Samsum Kashfi:

 

 

 

 

 

سكسى‌ترين انقلاب جهان‌!

 محمد برقعى

 

در هر انقلابى يك نكته به‌صورت مسأله اصلى و چشمگير در مى‌آيد و تا وقتى انقلاب تنش‌ دارد و زنده است آن موضوع به انواع و اقسام زبان‌ها تكرار و بيان مى‌شود. نيروهاى حاكم انقلاب نيز مخالفين خود را با همان حربه مى‌كوبند و آنها را متهم به انحراف از آن اصل مى‌كنند. از جمله در انقلاب شوروى مبارزه با سرمايه‌دارى و حمايت از بورژوازى گناه اصلى شمرده مى‌شود و هر مخالفى را كه دستگير مى‌كنند به همين جرم منتسب مى‌كنند و در انقلاب فرانسه طرفدارى از سلطنت و اشرافيت بصورت مسأله اصلى در مى‌آيد. اما در انقلاب ايران اين »‌سكس‌« است كه بصورت مساله اصلى مطرح مى‌شود و نقش‌ مهمترى ايفا مى‌كند.

از همان آغاز انقلاب يكى از اتهامات اساسى بر نظام شاه رواج بى‌عفتى در جامعه و آلوده كردن دختران و زنان بوده است و بعد مسأله حجاب مطرح مى‌شود و دفاع از ناموس‌ زنان و مى‌بينيم كه در ‌اتوبوس‌ دو قسمت جداگانه براى زنان و مردان در نظر گرفته مى‌شود و در كلاس‌هاى درس‌، حتى در سطح دانشگاه‌ها‌، دختران و پسران جدا از هم مى‌نشينند. دكترهاى مرد حق معاينه زنان را ندارند و پزشكان متخصص‌ زنان نمى‌توانند مرد باشند. موى زنان داستان تمام انقلاب است‌. يك درگيرى پيوسته ميان زنان و دختران و حافظان انقلاب از برادران پاسدار و بسيج تا خواهران زينب‌. يكسوى در تلاشى كه گوشه‌اى از زلف را بيرون بيندازد و يكسوى ديگر تمام هم و غمش‌ بر آن است كه اين زلف بيرون نيفتد‌! ادارات و مؤسسات با مأموران وسيع بسيج مى‌شوند كه بدانند كدام خانم آرايش‌ كرده يا جوراب نازك پوشيده يا مقنعه ندارد يا خط و  خالو چشم و ابرو را به نمايش‌ گذاشته است‌. و بعد ادارة مبارزه با منكرات در سطح وسيعى در كشور مشغول بگير و ببند مى‌شود. در مقابل هم زنان از همان روز اول انقلاب تظاهرات و درگيرى براى آزادى به راه مى‌اندازند و بعد هم انواع و اقسام ترفندها را بكار مى‌برند تا به كورى چشم ماموران جور واجور از جنس‌ مذكر و مؤنث گوشه زلف را بيرون بيندازند، يا روسرى رنگى به سر كنند يا مانتوى شيك بپوشند.

اين داستان نه يك سال و دو سال و ده سال بلكه در تمام طول اين بيست سال و اندى مسأله اساسى كشور است‌. و اصلا" تبديل به شاخصى براى عمل حكومت شده است‌. در مطبوعات جهان براى نشان دادن درجه آزادى در ايران بلافاصله به سراغ آن مى‌روند كه موى دخترها چه مقدار بيشتر از زير روسرى‌ها بيرون افتاده‌، يا دخترها و پسرها چه تعداد آزادانه در پارك‌ها و اماكن عمومى با هم راه مى‌روند. و بهترين نشانه تغيير در نظام و وزيدن نسيم آزادى پس‌ از دوم خرداد آنكه پسر و دخترها در كافه‌ها كنار هم مى‌نشينند. حتى برنامه‌اى كه خانم كريستين امانپور CNN تهيه كرد و در سراسر جهان با استقبال بسيار مواجه و بارها و بارها نمايش‌ داده شد، و نظر دولتمردان جهان را به رشد آزادى و دموكراسى در ايران جلب كرد سخن اصليش‌ همين بود يعنى كه جهانيان بدانيد حالا ديگر دختران و پسران ايرانى آزاد شده‌اند و مى‌توانند با هم معاشرت كنند و پارتى و رقص‌ داشته باشند و غيره‌.

خانم فائزه رفسنجانى يك شبه قهرمان ملى مى‌شود زيرا سخن از »‌دوچرخه‌سوارى‌« زنان در پارك‌ها مى‌كند. و خانمى زيبا در انتخابات صد و بيست هزار رأى مى‌آورد چون به‌قول مجله زن روز‌« صد و بيست هزار عكس‌ خود را در شهر پخش‌ مى‌كند.

در مقابل هم »‌شوراى نگهبان‌« و امامان جمعه هر موقع فرصتى بدست مى‌آورند فرياد وا اسلاما و وا ناموسا سر مى‌دهند و در اينمورد قوانين غلاظ و شداد مى‌گذرانند. رابطه دختران و پسران را ولنگارى و بى‌ناموسى مى‌خوانند، و از عدم كنترل زنان در غرب به‌عنوان بى‌عفتى حاكم در آن جوامع ياد مى‌كنند. برفراز منبرها از غرب طورى سخن مى‌گويند كه گوئى همه زنان آن بدكاره هستند و همه دختران جوان آن بچه نامشروع دارند و فساد جنسى سراسر جامعه غرب را فرا گرفته است‌، و وظيفه اين پاسداران عفت جامعه آن است كه نگذارند جامعه ايران در چنين منجلابى بيفتد. و آخرين دستاورد شوراى نگهبان هم آن كه دوبار لايحه رفتن دختران براى تحصيل به خارج از كشور را رد مى‌كنند، تا مبادا دختران ايرانى به خارج بروند و منحرف شوند.

 اين در حاليست كه براى اولين بار مقامات رسمى كشور صحبت از شيوع وسيع فحشا و خودفروشى و آلودگى جنسى در جامعه مى‌كنند. و روحانى رئيس‌ دادگاه انقلاب كرج فاحشه‌خانه داير مى‌كند. و اين فاحشه خانه زير نظر دولت و دادگاه انقلاب داير بوده‌. و حال هم كه آن روحانى را دستگير كرده‌اند نمى‌گويند همكاران او چه كسانى بوده‌اند، يا مشتريان آن‌ و اين كه اين امر نمى‌توانسته كار فردى باشد بلكه نشانه رواج فساد در سطح وسيعى در مقامات دولتى و در سطح كشور است‌

 

اعتقاد دينى يا عقده جنسى

ممكن است بگوئيد همه اينها بدان سبب است كه يك نيروى مذهبى حكومت را بدست گرفته است و همه جاى جهان مذهبيون به مسأله عفت و پاكى در روابط زن و مرد حساس‌ هستند. و لذا در اينمورد عكس‌ العمل شديدى نشان مى‌دهند. خلاصه كلام آنكه اين هم از غم دين و حاصل نگرش‌ مردم مذهبى به جهان است‌.

اين نظرى بود كه من هم مثل عموم مردم جهان سال‌ها آن را پذيرفته بودم‌. اما هرچه عميق‌تر به آن انديشيدم بيشتر متوجه شدم كه اين نظر خطا است‌، و مشكل جاى ديگر است‌، و ريشه اين حساسيت وسيع جنسى در لايه‌هاى پنهانى ترس‌ از فرهنگ جامعه و بطور قطع‌، در ذهنيت نيروهاى حاكم بر جامعه نهفته است‌. مسأله غم دين و باورهاى دينى نيست‌، بلكه مسأله عقده‌هاى جنسى و عوارض‌ اين مرض‌ و ناراحتى روانى است‌. و شايد اين مرض‌ چنان ريشه‌هاى عميقى در جامعه دارد و چنان در وجود يكايك ما پايه دارد كه جرأت نمى‌كنيم با آن روبرو بشويم‌. و بهمين سبب هم با تمام عمق فاجعه تمام اين سال ها از آن  آسان گذشته‌ايم‌، و خود را قانع كرده‌ايم كه اين اعمال حكومتيان از اثر اعتقادات دينى و تعصبات مذهبى آنان است نه بخاطر عقده‌هاى جنسى آنان‌. زيرا در ناخودآگاه خود مى‌هراسيم كه مواجهه با آنان روياروئى با شخصيت خودمان نيز باشد.

اما براى آن كه نشان دهم كه چرا اين حساسيت‌ها بدليل اعتقادات مذهبى نيست‌، و ريشه در ناراحتى‌هاى جنسى مسؤولين كشور دارد، بجاى بحث انتزاعى و نظرى بهتر است از شواهد عينى و اتفاقاتى كه همگان بر آن آگاهى دارند نمونه بياورم‌، تا متهم به خيالبافى يا گزافه‌گوئى نشوم‌.

پيش‌ از آوردن نمونه‌ها ذكر اين نكته مفيد است كه فرد معتقد متدينى كه غم دين دارد و در انديشه جلوگيرى از انحرافات جنسى و سكسى در جامعه است‌، نخستين مسأله‌اى را كه در نظر مى‌گيرد حفظ عفت و دفاع از موازين اخلاقى جامعه است‌. بهمين سبب هم در مبارزات خود با انحرافات اين اصول را هميشه در نظر دارد. كسى نمى‌تواند خود به هرگونه آلودگى اخلاقى و جنسى تن بدهد بعد دم از اصلاح اخلاق جامعه بزند. بهمين سبب در دستورات اسلامى آمده است كه مثلا" تهمت از زناى با محارم بدتر است‌. و يا جزاى كسى كه آگاهانه و به ناحق نسبت بى‌ناموسى و بى‌عفتى به يك فرد بدهد از جزاى خود مرتكب آن عمل جنسى سنگين‌تر است‌. اين امر حتى در قوانين عرفى هم در تمام جهان پذيرفته شده است‌، و در برابر قانون جرم كسى كه سبب بى‌آبروئى يك انسان مى‌شود از جرم كسى كه مرتكب يك عمل خلاف جنسى مى‌شود سنگين‌تر است‌. حال مسلما" اگر پيشوايان دينى جامعه ما يا ايادى آنان‌، با تصويب و تأييد آنان‌، به چنين اعمالى دست بزنند، و به آسانى شديدترين اتهامات جنسى را به ديگران بزنند، نمى‌توان اين عمل آنان را از درد دين و از روى تعصب دينى دانست‌. آنهم دينى كه همانگونه كه گفته شد گناه اتهام را به مراتب از گناه بدترين نوع زنا‌، يعنى زناى با محارم‌، سنگين‌تر مى‌شمارد.

در همان سال اول انقلاب بود كه آقاى‌حسن نزيه در مخالفتش‌ با روحانيت حاكم به تضاد رسيد. گناه بزرگى كه امام خمينى بر او نبخشيد و به سبب آن در نطقى او را چنان كوبيد كه او به زودى نه تنها از مقامش‌ معزول‌، بلكه قتلش‌ هم واجب شد‌، آن بود كه در مجلسى گفته بود كه احكام اسلام همه قابل اجرا در اين زمان نيست‌. بهرحال حكم تعقيب او صادر شد و براى دستگيرى او به خانه‌اش‌ ريختند كه گريخته بود.

اما آنچه مربوط به بحث ماست تيتر درشتى بود كه در صفحات اول روزنامه‌هاى آن زمان چاپ شد‌، جائى كه از ديد هيچ روزنامه خوانى پنهان نمى‌ماند، و رهبر انقلاب و مرجع تقليد شيعيان جهان و تمام علما و روحانيون و متدينين دست اندركار هم آن را ديدند. با حروف درشت در صفحه اول روزنامه نوشته شده بود: »‌زير تخت خانم نزيه آلت پلاستيك مردانه پيدا شد.‌« آرى اين بى‌آبروئى سنگين را نه در حق آقاى نزيه‌، كه احتمالا" مفسد شناخته شده بود، بلكه در مورد همسر ايشان كه هيچ كارى به كار سياست نداشت و طرف هيچ دعوايى نبود مرتكب شدند. و جالب آنست كه هيچ مقام دينى يا سياسى در اين حكومت دينى نگفت كه اين بى‌اخلاقى چيست‌؟

نظير همين وقاحت و بى آبروئى را در حق مهندس‌ مراغه اى در روزنامه‌هاى كشور تكرار كردند. و جالب آن كه اين دو تن نه تنها از مبارزان سياسى ديرين جامعه بودند، بلكه هر دو هم در زمره ملى _ مذهبى بودندو سال‌ها در نهضت آزادى فعال بودند. بهمين سبب هم رهبر انقلاب و اكثر عملا و رهبران دينى و بيشتر مقامات مملكتى بخوبى آنان را مى‌شناختند، و مى‌دانستند كه آنان از خانواده‌هاى قديمى و محترم و مذهبى آذربايجان هستند. از اين روى نمى‌توان گفت اين اتهامات سنگين و وقاحت‌هاى چشمگير از ديد هيچيك از آنان پنهان مانده است‌.

دكتر مظفر بقائى را هم متهم كردند كه سفليس‌ داشته است‌. گوئى جرم سياسى هميشه با عوارض‌ جنسى بايد همراه باشد و مردى را كه سال‌ها در صحنه سياست ايران فعال بوده است در آخر عمر علاوه بر شكنجه و آزار و مرگ‌، آلوده جنسى هم معرفى كنند. حتى اگر كسى او را به دليل مخالفت‌هايش‌ با دكتر مصدق نتواند ببخشد، دليلى ندارد كه براى سركوبيش‌ بگويد كه او سفليس‌ دارد. و بدين طريق بخواهد به نوعى او را مريض‌ جنسى بخواند و به اين شيوه تحقير كند.

 همين اتهامات در مورد آقاى اميرانتظام تكرار شد. و بلافاصله پس‌ از دستگيرى وى در روزنامه ها آمد كه در بازجوئى از منزل او مجلات سكسى و صور قبيحه بدست آمده است‌.

در مورد شاه و خانواده‌اش‌ هم وضع بهمين روال بود. يعنى عكس‌هاى خانم فرح را با مايو در كنار دريا به‌عنوان عكس‌ نيمه لخت در نشريات چاپ كردند كه يعنى ايشان با مردان غريبه با وضع عريان معاشرت داشته است. فردوست هم در كتابش‌ نوشت شاه انحراف جنسى داشت و در سوئيس‌ كه محصل بود با او و شايد پسران ديگر رابطه جنسى داشت‌. گفتنى است كه متاسفانه اينگونه بى‌شرمى‌هاى قلمى و اتهام زدن‌هاى بدون ارائه مدرك محدود به حكومتگران نيست كه رئيس‌ ساواك نظام خود شاه در آمريكا به نام مصور رفيع زاده هم در كتابش‌ »‌شاهد‌« به تفصيل شرح ميدهد كه چگونه شاهد روابط جنسى شاه و آقاى علم بوده است‌!

چند سال بعد نوبت حجت‌الاسلام اميد نجف‌آبادى رسيد. كسى كه در زمان تصدى رياست دادگاه انقلاب در اصفهان ميراشرافى را كه از مهره‌هاى اصلى كودتاى ۲۸ مرداد و از ايادى شناخته شده انگلستان بود، اعدام كرده بود. و اين اعدام را در حالى كرده بود كه معروف  است خبر داشت كه آيت‌الله بهشتى حكم بخشش‌ او را به تعجيل در سر شام از آيت‌الله خمينى گرفته است‌. و او هم با اطلاع از اين امر تلفن خود را قطع كرده و قبل از رسيدن پيك مخصوص‌ شبانه ميراشرافى را اعدام كرده است‌. او سپس‌ وكيل مجلس‌ شد و همچنان مخالف‌خوانى مى‌كرد و به يك چهره مترقى مخالف گروه آقاى بهشتى و حزب جمهورى اسلامى تبديل شد.  بر سر افشاى رابطه پنهان ايران با دولت ريگان فرصت مناسب بدست دشمنانش‌ آمد. او را دستگير و اعدامش‌ كردند. اما از همان لحظه‌ اول دستگيرى اعلام شد كه او انحراف جنسى دارد و هم‌جنس‌باز بلكه درست‌تر بچهباز است‌. و نه تنها در داخل كشور سال‌ها به اين عمل مشغول بوده‌، بلكه در ماموريت سياسى به خارج از كشور نيز مرتبا" مرتكب اين خلاف مى‌شده است و آبروى اسلام را مى‌برده است‌.

اين اتهام‌ زدن‌ها در سطح گسترده‌اى در تمام طول اين بيست و اندى سال ادامه يافته است و بيشتر مخالفان نيروهاى حاكم به انحرافات جنسى متهم شده‌اند. جالب آنست كه از نوع اتهامات مورخين آينده نيز مثل مردم اين زمان‌، مى‌توانند متوجه بشوند متهم فرد مذهبى بوده يا يك متجدد زلفى و بقول حكومتيان بى‌دين يا غرب‌زده است . اگر آن فرد زلفى و امروزه‌اى و غير دينى است نوع انحرافش‌ زن‌بارگى و زنا است‌. از جمله مسعود بهنود، اميرانتظام و يا ماجراى معروف فرج سركوهى و ادعاى رابطه نامشروعش‌ با خانم همكار مطبوعاتى‌اش‌. اما اگر آن فرد دينى است و يا معتقدات دينى دارد، جرمش‌ لواط و مردبارگى است‌. حجت‌الاسلام اميد نجف‌آبادى يك نمونه است‌. حتى سعيدى سيرجانى با آن كه نويسنده و استاد دانشگاه و فرد متجددى بود، اما چون علقه‌هاى دينى داشت و قرآن را شرح كرده بود و به سبك قديم شعر مى‌سرود، و خلاصه جزو متدينين بحساب مى‌آمد، در سن هفتاد سالگى و با وجود اعتياد متهم به بچه‌بازى و لواط شد.

همچنين سعيد امامى و تمام يارانش‌، اعم از آن كه جاهل گردن‌كلفتى مثل خوش‌كوش‌ يا به قول اطلاعاتى‌ها شعبان بى مخ موجود باشد، يا بچه‌هاى خانواده متجدد و امروزه‌ و تحصيلكرده خارج چون خود امامى يا مهرداد عاليخانى باشند همه هم‌جنس‌بازند. البته هرچقدر هم گناهشان بيشتر باشد هم‌جنس‌بازترند. مثلا" سعيد امامى بر طبق جزوه ۸۰ صفحه‌اى كه جمعى از مامورين وزارت اطلاعات‌، كه سخت از آيت‌الله خامنه‌اى طرفدارى مى‌كنند، و در دفاع از حجت‌الاسلام درى نجف‌آبادى همه گناهان را متوجه حجت‌الاسلام على فلاحيان مى‌كنند انتشار داده‌اند آمده است كه سعيد امامى حتى در زندان و در خطر مرگ هم بدنبال يكى از رفقاى مردش‌ مى‌گرديد كه با او سكس‌ داشته باشد‌! و از آنجا كه او بايد سمبل خباثت و رهبر همه شياطين باشد پس‌ بايد مفعول هم باشد. زيرا فاعل بودن در اين رابطه مى‌تواند شامل حال گردن كلفتان و يكه به‌زنها باشد. آخر در فرهنگى كه لواط معمول است فاعل بودن چندان زشت نيست‌، بلكه مفعول بودن است كه بسيار خفت‌بار است‌. بچه‌بازى نوعى لذت جنسى بردن است‌، »‌بچه‌« بودن است كه نشان فاحشگى و آلودگى است‌. همانگونه كه زناكارى يك عمل معمول مردان است‌، ولى زن زانى است كه فاحشه است و عامل اصلى فساد و آلودگى و موجب شرمسارى تمام خانواده و آشنايان دور و نزديك و بايد به اشد مجازات برسد و در مواردى سنگسار شود.

براى آن كه متوجه شدت اين مرض‌ جنسى در ميان دست اندركاران حكومت بشويم كافيست نگاهى به همين جزوه ۸۰ صفحه‌اى بيفكنيم‌. جزوه‌‌اى كه نه تنها از آيت‌الله خامنه‌اى و درى نجف‌آبادى و حجت‌الاسلام هاشمى رفع هرگونه سوء‌ظنى را مى‌كند بلكه يك دفاعيه بالابلند از مامورين صادق و مؤمن و شريف وزارت اطلاعات است‌. اين جزوه‌، اطلاعات چنان دقيقى را از جريان پرونده سعيد امامى و يارانش‌ ميدهد كه جاى هيچ شكى باقى نمى‌گذارد كه نوشته مامورين وزرات اطلاعات است‌. اين جزوه حدود يك صفحه شرح داده كه چگونه شكل مقعد اسلامى و ناراحتى‌هاى او در موقع توالت رفتن و آزمايشات پزشكى در اينمورد نشان مى‌دهد كه او سال‌ها مورد استفاده جنسى قرار مى‌گرفته است‌. اين جزوه بارها وارد چنان جزئياتى در اين موارد شده است كه نشان ميدهد نويسندگان آن از شرح آن نوعى رضايت حاصل مى‌كرده‌اند، و تا عمق وجود اسير عقده‌هاى جنسى بوده‌اند.

اين مسأله همانگونه كه اشاره شد محدود و معدود نيست بلكه چنان فراگير است كه در بالاترين سطوح كشور مطرح است‌. آيت‌الله منتظرى قائم‌مقام رهبرى از قول يكى از مراجع بزرگ قم خاطره‌اى را نقل مى‌كند كه نشان ميدهد دامنه اينگونه اقدامات تا چه حد وسيع است و حتى در آن سطوح عالى هم شديدا" مطرح است‌. خاطره چنين است كه آيت‌الله شهاب‌الدين نجفى مرعشى‌، كه يكى از دو تن مراجعى است كه هم‌سنگ آيت‌الله خمينى است ‌، نيز هراس‌ دارد كه مورد اتهام لواط كردن قرار گيرد. وى از مستخدم خود مى‌خواهد كه اطاق راترك نكند تا كسى بعدها او را متهم نكند كه در سن بالاى هشتاد سالگى با ملاقات كننده‌اش‌ آيت‌الله ميرزا هاشم آملى كه فردى در همان سطح است رابطه جنسى داشته ست‌. لازم به ياد آورى است كه آيت‌الله ميرزا هاشم آملى پدر برادرهاى معروف لاريجانى از رهبران بسيار شناخته شده جناح محافظه‌كار است.

درست است كه آيت‌الله مرعشى شوخ‌طبع بوده و اين سخن را به طنز گفته است‌، اما ايشان با اين طنز مى‌خواهند فراگيرى و وسعت اين اتهامات را نشان دهند و بيان دارند كه در اين انقلاب هيچكس‌ نيست كه از تيررس‌ چنان اتهاماتى به‌دور باشد و اين حاكمان به هر كس‌ هر اتهام جنسى را ميزنندو كسى هم از اين كارشان باز نمى‌دارد.

تا آنجا كه من اطلاع دارم در هيچ انقلابى چنين اتهاماتى با چنين وسعتى سابقه نداشته حتى استالين با تمام كشتارها و قتل‌عام‌هايش‌ اين چنين بى‌حرمتى را درحق مخالفانش‌ نكرده است‌. در انقلابات ديگر چون كوبا نيكاراگويه چين يا ليبى هم چنين نبوده است.

آيت‌الله منتظرى به‌عنوان قائم‌مقام رهبرى در نامه‌اش‌ به رهبر انقلاب صحبت از تجاوز به زور به دختران در زندان‌ها مى‌كند. او اين مطلب را به اطلاع رهبرى انقلاب مى‌رساند و نامه‌اش‌ را هم همه سران حكومت مى‌بينند، ولى كسى در اينمورد اقدامى نمى‌كند.

 شگفتا كه اين انقلاب كه قرار بود انقلاب دينى باشد و پيام اخلاق و انسانيت به جامعه بشريت بدهد و جهانيان را به معنويت و دين و احكام الهى فرا بخواند، چنان اعمالى را مرتكب مى‌شود كه در هيچيك از انقلاب‌هاى غيردينى و حتى ضد دينى جهان سابقه ندارد. از جمله با آن كه صدها كتاب از سوى كسانى كه در نظام‌هاى كمونيستى مورد شكنجه و آزار قرار گرفته‌اند چاپ شده است تنها قربانيان اين نظام دينى هستند كه مرتبا" صحبت از تجاوز به زنان و دختران در زندان‌ها مى‌كنند. تجاوزهائى كه تنها مسأله شرعى باكره نبودن دختر اعدامى در ميان نيست‌، بلكه به گفته قائم‌مقام رهبرى كه فرد مجتهد و مرجع تقليد است‌، تجاوز آشكار به دختران در زندان‌ها است‌.

يكى از سردبيران نشريات كه از مقامات امنيتى هم بوده مدعى بود كه آقاى اكبر گنجى را بدان سبب به زندان عادى انتقال دادند تا در آنجا توسط زندانيان جانى‌، و شايد هم عوامل خود حكومت مورد تجاوز جنسى قرار بگيرد. و بر آن بود كه اينهمه خشم آقاى گنجى خود نشان‌ ميدهد كه به او تجاوز شده است‌, من ترديد ندارم كه اين ادعا درست نيست‌، اما اين ادعا نشان ميدهد كه در ذهنيت اين قشر از حاكميت چه مى‌گذرد و تا چه حد اين مسائل مورد نظر آنان است‌. آنان اگر نتوانند به مقاصد خود جامه عمل بپوشانند، ااز طريق شايعه پراكنى  سعى مى كنندمخالفان خود را بدنام و بى‌آبرو مى‌كنند.

سوال آن است كه اين افكار و نقشه‌ها‌، و آن اتهامات بى‌پروا‌، و آن تجاوزات مورد قبول بالاترين مقامات كشور چه ارتباطى با اعتقادات دينى دارد‌؟ اين چه انقلابى است كه در دادگاه‌هاى اسلامى آن چنان اتهامات ناموسى و شخصى به آقاى مسعود بهنود مى‌زنند كه داد آقاى زيدآبادى در مى‌آيد، و از درون زندان به دفاع از بهنود بر مى‌خيزد و قاضى و مقامات دادگاه را در مورد اين بى‌اخلاقى و بى‌دينى سرزنش‌ها مى‌كند، اماحاكمان شرعى كه بر مسند قضاوت نشسته‌اند و يا رهبران دينى مدعى رهبريت شيعيان جهان اعتراضى نمى‌كنند. و يا شوراى نگهبان يك بار در مورد اين نوع اتهام زدن‌ها تذكرى نمى‌دهد.

 

مقايسه‌:

براى آن كه متوجه درجه زشتى اين اتهامات و بى‌اخلاقى عظيم انقلاب ايران و ناراحتى جنسى حاكم بر انديشه نيروهاى حاكم بر اين ديار بشويم كافيست يك مقايسه ميان آنچه آنان كرده و و مى‌كنند با آنچه كه در آمريكا اتفاق افتاده است بكنيم‌. آمريكائى كه از نظر آنان و عموم ايرانيان‌، جامعه‌اى آلوده و سرشار از روابط جنسى است‌و مسأله بى بند و بارى مردم آنان و حاملگى دختران مدرسه‌اى آنجا و فيلم‌هاى سكسى و غيره‌اش‌ ورد زبان همه مدعيان اخلاق و حتى شخصيت‌هاى معمولى سياسى و اجتماعى ما است‌. و هرگاه سران جمهورى اسلامى بخواهند از خطر بى بند و بارى و فساد جنسى نمونه‌اى بياورند از آمريكا ياد مى‌كنند.

در همين ديار به‌قول معروف فساد و فحشا‌، رئيس‌ جمهور آن با يك دختر رابطه خاص‌ جنسى برقرار كرد، جامعه در حد وسيعى بر عليه او برخاست‌، و ميدانيم كه تا مرز از دست دادن مقام خود پيش‌ رفت‌. اما وقتى قاضى استار _ قاضى ويژه _ او را بازجوئى كرد و جريان بازجوئى‌اش‌ را روى نوار ضبط كرد و بعد هم نوار به نوعى به اطلاع جامعه رسيد، يكباره جامعه از آقاى استار و همفكرانش‌ به‌خشم آمد و از آن زمان آقاى كلينتون به‌عنوان يك مظلوم و قاضى استار به‌عنوان يك آدم وقيح مطرح شد. در حقيقت همين اشتباه قاضى استار راه را براى پيروزى سياسى نهائى آقاى كلينتون هموار كرد. تمام خطاى قاضى استار آن بود كه در بازجوئى شرم را كنار گذاشته و مستقيما" راجع به رابطه جنسى آقاى كلينتون و خانم مونيكا سووال كرده بود. اين بى‌پروائى در سووال و بى‌حرمتى در كلام‌، آمريكائيان را به شدت خشمگين كرد.

اين امر نشان داد كه حيا و شرم و مراعات مسائل اخلاقى‌، حتى در اين جامعه معروف به بى بند و بار هم بسيار مهم است‌. آن وقت در حكومت  اسلامى ايران همانگونه كه اشاره شد وقيح‌ترين مطالب در صفحه اول روزنامه‌ها آنهم نه در مورد متهمان كه در مورد همسران آنان كه نقشى در سياست نداشته‌اند، مطرح مى‌شود. يا در دادگاه اسلامى دادستان و قاضى با كمال وقاحت در مورد مسائل بسيار شخصى متهم با زننده‌ترين كلمات سخن مى‌گويند. يا هر متهمى را كه مى‌گيرند به او نسبت انحرافات جنسى‌، آنهم از بدترين و ناپسندترين اشكالش‌ را مى‌دهند.

بجا است مطلب را با يك سووال به پايان برم‌. آيا اين مشكلات جنسى و ذهنيت آلوده و مريض‌ كه هيچ مرز اخلاقى نمى‌شناسد ويژه گروهى از صاحبان قدرت و ايادى آنها است يا مشكل عمومى جامعه است‌؟ اگر منحصر به آن گروه محدود است پس‌ چرا عموم رهبران دينى‌، اجتماعى‌، سياسى و فرهنگى جامعه در مقابل آن عكس‌العملى نشان نداده‌اند‌؟ چرا جامعه مدعى دين‌دارى و با اخلاق ما حتى در حد جامعه به اصطلاح آلوده و مريض‌ آمريكا زبان به اعتراض‌ نگشوده است‌؟ چرا در انقلابات ديگر جهان مسأله جنسى به اين وسعتش‌ مطرح نيست‌؟ چرا تجاوز به زنان و دختران در ديگر انقلابات _ نه جنگ‌ها _ در چنين وسعتى مطرح نيست‌؟ چرا مخالفين حكومت و يااصلاح‌طلبان داخل حكومت در مقابل اينهمه پرده‌درى‌ها و اتهامات فريادشان به آسمان نرفته است‌؟ چرا مسلمانان و دين‌داران ايران از رهبران دينى خود نمى‌پرسند كه اين چگونه حكومت معنوى و اخلاقى است كه بى‌اخلاقى آن روى بيرحم‌ترين و بى‌دين‌ترين انقلابات جهان را سفيد كرده است‌؟ 

كشتار و بى‌رحمى و خشونت در يك انقلاب قابل فهم است‌، هرچند قابل تأييد نيست‌، ولى انقلابيون جهان منزه‌طلبان هستند و بهمين سبب از اصول اخلاقى پيروى مى‌كنند. چگونه است كه در انقلاب دينى و معنوى ايران بى‌شرمانه‌ترين كارها را نيروهاى انقلابى انجام ميدهند و رهبران انقلاب كه مدعى رهبريت دينى هم هستند، با سكوت خود، حداقل آن را تأييد مى‌كنند‌؟ اينان چگونه انتظار دارند مردم آنان را واقعا مسلمان بدانند. بالاخره اين مرض‌ تا چه مقدار در جامعه ما ريشه دارد كه پس‌ از بيست سال مسأله جنسى هنوز مطرح‌ترين مسأله جامعه ما است‌؟

پاسخ به اين سووال اساسى‌، كه نشان مشكلات اخلاقى و جنسى بنيانى در جامعه ما است در گرو پژوهش‌هاى پى‌گير و پژوهشگران شجاع است‌. همچنين نگاهى نزديك‌تر به اين مسأله هويت بسيارى از نيروهاى حاكم را برملا مى‌كند، و معلوم مى‌دارد كه اينهمه خشونت و نامردمى زير عنوان دين به‌مقدار زيادى از كجا سرچشمه مى‌گيرد. قدرتمندان از چه قشر و گروهى آمده‌اند كه چنين بى‌پروا عمل مى‌كنند، و چرا از آن معنويتى كه جامعه انتظارش‌ را داشت كمتر نشانى در اين انقلاب ديده نمى‌شود.

 ۱۴ می ۲۰۰۱