسي ما كه فهمي عميق از اين مسئله داشت و با همه وجود به آن عمل ميكرد آقاي خميني بود. ناشناختگي اين امر در ميان جامعه و سياسيون ما چنان ريشه دار است كه هنوز هم پس از نزديك به سه دهه كمتر به هنر او در شكل دادن به اين هسته سياسي توجه شده است و عموم فكر ميكنند كه او فقط به كمك راديو تلويزيون ها توده را به حركت در آورد و همه عملكرد او هم بستگي به همين قدرت بسيج توده اي او داشت.

آقاي خاتمي هم يك هسته قدرت داشت و آن نيروهاي تحصيلكرده و مترقي تر جامعه بود كه نه تنها در دانشگاهها كه در مدارس و ادارات و مهم تر كه در جهاد سازندگي و به تبع آن در بسيج و سپاه هم پايگاه داشت. همين اينها بودند كه صداي او را به دورترين روستا بردند و راي دادن به خاتمي را نشان انسان امروزي و فرد مترقي بودن كردند و راي به رقيب او را نشان تحجر طالباني و سنتي و عقب مانده بودن. منتها وي و يارانش متوجه نبودند كه اين هسته كه مثل هسته يك بهمن بدون تلاش آنان در جامعه شكل گرفته بود و آنان را سوار بر موج خود به قدرت رسانيده بود بايد حفظ شود و بدون انسجام اين هسته قدرت آنان در آفتاب مبارزات آب ميشود. از آن رو كه اينان در شكل دادن اين هسته نقشي نداشتند و سيبي هم كه در دامن آنان افتاده بود نه شناختي از آن داشتند و نه در نگهداريش كوشيدند.

نگاهي كنيد به حزب مشاركت پس از انتخابات جديد، با آنكه از ديدن پيروزي احمدي نژاد به شدت متوجه ضرورت عمل سازماني و لزوم شبكه حزبي شده اند اما باز هم متوجه ايراد اصلي خود يعني عدم دركشان از پايگاه سياسي نشده اند و متوجه نيستند كه براي سازمان دادن و انسجام بخشيدن بايد نخست هسته قدرتي باشد و بعد آن را سازمان داد. و اين هسته قدرت يا طرفداران اصلي حزب هم، بستگي شديد به هويت گروه سياسي آن دارد و هر حزبي، هر هسته اي را كه بخواهد نميتواند شكل بدهد.  آنان در جمع بندي خود به اين نتيجه رسيده اند كه وقت خود را زيادي مصروف نخبگان كرده و از توده مردم غافل مانده بودند. به عبارتي حسرت تصاحب راي كساني را ميخورند كه آقاي احمدي نژاد از طريق هيئت ها و روضه خواني ها و بسيج و سپاه به آنان دست يافت و با وعده و كمك ها و وامهاي دولتي  و گرفتن حق آنان از آقازاده و اين رانت خواران آنان را به طمع انداخت و به خود جذب كرد. اين درست به آن ميماند كه كسي بر سر سفره نشسته باشد و به جاي آنكه متوجه ظرف غذاي جلوي خود باشد همه حواسش به دنبال آن باشد كه در بشقاب نفر بغل دستي او چيست حتي اگر آن غذا كم ارزش تر از غذاي خودش باشد و يا مناسب ذائقه او نباشد.

حزب مشاركت كه وارث دولت آقاي خاتمي است نميداند يا نميخواهد بپذيرد كه اشكال بر سر غفلت آنان از اين توده مردم نبود. آنان نميدانند اگر ميخواستند با همان كارت آقاي احمدي نژاد بازي كنند حتما توان مقابله با او را نداشتند زيرا از جنس ديگري هستند. اينان از خود نميپرسند مگر وقتي آقاي خاتمي ۷۰٪ آرا را به دست آورد آنهم در مقابل رقيبي كه همه اركان قدرت از او حمايت ميكرد، مگر يك وعده اقتصادي داد مگر همه وعده هاي او وعده هاي فرهنگي و سخن از جامعه مدني در ايران براي همه ايرانيان نبود، چگونه شد كه حدود هفتاد درصد همين سپاهيان و بسيجي ها و توده هاي مردم روستايي و كارگران به همين شعارهاي او راي دادند.

مشكل آقاي معين از دوران انتخابات و وعده هاي مالي آقاي احمدي نژاد و كروبي آغاز نشد بلكه از زماني آغاز شد كه رقيب شكست خورده پس از گيجي اوليه به فكر حمله متقابل افتاد يعني از همان سال دوم حكومت آقاي خاتمي. و حريف كه ميديد تاب مقابله با لشگر عظيم و نيرومند طرفداران آقاي خاتمي را ندارد با تاكتيكي دقيق و حساب شده قلب سپاه او را هدف گرفت و به آن جا حمله برد. وي ميدانست اگر قلب سپاه و يا هسته اصلي قدرت حريف را بپراكند مابقي سپاه سر در گم و بي حاصل ميشوند و به زودي از حاشيه سپاه شروع به ريزش ميكنند. پايگاه سياسي و هسته اصلي قدرت آقاي خاتمي همان نيروهاي مترقي بودند يعني دانشگاهيان، دانشجويان، مطبوعات و همه آناني كه فهمي دقيق تر از گفته هاي او داشتند و به كمك همين ها بود كه توده هاي مردم آنچنان در حمايت دولت آقاي خاتمي بسيج شدند. حزب مشاركت هنوز هم فهمي از نقش اين هسته ندارد، اينكه اولا بنا بر هويت خودش هسته اصلي قدرت او همين نخبگان هستند و خواهند بود. ثانيا بر عكس تصور آنان اين مجموعه داراي نفوذ وسيعي در جامعه هستند، چند دانشجو و محصل از اهالي يك روستا تمام مردم اين روستا را بسيج ميكنند زيرا از نظر مردم، اينان آينده جامعه هستند و تمام اميد آن روستائيان به همين چند محصلي است كه راهي شهر شده اند. من بارها شاهد بوده ام كه چگونه همين چند جوان محصل در جامعه سنتي و سن سالار روستا از چنان نفوذي برخوردار بوده اند كه تمام بزرگان و ريش سفيدان ده را با خود همراه كرده اند. همين امر در ميان كارگران است و در ميان اقشار محروم و بيسواد حاشيه نشين شهرها كه بسياريشان كه يك كلام از حرفهاي آقاي خاتمي و جانشين او آقاي معين را نميفهمند و قرار هم نيست كه بفهمند اما ميدانند كه نسل جوان آنان اگر به دنبال اينان ميرود در آن حكمتي است. اين مداحان و روضه خوان ها و سپاهيان و بسيج و غيره در زمان انتخابات آقاي خاتمي با قدرت و وسعت بيشتري در اختيار رقيب او آقاي نوري بودند و كاري نتوانستند بكنند كه هيچ بلكه بسياري از همان هيئتي ها و مسجد روها هم كم كم به دنبال دانشجويان و نيروهاي تحصيلكرده و مترقي جامعه به صف طرفداران آقاي خاتمي پيوستند.

لذا مشكل حزب مشاركت عدم توجه به توده هايي كه آقاي احمدي نژاد با وعده هاي كمك هاي مالي و برقراري عدالت جذب كرد نبود، بلكه مشكل عدم درك از پايگاه سياسي و هسته قدرت و نگهداري آن بود. وقتي روزنامه ها را فله اي بستند و اينان به حكم حكومتي تن دادند، وقتي به خوابگاه دانشجويان حمله شد و اينان با تمام توان نايستادند، وقتي روزنامه نگاران و سياسيون حامي آنان را يكي يكي به زندان انداختند يا به خارج از كشور فراري دادند پايمردي نكردند و به رقيب اجازه دادند كه قلب سپاه آنان يا هسته اصلي قدرت آنان را بپراكند و در مقابل حملات بي امان دشمن به مذاكرات و وعده و وعيدها دلخوش كردند، چنين شد كه جامعه كم كم از آنان نااميد شد و جالب آن است كه هنوز هم حزب مشاركت اين مسئله را نفهميده است و معلول را به جاي علت گرفته است و فكر ميكند وقت و انرژي زيادي را صرف جلب نيروهايي كرده كه با تحريم انتخابات به او راي ندادند ولي متوجه نيستند كه اين تحريم معلول آن سرخوردگي است.

اينان از خود نميپرسند وقتي حزبي و مجموعه اي اعتبار خود را از دست داد و مردم آن را اهل مبارزه نديدند و شهرت يافته كه هر گاه كارزار بالا گرفت سرانش فرار را بر قرار ترجيح ميدهند چگونه مردم به آنان اعتماد ميكنند؟ اينان اگر بر فرض محال هم مستقيم به همان توده حامي آقاي احمدي نژاد كه حسرت حمايت آنان را ميخورند دسترسي داشتند و همان وعده ها را هم ميدادند، آيا مردم به آنان بيشتر اعتماد ميكردند يا به گروه احمدي نژاد كه تصور عمومي بر آن بود كه اهل عمل هستند و براي سلامت خود، ياران خود را در كام دشمن رها نميكنند. آيا مردم به آنان نميگفتند كه شما با دوستان خود چه كرديد كه با ما بكنيد؟ شما اينان را يكي يكي به دم تيغ داديد و به نق زدني كفايت كرديد، آن وقت از ما انتظار داريد كه به شما اعتماد كنيم كه حق ما را از دهان گرگها ميگيريد؟

امثال من فكر ميكرديم كه حزب مشاركت در جريان اعتصاب نمايندگان در مجلس و بي تفاوتي مردم نسبت به آنان متوجه ايراد خود شده باشند اما اين اعلاميه نشان داد كه هنوز دركي از مفهوم پايگاه سياسي و مخاطب حزبي ندارند. آنان تا زماني كه گنجي ها را در زندان رها كرده و آزادي زندانيان سياسي، آزادي مطبوعات و تلاش در برقراري جامعه مدني را جزو اولويت هاي خود قرار نداده اند همچنان هويت آشفته خواهند داشت و با هويت آشفته پايگاه منسجم قدرتي نميتوان شكل داد كه به ياري آن به ميان مردم رفت و از مشكلات مالي و اقتصادي آنان سخن گفت. اين نكته اي است كه تا به حال آقاي احمدي نژاد نشان داده كه فهم درست تري از ديگر احزاب موجود از آن دارد و با آنكه مجموعه آقاي احمدي نژاد از نظر ذهني و عقيدتي انسانهاي واپسگرا و سنت پرست هستند اما در استفاده از فنون سياسي عملكردشان به عملكرد احزاب جوامع پيشرفته نزديكتر است و خط فكري آيت الله خميني را در اين زمينه بهتر از رقيبان خود فهميده اند.