Samsum Kashfi:

 

 

 

 

 

جدايى دين از حكومت ، دولت يا سياست

دكتر محمد برقعى

 اين مطلب سخن روز است واز زبان هر گروهى شنيده مى شود۰ نيروهاى اپوزيسيون در اين مورد همه سخن يكسان دارند . از نيروهاى در حكومت يا با حكومت نيز جمعى به زبانى ديگر همين ادعا را تكرار مى كنند۰ اما همگان از سر اين مهم چنان به آسانى مى گذرند كه گوئى مقصود روشن است ومسئله حل شده است و تنها چيزى كه باقى مانده است سقوط اين حكومت يا بركنارى ملايان از اريكه حكومت است۰ در حاليكه در حقيقت مى توان گفت : اين مدعيان در طلبش‌ بى خبرانند۰اين شعار از باة بسم الله آن مورد اشكال است و در اولين گام لنگ مى زند۰ براى صحت اين ادعا نخست نگاهى مى كنيم به خود شعار و بعد به شيوه عملى شدن آن۰

اين شعار در نوشته ها و گفته ها گاه به صورت جدائى ُ دين از حكومت ٌ گاه ٌ دين از دولت ٌ ُ ٌگاه دين از سياست ٌ مى آيد و گاه نيز بجاى ٌ دين ُ مذهب ٌ مى آيد۰ در حاليكه هر يك از اين سه مقوله ٌحكومت ٌ ُ  ٌ دولت ٌ ُ ٌ سياست ٌ معنى خاص‌ خود را دارند و در نتيجه هر يك از اين شعارها چه در نظر و چه در عمل از دو شعار ديگر متفاوت است و هر يك معنى و مفهوم خاصى را ميرساند۰كه به اختصار و گذرا چنين مى توان بيان كرد:

دو مفهوم STATE و GOVERNMENT از غرب وارد فرهنگ ما شده است . در آن ديار اين دو هر يك تعريف مشخص‌ خود را دارند۰     STATEبر يك كليت نظام مى گويند و GOVERNMENT به معنى قوه اجرائيه ۰ اما از آنجا كه اين تمايز در جامعه ما شناخته شده نبوده است لذا در ترجمه آنها آشفتگى بسيار است۰ بويژه STATE به هر دو شكل حكومت و دولت ترجمه شده است۰ نگاهى به كتب جامعه شناسى و علوم سياسى و همه نشريات و ادبيات سياسى اين اشفتگى را نشان ميدهد. اين سر در گمى تا بدانجا است كه وزارت امور خارجه در مكاتبات خود مى نويسد ُ دولت جمهورى اسلامى ايران ُ و ُ دولت شاهنشاهى ايران ُ ولى در ماده يك قانون اساسى آمده است ٌ حكومت جمهورى اسلامى ايران

از آنجا كه تعاريف قراردادى هستند۰ با توجه به كاربرد اين دو مفهوم در فرهنگ سياسى و متون تاريخى ما به نظر ميرسد كه ٌ حكومت ترجمه مناسب ترى براى  STATEو دولت براى     GOVERNMENT  باشد و در شرح آنها بطور خلاصه چنين مى توان گفت :

حكومت : به كليت نظام سياسى كشور اطلاق مى شود ۰ مثل حكومت خاندان پهلوى ُ حكومت صفويه ُ حكومت جمهورى اسلامى ُ هر حكومتى يك قانون اساسى يا طرح كلى حكومتى براى خود دارد و هر قانونى و حكمى مى بايست در چهارچوب اين قانون اساسى و در موافقت با آن باشد ۰ همين طرح كلى و يا قانون اساسى است كه معلوم مى كند حكومت به پيروى از قوانين دينى يا قوانين موضوعه بشرى بايد عمل كند۰و يا انكه نظام حكومت سلطنتى است و رياست آن موروثى است يا جمهورى است و رهبران آن انتخابى هستند۰ در زبانهاى لاتين نيز از آن مفهوم بعنوان STATE  ياد ميشود۰

دولت : اين اصطلاح به قوه اجرائيه دلالت مى كند ۰ مثلا مى گوئيم دولت مهندس‌ بازرگان ُ دولت آقاى رفسنجانى ُ دولت آقاى هويدا در مقابل حكومت جمهورى اسلامى با حكومت خانذان پهلوى ۰ عملكرد دولت محدود به قانون اساسى و ملزم به مراعات آن است ۰ لذا هر گونه قانونى كه وضع كند نمى بايست از چهارچوب قانون اساسى خارج باشد۰ از جمله اگر در قانون اساسى اصل جدائى دين و حكومت آمده باشدهيچ دولتى در چنين حكومتى نمى تواند قانونى را تصويب كند و عملى را انجام دهد كه با اين اصل در تضاد باشد۰همچنين اگر حكومتى مبتنى بر پذيرش‌ ولايت فقيه باشد نيز هيچ قانونى كه نافى اين اصل باشد اعتبار ندارد و هر دولتى ملزم به رعايت اين اصل است ۰

سياست : اين عنوان عام وكلى است براى نوعى از فعاليت در جامعه ۰ كه يكى از كاربردهاى آن تعيين حكومت و دولت است ۰ در اين زمينه است كه احزاب و گروه هاى سياسى با نظرگاه هاو باورهاى مختلف مى توانند فعال شوند۰ و در جامعه آزاد حتى احزابى كه مخالف قانون اساسى يا بخشى از آن هستندنيز حق فعاليت سياسى و تبليغ نظر خودرا دارند.

از اين روى در يك كشور آزاد و دمكراتيك _ فارغ از آنكه حكومت آن سلطنتى ُ جمهورى ُ دينى يا غير دينى باشد_ احزاب مختلف حق فعاليت سياسى دارند و هر يك بايد بتوانند از طريق حمايت مردم به اشاعه نظريات خود بپردازندو نمايندگان منتخب خود را به كارها بگمارند۰ با توجه به اين نكته است كه در كشورهاى سرمايه دارى احزاب كمونيست نه تنها مى توانند حضور داشته باشند بلكه نمايندگان خود را هم انتخاب مى كنند۰ و يا در كشورهائى كه اصل جدائى دين از حكومت پذيرفته شده است احزابى با ايدئولوزى مذهبى چون احزاب دمكرات مسيحى وجود دارندو با همين نام نيز در انتخابات شركت مى كنند و طبيعى است كه اگر اكثريت بياورند نيز تشكيل دولت مى دهنه و دولت آنها نيز تلاش‌ در اجراى اصول دينى يا كمونيستى ويا سوسياليستى مى كند۰ اما البته با توجه به آنكه از محدوده قانون اساسى خارج نشوندُ لذا در فرانسه يك حزب سوسياليست ُ كمونيست يا مسيحى مى تواند دولت را بدست بگيردبى آنكه حكومت فرانسه كمونيستى ُ سوسياليستى و يا مسيحى شود۰

با توجه به نكات فوق ُ شعار درست مى بايد كه ٌ جدائى دين از حكومت ٌ باشد نه از سياست و يا از دولت ۰ زيرا اعلام جدائى دين از سياست ويا دولت يعنى نفى حقوق دمكراتيك بخشى از جامعه ُ۰كه كه خود در تضادبا پذيرش‌ دمكراسى و مدنيت است ۰ بى جهت نيست كه در امريكا براى مثال يك كشيش‌ چون پاتريك رابرتسون مى تواند كانديداى رئيس‌ جمهورى شودوبراى انتخاب به بالاترين مقام كشور قانونا تلاش‌ كند۰ لذا در جامعه سكولار آينده ايران نيز يك روحانى مى تواند كانديداى رئيس‌ جمهورى شوديا يك حزب دينى سعى كند با آوردن اكثريت آراى دولت را بدست گيرد۰

اما اين نقص‌ و نا روشنى تنها شامل بخش‌ دوم شعار۰ يعنى حكومت يا سياست يا دولت نمى شودكه بخش‌ اول آن نيز دچار اشكال است ۰ از اين سهل انگارى كه گاه مذهب را بجاى دين مى آورندكه بگذريم خود اين شعارى است كهنه و قديمى و نارسا كه در قرن بيستم معنى رسايى ندارد۰ اين شعار مربوط به دورانى بوده كه دين تنها نظام فكرى و عقيدتى منسجم بوده است ۰ و تمام تفكرات اجتماعى و ايدئولوزى ها در قالب دينى بيان مى شده است . اما در قرن بيستم ايدئولوزى هاى جديدى پديد آمده اند كه نه تنها هيچگونه منشا دينى و متافيزيكى ندارند و اعتقاد كامل هم به جدائى دين از حكومت دارندُ بلكه گاه ضد دين هم هستنداز جمله ماركسيست و به نوعى ديگر فاشيسم و نازيسم ۰ اينها با آنكه دين نيستند ولى در رابطه با مسئله دخالت دين در حكومت همان ويزگيها و خطرات دين را دارند۰

درك نادرست از همين مسئله ۰ و عدم توجه به ايدئولوزى ها بود۰ كه در مبارزات چند دهه گذشته نيروهاى سياسى غير دينى از آن غافل بودند و در حاليكه خواستار جدائى دين از حكومت مى شدندولى شعار جدائى هر ايدئولوزى از حكومت را سر نمى دادند و متوجه خطرى نبودند كه تسلط يك ايدئولوزى براى دمكراسى دارد۰ و حال كه ما در صحنه سياست كشور خودمان آن را آزموديم و تحولات جهان را نيز ديده ايم و متوجه شده ايم كه خطر منحصر به دين نيست ۰لذا أگاهانمان در كنار لغت دين مى نويسند ٌ هر ايدئولوزى .  و يا در موقع بيان تفصيلى به مسئله ايدئولوزى هم اشاره مى كنندو مى گويندمقصودمان از دين هر نوع ايدئولوزى است ۰

خوب اگر چنين است چرا شعار را مناسب با زمان نمى كنيم و نمى گوئيم ٌ جدائى ايدئولوزى از حكومت ٌ۰ اما اگر چنين كرديم ُ نياز به تعريف درست و دقيقى از ايدئولوزى داريم ۰ تعريفى كه جامع و مانع باشد و هنوز هم نشده است تا معلوم شود همه كس‌ از آن ، حداقل در كليت خود، يك معنى مشخص‌ را مى فهمد و افراد و نيروهاى سياسى زبان مشترك براى گفتگو دارند۰ از جمله بايد مشخص‌ شود كه سرمايه دارى يك ايدئولوزى است يا نه ۰ بويژه پس‌ از دوران جنگ سرد و نظم نوين جهانى و سعى در پياده كردن آن حتى با اعمال زور در سطح جهان ۰ و شعار پيروزى سرمايه دارى و بازار آزادبر انديشه هاى ديگر و تلاشى كه براى جهانگير كردن آن به هر قيمتى مى شود۰

همين پيچيدگى مسئله و نياز به تعريف ايدئولوزى است كه سبب شده در چند ساله اخير چندين كتاب و مقاله در زمينه تعريف ايدئولوزى در ايران نشر يافته ۰ و اين بحث كم كم وارد ميدان عمل روشنفكرى شده است ۰

از اين روى مى توانيم وضع كنونى شعار جدائى دين از حكومت يا۰۰۰ را به ديوان شعر فتحعلى شاه تشبيه كنيم ، كه گويند روزى شاه ديوان شعرش‌ را به ملك الشعراى دربارش‌ داد تا در موردش‌ اظهار نظر كند۰پس‌ از آنكه ملك الشعرا تامين كافى براى آزادى در ابراز عقيده گرفت و ديوان را بررسى كرد۰ در پاسخ پادشاه ديوان را بست و انگشت خود را گذاشت روى كلمه ٌ ديوان شعر ٌ و گفت اينجاى آن ايراد دارد۰يعنى كه اصلا شعر نيست ۰همانگونه كه اين شعار هم اصلا معنى درستى ندارد۰شعارى داده ميشودكه اساس‌ مبارزه با نظام حاكم در ايران است و دو جزء  دارد كه جز      ظ اول بايد بطور كامل عوض‌ شود و جزء دوم نيز يكى از سه وجه آن بايد برگزيده شود۰

اما گاه براى تسهيل در امور و به منظور برقرارى تفاهم۰و در حقيقت براى گريز از مواجهه با پيچيدگى مسئله ۰گفته مى شود اين مسئله اى است روشن ومعلوم كه در جهان حل شده است و اين همه طول و تفصيل و تعريف نياز ندارد۰ اين حرفها ملا لغتى بودن  و مته به خشخاش‌ گذاشتن است ۰ ولى وقتى از اين افراد مى پرسيد از جهان مقصودتان كجااست و از اين تعريف روشن چه مى دانيد، دچار اشكال مى شوند۰

براى مثال از جهان مقصود كشوريست چون ژاپن كه دينش‌ كاملا در حكومت هست ۰ولى دينى كه خلاصه مى شود به پرستش‌ اجداد۰ و لذا مسئله اى را كه اديان ابراهيمى در رابطه با حكومت دارند ندارد۰ و از همين روى نيزهيچگاه مسئله جدائى دينا از حكومت در آنجا مطرح نشده است ۰

اگر از جهان مقصودمان اروپا وامريكا است كه در آنجا نيز بر عكس‌ تصور عموم سكولاريسم ) به معنى جدائى دين از حكومت ( بطور تاريخى نه در نظر و نه در عمل يك ريشه و يك روند حركت نداشته است . هر يك از مبدائى جدا شروع به حركت كرده اند، راه خاص‌ خود را رفته اندو به نتايجى كه شديدا رنگ و بوى فرهنگ و قوم خود را دارند رسيده اند۰ به همين سبب وقتى از لوتر به عنوان پايه گذار سكولاريسم سخن ميرود نادرست است ۰ اجازه بدهيد به چند نمونه اشاره مختصر كنيم ۰ و نشان دهيم چگونه در هر يك از كشورهاى اروپائى و همچنين در امريكا مسئله جدايى دين از حكومت فلسفه هاى مختلف داشته۰ و شيوه دستيابى به آن متفاوت بوده است۰

در انگلستان هيچ انديشه اصلاح مذهبى در ميان نبود۰ كليسا وسيعترين املاك را داشت و پادشاه به آنها چشم دوخته بود. لذا مسئله نازائى ملكه و طلاقى را كه كليساى كاتوليك نمى پذيرفت بهانه كرد وكليساى جديدى براى انگلستان ايجاد كرد۰ و بدين ترتيب كليسا را به تابعى ۰ و گاه به نوعى زائيده دولتى ۰ تبديل كرد۰ كم كم نيز با وضع قوانين و ايجاد قوه مقننه كليسا را از سنگر اساسى آن بيرون راند۰و براى دين جائى بجز خدمات اجتماعى ۰زندگى اخلاقى و خصوصى افراد ۰ و همراهى با حكومت باقى نگذاشت ۰ جالب است كه لوتر در مورد اين طلاق راى پاپ را در مقابل راى سلطان انگلستان تائيد كردو ازدواج مجدد پادشاه را غير دينى و غير قانونى خواند۰

در آلمان لوتر بصورت يك كشيش‌ اصلاح طلب با يك تئورى دينى مبتنى بر رابطه مستقيم فرد با خدا وارد عمل شد۰ و قدرت پاپ و كليسا را بعنوان متولى دين و واسطه ميان فرد و خدا به زير سئوال برد۰ اما وى به هيچ عنوان خواستار جدائى دين از حكومت نبود بلكه بدنبال تقسيم قدرت و تعيين قلمرو دين جديد بود. به همين سبب نيز شاهزادگان و اشراف و توده هاى مردم با حس‌ ملى گرائى و در انديشه نجات از دست ماليات هاى سنگين كليساى روم به او پيوستند. ملى گرايى نيروى سياسى پشت اين حركت شد۰ و به آن چنان قدرتى داد كه در مقابل كليساى روم بايستد۰و آلمان را به دو منطقه نفوذ تقسيم كند، بخشى در اختيار پاپ و بخشى در اختيار پروتستانيسم جديدو به دنبال آن اين مسئله به جند كشور ديگر اروپا سرايت كرد۰

كالوينيسم نيز كه اين روزها گاه ايرانيان به آن اشاره مى كنند در حقيقت دنباله لوتريسم است ۰ اما نه باز در انديشه جدائى دين از حكومت ۰بلكه بيشتر شبيه به حكومت ولايت فقيه .  يعنى كالوين سعى ميكرد با استفاده از قدرت دولتى و به زور حكومت۰ اخلاق دينى را در جامعه پياده كند۰

در فرانسه اما ماجرائى كاملا ديگر است. در آنجا روشنفكران غير دينى ۰ بويژه اصحاب دايره المعارف۰ رهبريت فكرى را بدست مى گيرندو ميوه درخت روشنگرى را مى چينند. آنان بدنبال پايه گذارى حكومت غير دينى هستندو با اربابان كليسا و پاپ سر دشمنى دارند. بدنبال اصلاح دينى و تحول و نوآورى در آن نيستند . لذا در انقلاب فرانسه كليساها را ميسوزانندو كشيشان را مى كشند۰ و سخن از طرد دين و متوليان آن از حكومت در ميان مى أورند. و اين بطور عمده سكولاريسمى است كه در ايران شناخته شده است ۰

در امريكا داستان بطور كلى متفاوت است۰ در آنجا دينداران متعصب بسيارى ۰ كه زير فشار حكومتها و متوليان دينى كشورشان بوده اند۰به سرزمين جديد گريخته اند. در عين حال سخت هم ديندار هستند. لذا بر عكس‌ فرانسه اكثريت رهبران انقلاب امريكا ۰كه همزمان با انقلاب فرانسه است۰ سخت مذهبى هستند. به علت همين ويزگى جامعه است كه ٌ تام پين ٌ۰ يكى از بزرگترين رهبران اين انقلاب ۰بدليل مخالفتش‌ با دين و كليسا با پيروزى انقلاب از آنجا طرد ميشودو به فرانسه ميرود۰ وى در آنجا بعنوان يك انقلابى بزرگ مورد استقبال فراوان قرار ميگيرد. نماينده افتخارى پارلمان انقلاب ميشودو تا قدرت گيرى ناپلئون در آنجا مى ماند۰

پس‌ از آنكه ناپلئون بر اريكه قدرت مى نشيند او كه با ناپلئون اختلاف داردناگزير به امريكا بازميگردد. اما جامعه چنان دينى است كه زير فشار كليسا ۰ با وجود تمام حمايت هاى دوستان انقلابى ديرينش‌ كه حال در راس‌ مقامات كشور هستند ۰به چنان فقر و مسكنتى مبتلا ميشود كه سخره بچه هاى كوچه ها ميشود۰ قهرمان انقلاب را حتى به عنوان يك امريكايى نمى پذيرندو به او اجازه راى دادن نمى دهند ۰ و تمام تلاش‌ هاى ماه هاى آخر زندگيش‌ براى يافتن قبرى بى نتيجه مى ماندو در هيچ گورستانى اجازه دفن نمى يابد. و درنهايت هم زنى از سر ترحم جسد او را در مزرعه اش‌ دفن مى كند. اما متعصبين دينى حتى پس‌ از مرگش‌ هم او را رها نمى كنند.  استخوان هايش‌ را از قبر در مى آورندو از كشور بيرون مى فرستند۰

لذا در امريكا نه از سر اصلاح دينى۰ و نه از سر مخالفت با كليساى كاتوليك و پاپ۰ ونه از سر مخالفت با دين و متوليان دينى ۰ بلكه براى آزادى اديان بر آن مى شوند كه هيچ دينى به حكومت نرسد۰ و نيروى حكومتى بازوى قدرتى هيج اعتقادى نشود۰تا خطرى را ايجاد نكند و به سركوبى ساير عقايد موفق نشود. اينان آزموده بودند كه اصلاح گران دينى و لوتريسم و كالوينيسم و پروتستانيسم انگلستان همانقدر ميتوانندخطرناك باشند كه پاپ و كليساى روم ۰ و حتى گاه از آن هم متعصب تر و خشن تر و سركوب تر۰

بدينسان حوالت مفهوم ٌ جدائى دبن از حكومتٌ را به غرب دادن ۰ و فرض‌ بر آنكه در آن قسمت از جهان يك تفكر يكدست و منظم و فراگير در اين مورد وجود دارد۰ و تعريف سكولاريسم در آنجا روشن و يكدست است ۰سخنى است حداقل در عمل غافلانه و ساده انگارانه . اين غفلت و ساده انگارى وقتى نابخشودنى تر ميشود كه يك فرد يا نيروى سياسى بخواهد عمل كند و نخواهد به دادن شعار بسنده كند ۰ و به سادگى نگويد چاره كار موشان آنست كه زنگوله اى به گردن گربه ببندند كه هر وقت گربه آمد صداى زنگوله را بشنوندو بگريزند. يك نيروى مسئول و متعهد سياسى ميداند كه مسئله پيچيده راه حل پيچيده نيز ميخواهد . شعار ساده براى خوراك عامه است ۰ نه عمل جدى و واقعى سياسى و اجتماعى ۰

بيشتر بشكافيم مسئله را: سير دستيابى به سكولاريسم در هر يك از اين جوامع غربى متفاوت بوده  هم فلسفه و دليل ايجادش‌ ، هم نحوه حركتش‌ وهم شيوه دستيابى به آن. و تازه اين مسئله در ديگر نقاط جهان چون هند و زاپن صورتى كاملا متفاوت دارد. لذا در جامعه من مشكل از اين هم جدى تر است ۰ اينجا نه تنها سخن از جامعه ديگر و شرايط تاريخى ديگرى است ۰ بلكه صحبت از دين ديگرى با خصوصيات و ويزگيهاى ديگرى نيز هست ۰ دينى كه خود هم در تئورى ونظر مدعى قدرت سياسى است ۰و هم حيطه عملش‌ محدود به مسائل اخلاقى نيست ۰و از اين روى از آن به عنوان دين تمام خواه ياد ميشود۰ دينى كه حداقل با بينش‌ موجود از آن ۰ داراى قوانين و قواعد حكومتى است ۰

همچنين اگر دين را در اروپا و در آن زمان عاملى براى سركوب توده ها و تحمل حكومت اشراف مى خواندند ۰حال دين اسلام در كشورهاى اسلامى توده اى ترين حركت ها را هدايت مى كند۰ و پرچم مبارزه با قدرتهاى حاكم را بر دوش‌ دارد۰ و به هيچ عنوان نميتوان چون ماركس‌ آن را ٌ افيون ٌ توده ها خواند۰بلكه حداكثر از سر خشم و كينه مى توان آنرا ٌ سم ٌ ناميد۰

اگر سخن را تا بدانجا خلاصه كنيم ، ما شعارى در دست داريم كه با آنكه اساسى ترين شعار مبارزه در زمان حال است خود معلوم نيست كه چيست ۰نه در شكل و نه در محتوا. بعد هم كه معلوم شود تازه شعاريست كهنه و قديمى و پاسخگوى شرايط اين زمانه نيست . بالاخره اگر هم از سر تساهل و تسامح بخواهيم آن شعار بپذيريم و به يك نوع تفاهم كلى ، با نتيجه نا معلوم و مبهم، بسنده كنيم تازه روشنفكران جامعه من اصلا از اين غافل مانده اند ۰و تلاش‌ لازم را براى يافتن راه حل پياده كردن اين نظام نكرده اند ۰و از سر تنبلى جامعه را به كليتى خيالى در غرب حوالت داده اند ۰

اگر آنقدر به پختگى سياسى و عملى رسيده باشيم كه بپذيريم دين يكى از مهمترين و اساسى ترين نهادهاى هر جامعه است ۰ و با غفلت از آن و پشت كردن به آن نه آنرا ميتوان از بين برد و نه قادر به مواجهه و مراوده و دادو ستد و گفتگوئى با آن شد۰ مى بايست به شناخت ويزگيهاى جامعه ، خصوصيات دين آن، و شرايط سياسى جامعه برآمد. اين مسئله را جدى گرفت و مطالعه آنرا به شكل اساسى۰نه شعار گونه ۰در برنامه خود گنجانيد . اين مطالعه و عمل مبتنى بر آن از دو زاويه ممكن است۰ يكى زاويه درون دينى ۰:يعنى راهى كه افراد معتقد به دين مى پيمايند . و ديگرى زاويه بيرون دينى، يعنى راهى كه افراد غير دينى و به قول معروف لائيك _۰ با ضد دين اشتباه نشود_۰ پيش‌ ميگيرند۰