Samsum Kashfi:

 

 

 

 

محمد برقعي

مظلوميت گاه بزرگترين گناه است

 

 در متون تاريخي آمده است كه پس از قتل عام سخت مغولها از مردم نيشابور در  كوره راهي سربازي مغولي چند ايراني فراري را ديد، آنان را متوقف كرد تا بكشد ولي متوجه شد شمشيرش را همراه ندارد لذا به دور اسيران خطي كشيد و از آنان خواست در آن دايره بمانند تا او برود و شمشيرش را بياورد. آنان ايستادند و سرباز مغولي رفت شمشيرش را برداشت و برگشت و اسرايي را كه جرأت گذر از آن خط نكرده بودند به ترتيب گردن زد.

***

ضعف نفس رئيس جمهور  آقاي محمد خاتمي و گريز پيوسته او از مقابله با حريف داستاني است كه بر هر كوي و برزن گفته ميشود. نه تنها دانشجويان به صراحت در اين مورد اعلاميه ميدهند بلكه حتي وكلاي مجلس و طرفداران سرسخت ايشان هم آشكارا از آن گلايه ميكنند، از جمله شنيده ام هفته پيش كه جمعي از ياران و دوستانش به ديدار ايشان رفته بودند، به هنگام خيرمقدم و ديده بوسي آقاي رئيس جمهور به حجت الاسلام محسن كديور به طنز ميگويد ميدانيد در اين ديار حتي ديده بوسي با متهم و مخالف هم جرم است؛ كه يعني من جسارت كردم و از خطر اين عمل نهراسيدم. آقاي كديور هم در پاسخ به ايشان ميگويد جرم بزرگتر در نزد مردم روبوسي با رئيس جمهوري است كه به وعده هايش به مردم عمل نكرده است

بهر حال سستي و بي عملي آقاي خاتمي موردنظر اين نوشته نيست، بلكه حرف آن است كه اين ضعف ويژه ايشان نيست بلكه به نظر ميرسد مرض همگاني و فراگير عموم اصلاح طلبان و جبهه دوم خرداد است، حتي كساني از آنان كه مطرود قدرت هستند. اشارتي چند كنم:

 

اصلاح طلبان درون حاكميت

مجلس ششم به دنبال قولهايي كه به مردم داده بود بر آن شد كه با اصلاح قانون مطبوعات از فشار بر اهل قلم بكاهد كه آيت الله خامنه اي در دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۷۹ با حكم حكومتي دستور فرمودند كه وكلا لب فرو بندند و بيهوده خيال نكنند كه مثل نمايندگان مجلس در كشورهاي دمكرات سخنگوي مردم و صاحب قدرت قانونگذاري  هستند. اين تودهني سخت بر جمعي از نمايندگان بسيار گران آمد و كم كم زبانشان به اعتراض گشوده و گشوده تر شد. سروصدا بالا گرفت. نمايندگان اصلاح طلب سخن از ايستادگي بر سر حقوق خود ميكردند و ايادي ولي فقيه شاخ و شانه ميكشيدند. هر روز آتش بيشتر زبانه ميكشيد و پرده ها بيشتر كنار ميرفت تا روزي كه بيم درگيري دو جناح با حمله چماقداران بسيار بالا گرفته بود.

در چنين اوجي بود كه ناگهان دكتر رضا خاتمي نايب رئيس مجلس و رئيس جبهه مشاركت در كسوت يك سردار فاتح از مجلس بيرون آمدند و خطاب به طرفدارانشان فرمودند كه با عقب نشيني خود جنبش اصلاحات را از خطر بزرگي رهانيدند. فرمودند كه ما كشف كرديم كه جمعي مسلح و آماده به ستيز در كوچه هاي اطراف مجلس جمع شده بودند تا اگر به حكم ولي فقيه خرده گرفته و از اطاعت كامل سرپيچي كنيم به مجلس حمله كرده و وكلا را دستگير و مجلس را تعطيل كنند لذا بر آن شديم با عقب نشيني خود و تسليم شدن جلو اين توطئه يا كودتا را بگيريم.

گاه انسان ميانديشد مگر ممكن است يك فرد يا گروه سياسي اين اندازه خام طبع باشد و بهترين فرصت تاريخي خود را براي پيروزي بي دردسر بر حريف از دست بدهد. زيرا يا تمام ماجراي اين مهاجمين يك بلوف سياسي بوده كه در آن صورت نمايندگان جناح اصلاح طلب با ايستادگي بر سر موضع خود قهرمانان ملي ميشدند و دستهاي پشت پرده هم رو ميشد، يا اين تهاجم يك برنامه واقعي بود كه در آن صورت مجلس توسط نيروي نظامي و شبه نظامي در اختيار جناح اقتدارگرا اشغال ميشد كه در آن صورت نيروهاي خشونتگرا حكم مرگ سياسي خود را امضاء كرده بودند. اين گستاخي اي بود كه شاه هم جسارت آن را نداشت. و آن هم در زماني كه جهان و تمام اربابان قدرت از دمكراسي دفاع ميكنند ـ هر چند هم كه اين دفاع از سر منافع باشد تا صداقت ـ، چگونه در چنين زماني حكومتي كه با نيروهاي قهريه، مجلس منتخب واقعي مردم را اشغال كرده بود امكان دوام داشت. آن هم حكومتي كه تازه با مانورهاي رئيس جمهور اصلاح طلبش تا حدودي از شر عواقب دادگاه ميكونوس نجات پيدا كرده بود و عموم كشورهاي نيرومند جهان هم آن را از دولتهاي تروريستي جهان ميدانستند.

چرا دكتر خاتمي و نمايندگان اصلاح طلب مانع شكست مفتضحانه رقيب شدند و از مقاومتي كه به هيچ عنوان خلاف اصول اعتقادي آنان نبود خودداري كردند. مقاومتي كه آنان را نزد مردم ايران و جهان به عنوان نيرويي قانون خواه، مسالمت جوي، حق خواه و استوار در عقايد مطرح ميكرد، بي آنكه با اين عملشان يك گام از سياست "آرامش فعال" خود تخلف كرده باشند و يا كليت نظام را به خطر انداخته باشند و آب به آسياب مخالفان حكومت ريخته باشند.

اگر گفته شود كه امثال دكتر خاتمي سياسيون ناپخته و تازه كار و بي تجربه اي بودند كه در اثر شرايطي مثلا برادر رئيس جمهور محبوب بودن، به اين مقام رسيده بودند و لذا چنين اشتباهي كردند، پس چرا سياستمداران كهنه كاري چون آيت الله كروبي رئيس مجلس و آقاي بهزاد نبوي هم كه به اين جمع تعلق دارند به اين عمل ناپخته تن دادند. و اين سستي و ضعف را نه آن بار كه بارها و بارهاي ديگر هم تكرار كردند تا كارشان به آنجا رسيده كه  حال يكي يكي آنها را قوه قضائيه ميگيرد و به زندان ميفرستد. كاري كه در اوج اختناق زمان شاه هم حتي تصورش را هم نميشد كرد و در جهان امري است تقريبا بي سابقه!

 

اصلاح طلبان خارج از حاكميت

اگر داستان اين ضعف نفس ها و عقب نشيني هاي بي مورد و پيوسته منحصر به نيروهاي درون حاكميت بود، ميشد بسياري از فرضها را براي توجيه آن پذيرفت، از جمله اين نظر شايع در جامعه كه جنگ اصلاح طلبان با اقتدارگرايان يك جنگ زرگري بر سر تقسيم قدرت است، نه آن گونه كه ادعا ميشود يك جنگ بينشي كه نيروهاي مختلف جامعه را نمايندگي ميكنند؛ و به قول معروف دست هر دو جناح در يك كاسه است و براي خام كردن مردم به ظاهر با هم دعوا ميكنند. اما وقتي ميبينم كه نيروهاي اصلاح طلب بيرون از حاكميت و مبارزان در درون زندانها هم چنين ميكنند متوجه ميشويم مسئله به اين سادگي نيست. مثالي چند بياورم شاهد ادعا را.

دستگيري مهندس عزت الله سحابي و شكنجه و آزار او مردم ايران و جهان را عليه اقتدارگرايان حاكم در ايران برانگيخته بود و همه جا سخن از بيداد آنان ميرفت. گفته ميشد كه مهندس سحابي را سخت شكنجه كرده اند و يا با داروهاي ويژه و ناشناخته او را از خود بيگانه كرده اند تا طوطي وار آنچه را مامورين امنيتي به او ديكته ميكنند بازگو كند. در چنين شرايطي بود كه دكتر يدالله سحابي پدر او كه دوست و دشمن براي او احترام بسيار قائل هستند، و سمبل شرافت و پاكدامني و مقاومت در صحنه سياست ايران است، پيرمرد ۹۰ ساله اي كه از جواني با جور و ستم حاكمان مبارزه كرده است، اعلام كرد كه به مجلس ميرود و در آنجا تحصن ميكند تا عمق اين فاجعه را بر جهانيان افشا كند، و اعلام داشت كه اين عمل را نه به خاطر علاقه پدر به فرزند، بلكه به عنوان دفاع از حقوق كليه مبارزين سياسي انجام ميدهد.

سروصداي اين عمل انساني و سياسي كه در اينترنت و نشريات مختلف و ساير وسايل ارتباط جمعي هر لحظه بالاتر و بالاتر ميگرفت مردم بسياري را سخت به هيجان آورده بود. حتي تازه كاران ميدان سياست هم ميدانستند كه اين عمل ايشان ضربه سنگيني به دشمنان آزادي و آزاديخواهي در ايران وارد ميكند و هر روز كه اين پير محترم نود ساله بيشتر در تحصن بماند موج اعتراض ها و خشم مردم بالاتر ميگيرد و حكومت ناگزير ميشود با پذيرش شكستي مفتضحانه عقب نشيني كرده و مهندس سحابي و يارانش را آزاد كند. يا بايد با استفاده از قوه قهريه اين پير دير سياست ايران را از خانه ملت بيرون آورده و روانه زندان كند كه در آن صورت با چنان موج اعتراضي در جهان مواجه ميشود كه ناگزير به تسليم ميشود. و اگر چنين ميشد در هر دو صورت پاياني ميشد بر موج دستگيري ها، و نظام هرگز چنين بي مهابا اينهمه افراد ملي مذهبي را دستگير و روانه زندانها نميكرد.

ولي چند ساعت بعد شنيديم كه دكتر سحابي بدون مقاومتي و با يك وعده توخالي سياستمداري كهنه كار، يعني آيت الله كروبي رئيس مجلس، به خانه بازگشتند. وعده اي چنان بي مايه كه حتي قول خلاص زندانيان را هم شامل نميشد، يك ديدار تعارف آميز و ابراز همدردي و در حقيقت يك ژست سياسي خوب و حساب شده براي آيت الله كروبي، كه يعني او از سلك اقتدارگرايان نيست. تلخ تر آنكه شنيدم آقاي كروبي براي همين ديدار بي بو و رنگ و بي مايه هم، دكتر سحابي را سه ساعت به انتظار گذاشته است و تنها بعد كه خبر اين عمل توهين آميز ايشان به بيرون درز كرد، از بيم آبرو، رئيس دفترش به وسايل ارتباط جمعي گفت كه آيت الله كروبي با احترام بسيار به ديدار دكتر سحابي رفتند. بدين سان حاصل اين عمل انساني و ژست سياسي بسيار كارآمد نه يك پيروزي سياسي براي نيروهاي ملي ـ مذهبي و بويژه نهضت آزادي ايران كه يك تحقير و سرشكستگي بسيار بود و يك بار ديگر ملت از عمل اين مبارزان سرخورده و نااميد شد.

آخرين ماجرا از اين سلسله اقدامات نيروهاي ملي مذهبي جريان محاكمات آنان و بويژه دادگاه اعضاي نهضت آزادي بود. مبارزاني كه بسيارشان در دوران حكومت شاه و جمهوري اسلامي هر دو به زندان رفته بودند، از جمله مهندس صباغيان در زير سخت ترين شكنجه هاي هر دو نظام چون كوه بر جاي ايستاده بود و در عمل ثابت كرده بود كه از طوفان نميهراسد، نزديك به صد نفر از آنان را ظرف چند روز از شهرهاي مختلف دستگير كردند و به زندان انداختند و توهينها و شكنجه ها در حقشان روا داشتند. پس از آنكه اقتدارگرايان به همه نشان دادند قدرت در دست كيست، زيرفشار افكار مردم جهان، و به پيروي از سياست هميشگي شان كه اين مخالفان را تا لب دره مرگ ميبرند اما از آنجا به پايين پرتاب نميكنند، با در نظر گرفتن اولويت ها و منافع خودشان هر كس را كه صلاح دانستند با گرفتن وثيقه آزاد كردند ـ كه هنوز هم متهمان نه آزادند و نه بيگناه بلكه بروند خانه و منتظر باشند تا هر وقت حكومتگران خواستند آنان را به دادگاه احضار كنند. البته سران و مهره هاي اصلي اين جمع چون مهندس سحابي، مهندس توسلي، مهندس صباغيان، حجت الاسلام اشكوري را نگه داشتند.

چند هفته پيش قوه قضائيه ناگهان اعلام داشت كه از ميان اين جمع، افراد نهضت آزادي را جدا از ديگران و با هم محاكمه ميكند اما در دادگاه هايي غيرعلني؛ و متهمان فرياد برداشتند كه ما زندانيان سياسي هستيم و طبق قوانين خودتان بايد در دادگاه علني و با حضور هيئت منصفه محاكمه شويم. اما هر چه زندانيان و وكلايشان بيشتر فرياد كردند تصميم گيرندگان قوه قضائيه بيشتر بر آنها خنديدند. تا جايي كه حتي گاه وكلاي آنان را به جرم دفاع از موكل دستگير و راهي زندان كردند. آخر آقاي شاهرودي يا فرمانده ايشان آيت الله خامنه اي آنقدر خام طبع نيستند كه بگذارند دادگاه علني باشد تا مردم ببينند كه مثلا با شريف ترين و معتبرترين قاضي و حقوقدان كشور در سن هشتاد و چهار سالگي يعني آقاي صدرحاج سيد جوادي چه ميكنند، يا فاش شود كه بر سر مهندس توسلي و مهندس صباغيان و مهندس بازرگان چه بلاها كه نياورده اند؟

داستان اين دادگاه ها، كه روي دادگاه بلخ را سفيد كرده اند، نياز به تكرار ندارد. شهرت اين بي دادگاه ها چنان جهان گير شده كه نه تنها مردم ايران صدها لطيفه و جوك براي آنها ساخته اند، بلكه عموم نشريات معتبر جهان هم قلابي بودن آنها را به مسخره گرفته اند  و بارها نوشته اند كه اين دادگاه ها در نوع خود بي نظير است و با هيچ معيار جهان پسندي آنها را نميتوان دادگاه خواند. دادگاهي كه، در آن قاضي دادستان هم هست، و از همان بدو شروع متهم را مقصر و گناهكار ميخواند و در طول محاكمه هم براي اثبات نظرش با متهم جر و بحث ميكند!

خلاصه پس از دو دهه تجربه و افشاگري هاي بسياري كه شده حال حتي ساده ترين مردم كوچه و بازار ايران هم ميدانند كه اين دادگاهها سياسي و ابزار اعمال قدرت هستند و احكام آنها بر مبناي مصالح سياسي حكومتگران و از قبل تعيين  ميشود و هيچ ارتباطي به مسايل حقوقي و مدافعات متهم و وكيلش ندارد.

حال سئوال آن است كه چگونه است كه اين با تجربگان سياسي ما چنين غافلانه و ضعيف عمل ميكنند و در اين بازي شركت ميكنند در حالي كه ميدانند يك، مدافعات آنان در دادگاه هيچ تاثيري بر احكام دادگاه ندارد، دو به دليل علني نبودن دادگاهها افشاگري اي صورت نميگيرد و حقايقي نو به گوش مردم نميرسد.

نه تنها تمكين آنان از قدرت، مجازات آنان را سبك تر نميكند، بلكه به احتمال زياد به حكم "اشك كباب باعث طغيان آتش است" وقتي آنان را ضربه پذير و ضربه خور ميبينند براي عبرت ديگر مبارزان آنان را سخت تر تنبيه ميكنند. بنابر اين چرا اينان با اعلام عدم صلاحيت دادگاه به صورت دسته جمعي و به عنوان سياست كلي نهضت آزادي از حضور در دادگاه خودداري نكردند تا با اين عملشان هم بر اعتبار سياسي خود بيفزايند و هم بي ارزش بودن دادگاهها را بيشتر اعلام كنند. از همه مهمتر آنكه، اين عمل آنان كاملا با فلسفه مبارزاتي آنان يعني مبارزه قانوني و بدون خشونت همخواني داشت. اينان از رفتن به دادگاه چه چيزي را ميخواستند به دست آورند كه بار ديگر موج وسيع مردم ناراضي و بويژه جوانان را از خود نااميد كردند و بار ديگر به آنان گفتند، ما مثل آن نيشابوري ها آماده شهادت هستيم اما اهل مقابله با دشمن و حتي گريز از دست او نيستيم.

آيا فقط آقاي خاتمي است كه بر سر مواضع خود محكم نميايستد و در نتيجه به قول دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف با عدم اعتراض به شكستن پيمانه سبب تعطيلي ميكده شده است؟ يا آنكه اين ضعف نفس ها چنان قاعده شده كه استثناهايي چون آقاي طبرزدي عجيب و بيگانه مينمايند. اگر انحصارگران ـ پيرو فلسفه النصر به الرعب (پيروزي به ايجاد وحشت است) هستند و آشكارا به آن عمل ميكنند، چرا اصلاح طلبان درون حاكميت چنان عمل كرده اند كه مردم و بويژه جوانان سرخورده شده اند تا جايي كه خود سران اصلاح طلبان اين روزها پيوسته اعلام خطر ميكنند كه ناراضيان كم كم در خارج از نظام تشكل مييابند و هشدار ميدهند كه اگر اين روند ادامه يابد، نه از تاك نشان خواهد ماند و نه از تاك نشان! و بالاخره اگر حكومتيان ملاحظات خود را دارند اپوزيسيون بيرون از حاكميت كه اينهمه بلا را هر روز بر جان ميخرد و زندان ها از آنان انباشته شده است، ديگر چرا از مقابله ميگريزند. باز تكرار ميكنم مقابله اي كه در چهارچوب فلسفه اعتقادي آنان است و به هيچ عنوان سخن از قانون شكني و براندازي و برخورد خشونت بار و يا مسلحانه نيست. آيا زمان آن نرسيده كه اينان متوجه شوند كه مظلوميت و اثبات حقانيت و آوردن حجت هم زماني دارد و پس از آن بايد براي گرفتن قدرت برنامه ريزي كرد و در مقابل خصم نه تنها ايستاد كه حمله متقابل كرد.

اينان تا به كي ميخواهند دنباله رو اصلاح گران درون حاكميت باشند. در آن جناح با آنكه كه سياست آقاي خاتمي و يارانش شكست خورده، هنوز آقاي علوي تبار راه نجات را مذاكره با آقاي خامنه اي و جلب ياري ايشان ميداند. گويي آقاي محمد خاتمي كه در شش سال گذشته بيشترين و بهترين تلاشها را در اين مورد كرده اند، ره به جايي برده اند. اين مبارزان جان باز و بي باكي كه نشان داده اند از خطر كردن نميهراسند چرا حتي از سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هم عقب افتاده اند. آنها فرياد برداشته اند كه سياست آرامش فعال شكست خورده و زمان سياست  "بازدارندگي فعال" يعني ايستادگي و مقاومت و رودررويي با نيروي مخالف تا حذف قهرآميز خودشان از صحنه فرا رسيده است. آيا نهضت آزادي و ديگر نيروهاي ملي مذهبي نميدانند كه مردم ناراضي صدها بار بيشتر به آنان اعتماد دارند تا سازمان مجاهدين انقلاب كه به نظر ميرسد اولا اين سياست را از سر ترس و ناگزيري انتخاب كرده اند، زيرا حال به سراغ آنها آمده اند و ميخواهند خود آنان را محاكمه كنند كه متاسفانه نفراتي از آنان هم ميدانند كه آلودگي ها كرده اند و دادگاهها ميتوانند آلودگيهاي آنان را برملا كنند. ثانيا به همين سبب هر لحظه اين جماعت ميتواند با اقتدارگرايان معامله كند و با گرفتن مصونيت دست از مخالفت بردارد و هر چه باشد سران اين جماعت با سران اقتدارگرايان در جريان ايران يكي ست و در بسياري از معاملات پشت پرده شريك قديمي بوده اند و اصلاح طلبي بيشتر آنان واقعا از سر مصلحت خواهي و سودطلبي شخصي است.

كلام آخر آنكه نيروهاي ملي مذهبي بويژه نهضت آزادي كه به دليل منسجم بودنش امكان عمل گروهي دارند نميانديشند كه با اين ضعف نفس ها و مجامله كردن ها و اميد به معامله با صاحبان قدرت كردن ها گناه فجايع آينده كشور بر گردن آنان خواهد بود و تاريخ اين سستي و غفلت را بر آنان نميبخشد.

وجود توده وسيع و ناراضي سرخورده از حكومت يك واقعيت عيني است. اكثر اين جماعت هم را جوانان تشكيل ميدهند كه به حكم طبيعتشان پر توان اما  كم حوصله هستند. اينان اگر از اصلاح طلبان سرخورده ميشوند به معني آن نيست كه مبارزه را رها ميكنند. زيرا مبارزه در شرايط موجود كشور بيش از آنكه از يك فهم سياسي و خواسته داوطلبانه سرچشمه بگيرد يك ضرورت شده است و با مشكلات وسيع اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي موجود، جوانان راهي جز برخورد با حاكميت ندارند.

حال اگر اين جماعت ناراضي رهبري مناسب و آگاه نداشته باشد بهترين ماده خام براي ايجاد آشوب و ويرانگري و عصيانهاي كور سياسي خواهند بود. توجه شود كه آمريكا نيز حالا در قاره ديگر نيست، بلكه در جنوب و شرق كشورمان خيمه زده و حضور فعال دارد و هر لحظه بخواهد ميتواند دردسرهاي بسيار بيافريند. مهمتر از آن اسرائيل است كه به هيچ وجه نميخواهد ايران داراي يك دولت مقتدر و سامان يافته بشود و به همين سبب با تمام نيرو سعي ميكند مانع رابطه حسنه بين ايران و آمريكا بشود. حتي پس از جريان يازده سپتامبر تمام تلاش خود را كرده كه توسط آمريكا ايران را سركوب كند. تا جايي كه شاهزاده رضا پهلوي را به برنامه هاي مختلف راديو تلويزيوني فرستاد تا از زبان ايشان گفته شود كه ايران در پشت اين ماجرا است و آمريكا بايد دولت ايران را سرنگون كند، كه مسلما ايشان هم ميدانستند اين خواسته تحريك آميز در اين شرايط يعني ويراني، اگر نه نابودي ايران و تحمل خسارتي دهها برابر آنچه بر سر عراق وارد شد. اين خواسته سياسي مصداق كامل ضرب المثل "ديگي كه براي من نميجوشد بگذار سر سگ در آن بجوشد"، بود.

نيروهاي ملي مذهبي از جمله نهضت آزادي بايد بدانند كه ملت ايران و تاريخ بعدها آنان را مسئول فجايعي كه پيش ميآيد خواهند دانست. اقتدارگرايان حكومتي نشان داده اند كه حاضرند براي يك دستمال قيصريه را به آتش بكشد۰ آنان فهمي از منافع ملي، مصالح جامعه و حتي دين ندارند. آنان هستند كه حاضرند آگاهانه و جمعي ناآگاهانه ايران و انقلاب آن را فداي خواسته هاي خود كنند و هرگونه مماشات با آنان، آنان را گستاخ تر ميكند.

اگر آقاي خاتمي روزگاري با بيلي ميتوانست جلوي اين هرزآب را بگيرد امروزه براي مهار آن به تراكتوري نياز است و حال اگر نيروهاي مسئول و آگاه با جسارت سياسي و شهامت لازم كار آن تراكتور را نكنند، چند سالي بعد حتي با پيل هم نميتوان جلوي اين سيل را گرفت.