Samsum Kashfi:

 

 

 

 

محمد برقعي

ايران و سلاح اتمي (۱)

هياهو بر سر هيچ

 

 

يكي از آفات كار سياسي آن است كه گاه جوي ساخته ميشود و بعد همگان با آن جو ميروند و حتي در رفتن آن راه با يكديگر مسابقه ميگذارند بي آنكه لحظه اي بايستند و از موضوع فاصله بگيرند و بينديشند كه چرا به اين راه ميروند. آيا واقعا راه درستي است يا كج راهه ايست كه افرادي به آنان نشان داده و آنها را راهي آن كرده اند. شگفتا كه گاه با تصور مخالفت با افراد تعيين كننده راه، راهي را كه آنان در پيش پا گذاشته اند، ميروند.

مسئله سلاح اتمي ايران به نظر من چنين ميرسد. دولتمردان غرب مرتبا از خطر اتمي شدن ايران صحبت ميكنند و به دنبال آن نوشته ها و مصاحبه هاي فراوان به زبان فارسي و ديگر زبان ها كه هر چه زودتر بايد مانع اين كار خطرناك شد. و اپوزيسيون ايران نيز پيوسته به حكومت ايران بويژه آقاي احمدي نژاد حمله ميكند كه با ناداني يا ماجراجويي خود براي دستيابي به سلاح اتمي، كشور را به خطر انداخته است و هشدار پيوسته در مورد خطر حملات آمريكا و اسرائيل و تهديدهاي اروپا، و تكرار همان سخنان اسرائيل و آمريكا كه اگر اين ديوانگان ماجراجو به چنين سلاحي دست بيابند تمام منطقه و جهان در معرض نابودي قرار ميگيرد و شاهد آن، موشك هاي شهابي كه نه تنها اسرائيل كه اروپا را ميتواند هدف قرار دهد. و اين سئوال براي من پيش ميآيد كه آيا واقعا اين ادعاها درست است؟ آيا حكومت ايران با حماقت و فريب چنان به دنبال اين سلاح است كه حاضر به ويراني مملكت است؟ و يا اگر چنين نيست پس اين همه هياهو در جهان و اين همه شعارهاي تند آقاي احمدي نژاد براي چيست.

سئوالات از خود:

۱ــ سيا (CIA) كه تا سال پيش ميگفت ايران ۵ سال تا ساختن بمب اتمي فاصله دارد، در ارزيابي نهايي همراه ساير نهادهاي جاسوسي و امنيتي آمريكا به كاخ سفيد گزارش داد كه زمان واقعي آن ۱۲ سال است (واشنگتن پست دوم آگوست ۲۰۰۵). در همان ايام موسسه بين المللي مطالعات استراتژيكي در لندن نيز همين مدت را اعلام كرد (بي بي سي، ۶ سپتامبر ۲۰۰۵). اين موسسه بسيار معتبر علمي در زمينه سلاح اتمي حتي بر آن است كه حال كه ايران ناگزير است با احتياط بسيار جلو برود اين زمان به احتمال زياد به بيست سال خواهد رسيد و بر آن است كه ارزيابي هاي رسمي دولتهاي فرانسه و آلمان و انگلستان نيز همين نظر را دارند.

و بالاخره اين روزها كه فضا داغ شده سازمانهاي امنيتي آلمان، ديويد آلبرايت و هيندرست از موسسه امنيت بين المللي و علمي كه يك فكر انبان   Think Tank در آمريكاست هم صدا با اسرائيل اين دوره را به سه تا چهار سال كوتاه كرده اند (لوئيس چاربانو Charbaneau رويتر، ژانويه ۲۰۰۶). البرداعي هم ميگويد، سه سال تحقيقات شوراي حكام هيچ گونه نشاني كه ايران به دنبال تهيه سلاح اتمي است به دست نداده است.

۲ــ و بعد از خود ميپرسم كه اينها همه در صورتي است كه ايران تحت نظارت جهان نباشد. ارزيابي هاي موجود همه بر مبناي شرايط گذشته است. زماني كه جهان توجه چنداني به اين پنهانكاري ها نداشت و لذا پاكستان و كره شمالي و اسرائيل و حتي آفريقاي جنوبي هم از همين فرصت استفاده كرده بودند.

از سويي منابع توليد و تهيه فني اين كار در جهان نيز محدود و بسيار قابل كنترل است و هر زمان كه كشورهاي پيشرفته ميخواهند ميتوانند بازار قاچاق آن را كنترل كنند. بهترين شاهد هواپيماهاي مسافربري ايران است. با آنكه غرب از اين بابت احساس خطر نميكند و بر بازار قاچاق آن نظارت سختي نميخواهد داشته باشد، اما هنوز پس از بيست و چند سال به دليل تحريم آمريكا كه توليدكننده اصلي آن است هواپيماهاي ما به دليل كمبود وسايل يدكي اين چنين آسيب پذيرند. حال وقتي تنها چند شركت در جهان اين وسايل از جمله سانترو فوژهاي بزرگ را توليد ميكنند چگونه ايران ميتواند به تكنولوژي لازم در بازار قاچاق دسترسي پيدا كند و بعد هم دور از چشم همه به توليد سلاح بپردازد؟

۳ــ چرا با آنكه دولت آقاي خاتمي مرتبا ميگفت حاضر به هر مذاكره اي هستيم و هر نظارتي كه غرب را راضي كند ميپذيريم و حتي آقاي احمدي نژاد با تمام تندروي هايش به غرب گفت كه اصلا اگر شما بسيار نگرانيد بياييد خودتان در اين صنعت كشور ما سرمايه گذاري كنيد تا همه چيز را زير نظارت داشته باشيد، جواب تمام اين حرفها يك جمله تكراري است كه "ما به ايران اعتماد نداريم" و دليل هم آن كه در دو دهه گذشته پنهان كاري كرده است.

حال اگر ادعاي البرداعي را ناديده بينگاريم كه گفته هيچ مدركي نيافته است كه ايران به دنبال تهيه سلاح اتمي بوده است و بپذيريم كه ايران جهان را فريب ميدهد و به دنبال تهيه چنين سلاحي بوده است، خوب حال كه دست ايران رو شده است چرا نميشود با نظارت كامل جلوي آن را گرفت؟

آخر اين سخن بي معني و بهانه جويانه چيست كه ايران پنهان كاري كرده است و دروغ گفته است. مگر رابطه همه دولتهاي جهان بر راستي و صداقت استوار است و دولتها قرار است نيات خود را از يكديگر پنهان نكنند آن هم در جايي كه ايران هميشه در معرض حمله اسرائيل و آمريكا بوده و هست و يا در جهاني زيست نمي كنيم كه قابل اعتمادترين متحد و يار آمريكا كه بيشتر هستي اش را مديون حمايت مالي و نظامي و سياسي آمريكا است يعني دولت اسرائيل در پنتاگون و سيا و ساير موسسات آمريكايي جاسوس دارد و مدارك اين كشور را دزديده به  اسرائيل مي فرستند كه تا به حال چندين مورد مهم آن افشا شده است؟ آيا كشورهاي اروپايي مرتبا عليه يكديگر جاسوسي نميكنند و براي منافع يكيشان به يكديگر دروغ نمي گويند؟ حال رابطه چين و هند و روسيه و دهها كشور ديگر با غرب و با يكديگر را در نظر نمي گيريم. آن وقت مسخره نيست كه از عدم اطمينان به ايران صحبت شود. گويا امور جهان بر اعتماد ميگذرد نه در بهترين وجه خود بر "قانون". گويي آمريكا و انگليس در جنگ عراق به متحدين و ياران خود و حتي به مردم خود دروغ ها نگفتند.

۴ــ و بالاخره وقتي غرب هيچ بهانه قابل قبولي ندارد و از ارائه هر گونه راه حل منطقي و قانوني سرباز ميزند با نهايت فريب راه حل روسيه را با بوق و كرنا اعلام ميكند، راه حلي كه براي هميشه ايران را وابسته به روسيه ميكند و از اين پس ايران مجبور ميشود به هر خفتي تن دهد تا مردم كشورش بدون برق و انرژي الكتريكي نشوند، رويايي كه شوروي (سابق) از طريق حزب توده به آن نتوانست دست بيابد از طريق دولتي كه براي جهان شاخ و شانه ميكشد تحقق پيدا كند و بعد هم وقتي ايران آن را رد ميكند داد و فرياد برميآورد كه ديديد ‌ايران به هيچ صراطي مستقيم نيست و به اميد دستيابي به سلاح اتمي حتي پيشنهاد بسيار بزرگوارانه و فداكارانه آقاي پوتين را رد‌ ميكند.

وقتي دل با اين سئوالات مشغول ميدارم و به همه اين هياهوها شك ميكنم با خود ميگويم آيا ميشود كه اين همه "هياهو براي هيچ باشد"؟ آيا ميشود اين همه مقامات جهان و مفسران سياسي و حتي نيروهاي اپوزيسيون ما كه از خطر ايران ميگويند هيچ يك به اين سئوالات نينديشيده باشند؟ آيا خويشتن فريبي مرا به انكار همه آنها نكشيده است؟

با خود ميگويم مگر مسئله سلاح كشتار جمعي عراق سراپا دروغ نبود؟ مگر جز اين بود كه بر طبق مدارك حال ميدانيم كه جمعي بر آن شدند به عراق حمله كنند و بعد جوي ساختند كه در آن حتي گزارشات سيا و مدارك قطعي سازمانهاي نظارت مبني بر اينكه چنين سلاحي در عراق نيست همه ناشنيده ماند؟ حتي افشاي قلابي بودن اسنادي كه آقاي توني بلر و كلنل پاول به آنها استناد كرده بودند نتوانست جلوي حركت اين بهمن را بگيرد. مگر نمايندگان كنگره آمريكا هم با اين موج نرفتند؟ مگر مفسرين سياسي شب و روز در اين بابت داد سخن ندادند و هر يك در مسابقه با ديگري براي كسب تريبون و مطرح شدن به خيالبافي قوي تري دست نزدند، كه عراق با چنين سلاحي چه كارها در كشورها نميتواند بكند؟ آيا بر امري پوچ چنان هياهويي برنخاست كه حتي مخالفت هشتاد درصدي مردم در بيشتر كشورهاي اروپا نيز كاري از پيش نبرد؟

 

آيا سلاح اتمي ايران يك خطر است؟

اينكه مرتبا گفته ميشود در صورتي كه ايران مجهز به سلاح اتمي شود صلح منطقه و جهان به خطر ميافتد واقعيت دارد يا تبليغات است؟

نخست آنكه تنها كشوري كه مدعي است در معرض خطر است اسرائيل است كه اين ادعا بيشتر به يك شوخي مي ماند زيرا بر فرض كه ايران به چند بمب آن هم از نوع ابتدايي آن دست بيابد چگونه اسرائيلي را كه ۲۰۰ كلاهك اتمي با آخرين موشك ها و هواپيماهاي بمب افكن دارد ميتواند به خطر بيندازد؟ بگذريم كه با سلاح هاي جديد اگر موشك از ايران شليك شود آمريكا ميتواند قبل از رسيدن به مقصد آن را در خاك ايران منهدم كند. ديگر مورد آن است كه بپذيريم حكومتگران ايران مشتي ديوانه به دنبال نابودي خود و جهان هستند نه سياستمداراني با منافع شخصي و خواستار تداوم حكومت خود، در حالي كه اسرائيل و آمريكا و حتي پاكستان همه دولتهاي متمدني هستند كه متوجه هستند به كار گرفتن اين سلاح همه را نابود ميكند.

بدين سان اگر سلاح اتمي يك خاصيت براي حكومتگران ايران داشته باشد آن است كه خود را از تهديد بي امان خارجي نجات دهد؛ تهديدات آمريكا كه او را از همه سوي محاصره كرده است و اسرائيل كه با كمال وقاحت مثل قداره بندهاي سر محله مرتبا ايران را تهديد ميكند و حمله خود به عراق را به رخ ميكشد. بگذريم كه حكومتگران ايران توجه ندارند كه سلاح اتمي مانع سقوط هيچ دولتي نميشود كه اگر چنين بود حكومت سوسياليستي شوروي تا ابد‌ بايد‌ ميماند. آنچه كه يك حكومت را به خطر مياندازد مخالفت و نارضايتي مردمش است. دشمن خارجي هم در آن شرايط است كه ميتواند كاري كند. والا حكومتي كه از پشتيباني مردمش برخوردار باشد براي بقاي خود نياز به هيچ سلاحي ندارد. مگر اين همه كشور در آمريكاي لاتين و آسياي دور و غيره همه سلاح اتمي دارند؟ حكومتي مثل كره شمالي با بلاهايي كه بر سر جامعه اش آورده است به اين سلاح براي بقاي خود‌ نياز دارد.

به هر حال كساني چون برژينسكي كه رابطه با ايران را چون حكومت آقاي بوش بر تهديد و وحشت نميخواهند استوار كنند و توجه دارند كه تنها راه مواجهه با ايران نظامي نيست و ايران مجهز به سلاح اتمي براي هيچ كشوري خطر ندارد، آشكارا ميگويند بياييد فرض ايران داراي چنين سلاحي را به عنوان يك واقعيت مثل پاكستان و اسرائيل بپذيريم، زيرا ايراني كه هستي اش را پيوسته در خطر نبيند كمتر مثل ديوانگان وحشت زده عمل ميكند و بيشتر نگران فشارهاي سياسي و اقتصادي است و بدينسان بيشتر به فشارهاي جامعه بين المللي تن ميدهد و نيروهاي مردمي و دمكراتيك آن در چنين شرايطي است كه رشد ميكنند.

چنين كه ميانديشم از خود ميپرسم پس اگر تمام اين ماجرا يك فريب است تا واقعيت، پس اين همه هياهوي غرب و اسرائيل براي چيست؟ و مهمتر، چرا دولت آقاي احمدي نژاد و رهبران ايران اين اواخر اين همه نفت روي اين آتش مي پاشند و آب به اين آسياب ميريزند و مسئله را تا سطح  غرور ملي بالا برده اند و بحث پيرامون آن در مطبوعات را عملا ممنوع كرده اند؟ انگيزه هر يك از اين دو سوي در اين ماجرا چيست؟

 


 

ايران و سلاح اتمي (۲)

انگيزه ها و پي آمدها

 

در قسمت اول نشان داده شد‌ كه هياهو بر سر سلاح اتمي ايران بيشتر بر يك انگيزه سياسي استوار است تا يك واقعيت. نه ايران چندان شانسي در دسترسي به اين سلاح دارد و نه داشتن آن كشوري را در معرض خطر قرار ميدهد.

 

انگيزه غرب

خشم عليه غرب و اسرائيل تمام جهان اسلام را فرا گرفته است تا بدانجا كه همه صاحب نظران ايرانيان را كمترين مخالفان غرب در جهان اسلام و بويژه خاورميانه ميدانند. همانطور كه در مقاله "احمدي نژاد يك ماجراجو يا يك حسابگر سياسي" آوردم آقاي احمدي نژاد روي اين خشم و نفرت است كه سرمايه گذاري وسيع كرده و ميكند. از سوي ديگر غرب در مقابله با اين خشم هم چاره اي جز سركوب ندارد، زيرا نه از مطامع خود ميتواند دست بردارد‌ و نه قادر به مهار اسرائيل و تجاوزگري هايش است و نه با عقده چند صد ساله عقب ماندگي مسلمانان كه براي گريز از پذيرش مسئوليت اعمال خود همه گناهان را به گردن غرب مياندازند كاري ميتواند بكند.

از اين روي غرب عصيان جهان اسلام را چون مار يا اژدهاي خطرناكي مي بيند كه قصد جان و تمدن آن را دارد. سر اين مار نيز در ايران است و اگر اين كشور با ادعاي آنكه آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند بتواند با گردن كشي راه خود را برود وسوسه عصيان چون آتشي در خرمن جهان اسلام ميافتد بويژه كه شرايط جهاني آن نيز آماده است از جمله در آمريكاي لاتين پيروزي چندين رئيس جمهور جديد مديون مخالفت با آمريكا است.

از اين روي از ديدگاه غرب سر اين مار يعني ايران بايد كوبيده شود تا بر جهان اسلام معلوم شود كه اين ره به تركستان است. سياست غلط آمريكا در عراق نيز دامنه اين فاجعه را براي غرب بزرگتر كرده است. جنگي كه برنده اصلي آن ايران است و سياستي كه ايران را به بزرگترين قدرت منطقه تبديل كرده است و همه آنچه را كه ايران با هفت سال ادامه جنگ به دست نياورد آمريكا به پاي او ريخت. به اين سبب كوبيدن سر اين مار بسيار لازمتر شده است. اين تحليل است كه معلوم ميدارد چرا نه دولت آقاي خاتمي با تمام مراعات قوانين ديپلماسي و نه دولت آقاي احمدي نژاد كه برخلاف شعارهايش امتيازاتي بسيار داده بود راهي براي كنار آمدن با غرب نيافته اند. و حتي بيش از دو سال تعليق داوطلبانه فعاليت مراكز انرژي هسته اي نيز گرهي از كار ايران نگشود. آمريكا همچنان شمشير به دست تهديد ميكند و اروپا نيز در اوج توافقش سياست وابستگي را در پيش پاي ايران ميگذارد. و البته كه در تمام اين مراحل با زبان ديپلماسي زهر تلخ را در ظرف زيباي بلورين ارائه ميكنند.

در اين ميان اروپا به يك منفعت ديگر چشم دوخته است و آن دلجويي از آمريكا است. در جنگ عراق پاي منافع واقعي و عيني در ميان بود لذا حتي به قيمت نارضايي آمريكا نيز اروپاييان بايد بر مخالفت خود پاي ميفشردند ولي حال پاي هيچ ضرر عيني و ملموسي در ميان نيست و همه چيز هياهو و بازي سياسي است، نه نفتي از دست ميرود، نه سرزميني اشغال ميشود و نه شاهراهي به دست رقيبي ميافتد، حتي پاي معاملات كلاني هم در ميان نيست، لذا با خيال راحت ميتوان در جلب رضايت آمريكا كوشيد و به قول معروف روغن چراغ ريخته را نذر امام زاده كرد. آمريكا نيز با آگاهي از اين شرايط حال اجازه داده كه اروپا در خط اول حمله قرار گيرد. و خود به عنوان بزرگترين قدرت اصلي با بزرگواري و آرامش در پشت صحنه بايستد و تنها گهگاهي زور بازويش را به رخ بكشد.

 

انگيزه ايران

بر كسي پوشيده نيست كه ايران اسير مشكلات عظيم اقتصادي و اجتماعي است. بيكاري، فقر، فساد، عدم آزادي، اختناق، سركوب مخالفان سياسي آن چنان گسترده است كه بر طبق آمارهاي ملي بين المللي در تمامي اين زمينه ها ايران حتي در سطح منطقه يكي از عقب مانده ترين كشورها است. بيشترين نسبت فرار مغزها در جهان مربوط به ايران است. به طور كلي انقلاب در انجام وعده هايش شكست خورده است.

از سويي همه اهل فن از همان اول ميدانستند كه شعارهاي آقاي احمدي نژاد براي مبارزه با فقر و بي عدالتي اگر از سر فريب كاري نباشد حداقل از سر ساده انگاري است. تحليل نهضت آزادي از عملكرد دولت آقاي احمدي نژاد با مدارك كافي عدم موفقيت اين دولت را در تمامي زمينه ها به خوبي نشان ميدهد. خوش بين ترها انتظار داشتند كه ايشان حداقل در وعده مبارزه شان با فساد‌ و فاسدان صادق باشند ولي در اين زمينه هم همانطور كه امثال بنده پيش بيني كرده بوديم اقدامي اساسي نكردند. و در آخر هم در مجلس شورا گفتند كه ليست بزرگي از فاسدان اقتصادي را در جيب دارم اما به توصيه دوستان از افشاي آن خودداري ميكنم كه اين شبهه را قوي تر ميكرد كه چاقو دسته خودش را نميتواند ببرد. جالب است كه حتي دولت آقاي خاتمي كه اين همه از سوي ايشان به فساد و فسادپروري متهم شده بود، بيش از ايشان در اين زمينه عمل كرد. حداقل در زمان ايشان چند آقازاده بزرگ چون فرزندان آيت الله طبسي به محاكمه كشيده شدند و اين روند تا بدانجا جلو ميرفت كه بالاخره بر جامعه معلوم شد كه پشت اين آقازاده ها به كوه احد است و يا در جريان جزايري، بستني فروشي كه در ظرف چند سال به بيليونها دست يافته بود، معلوم شد كه ايشان مورد حمايت كساني است كه دولت هم، زورش به آنها نميرسد.

از ديرباز هر گاه دولت ها توان حل مشكلات را ندارند به دنبال هياهو و آشوب ميروند تا بدين وسيله براي هر مدتي كه ميشود حواس مردم را از مسايل اصلي منحرف كنند. از اين روي مسئله سلاح اتمي بهانه بسيار خوبي است. برانگيختن غرور ملي و قهرمان مبارزه با غرب شدن اولي انرژي درون جامعه را جذب ميكند و دومي در جهان اسلام خريدار دارد و براي حكومت اعتبار خارجي ميآورد بويژه كه حكومتگران ايران هم ميدانند كه هياهو بر سر هيچ است، نه سلاح اتمي اي در كار است و نه دسترسي به آن كسي را به خطر مياندازد لذا هر زمان كه آنان با غرب به سازشي برسند، كه به احتمال بسيار و بنابر سنت ديرينه سازشي پنهاني و دور از چشم مردم خواهد بود، چون درگيري بر سر يك خطر واقعي نيست لذا با زدن سوزني به اين بادكنك تمام باد آن را ميتوان خالي كرد و با بستن جلوي آب تبليغات سياسي، تمام آسياب به اين عظمت از چرخش بازداشته ميشود.

 

برندگان و بازندگان

همانگونه كه ديديم در اين جنگ تبليغاتي و بازي سياسي هم غرب و هم حكومت ايران هر يك به نوعي بهره ميبرند ولي اين ملت ايران است كه بازنده اصلي اين ماجرا خواهد بود و گوسفندي است كه هر دو سر آن را ميبرند. مبارزات آزاديخواهانه سركوب ميشود و صداي قهرمانان آن در اين هياهو گم ميشود. ديگر نه از گنجي مي شنويم و نه از زرافشان و نه از دهها و صدها زنداني سياسي در بند. ديگر بستن مطبوعات و سايتهاي اينترنتي توجه كسي را جلب نميكند. مسئله حقوق بشر در ازدحام بر سر غرور ملي فراموش ميشود. گناه بيكاري و فساد و فحشا و عدم عدالت همه به پاي فشارهاي دولت هاي بيگانه گذاشته ميشوند. ايراد از دولت براي عدم انجام قول هايش در انتخابات به عنوان همكاري با غرب جهت تضعيف دولت در جنگ با غرب خوانده ميشود. شفافيت در سياست به بهانه امنيت از بين ميرود و راه براي معاملات پشت پرده بازتر ميشود. و اگر پاي تحريم  اقتصادي به ميان كشيده شود كه ديگر عروسي دلالان وابسته به قدرت و مافياي مالي و نظامي خواهد شد و به هزينه ملت كيسه آنان پرتر ميشود. و بالاخره با بريدن پاي متخصصان از رفتن به كنفرانس ها و مراكز علمي جهان امكان مقايسه با ديگر كشورها و توجه به عقب ماندگي علمي و اجتماعي ما كمتر و كمتر ميشود و اين ناآگاهي ميدان را براي غرور كاذب و‌ در جا زدن و يا پذيرش خرافات و سخنان بي مايه و فريبنده باز ميكند. اميد به سازندگي و رشد در دلها مي ميرد  و استبداد و خفقان حاكم ميشود و بار ديگر شعر "زمستان" اخوان زبان حال جامعه ميشود "سلامت را نميخواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است" و يا آهنگ هايي چون "مرغ سحر" دوباره بر دلها مي نشيند و مردم با آن زمزمه ميكنند كه "ظلم ظالم، جور صياد، آشيانم را داده بر باد."

 

اپوزيسيون

از آن روي كه متجددان بيشترين سهم را در اپوزيسيون دارند و اين امر بويژه در مورد اپوزيسيون خارج كشور صادق است و روي اين متجددان به سوي غرب است و منابع اطلاعاتي شان نيز از آنجا تامين ميشود، لذا به آساني در چاله اين هياهو افتاده و صداي طبل و شيپور را وجود يك لشكركشي و جنگ واقعي پنداشته اند و غافل از حقيقت اين بازي همان سازي را ميزنند كه غرب كوك كرده است و حكومتگران ايران نيز نواختن آن را به سود خود ديده اند.

عمده اين اپوزيسيون حتي در حد حكومتهاي غربي نيز از جهان اسلام و جهان بيني مردم منطقه آگاهي ندارد لذا مرتبا تكرار ميكند دولت آقاي احمدي نژاد ندانسته و با بلاهت خود را در جهان منزوي و تنها كرده است. و در اعلاميه يكي از مترقي ترين اين نيروها كه بيشتر اعضاي آن سالها در زندان شيخ و شاه بوده اند آمده است كه آقاي احمدي نژاد ايران را در انزواي "محض" قرار داده است. از نظر اين اپوزيسيون جهان در غرب خلاصه ميشود بي آنكه متوجه شرايط خاورميانه باشند و از نحوه انديشيدن اين مردم اطلاع داشته باشند، اينكه چگونه حتي صدام حسين جاني تبديل به قهرمان بخش وسيعي از جامعه غرب شده و يا بن لادن تا مرز مقدسين رفته است. اينان در اثر عدم شناخت اين فضا متوجه نيستند‌ كه حكومتگران ايران به قيمت انزواي در غرب خيال رهبري اين بخش از جهان را در دماغ ميپرورانند. و بر مبناي همين محاسبات است كه گفته ميشود برخي از بالاترين مقامات سپاه به اين نتيجه رسيده اند كه از آنجا كه درگيري نظامي با آ‌مريكا اجتناب ناپذير است از نظر ايران حال بهترين شرايط براي شروع اين درگيري است. فرصتي كه چند سال قبل براي ايران نبود و چند سال بعد هم معلوم نيست به اين خوبي فراهم باشد. به دليل همين اطمينان خاطر از مساعد بودن شرايط براي ايران است كه دولت آقاي احمدي نژاد نگران ارسال پرونده ايران به سازمان ملل نيست، و با برنامه خروج سپرده هاي ايران از بانكهاي اروپا خود را براي محاصره اقتصادي احتمالي آماده ميكند. اين حكومت چون قائد خود آيت الله خميني جنگ را موهبت دانسته و از حمله نظامي غرب و اسرائيل حتي استقبال هم ميكند.

اين اپوزيسيون چنان تمام نگاهش به غرب است و از تهديدهاي آن در مورد‌ ايران هراسناك شده است كه حتي سعي نميكند براي فهم دلايل عملكرد سران دولت ايران متوجه شيوه نگاه آنان به جهان شود. نگاهي كه از زاويه آن آمريكا حتي در حياط خلوت خود يعني آمريكاي لاتين نيز يك كشور پس از كشور ديگر مجبور به عقب نشيني ميشود. و در خاورميانه نيز تا كمرگاه در مرداب فرو رفته است و دوران تاخت و تازهاي بي حسابش به سر آمده است.

بحث بر سر درستي يا نادرستي تحليل سياسي يا عملكرد دولت ايران نيست و يا آنكه عوارض وخيم چنين سياستهايي براي ملت ما چه خواهد بود، بلكه منظور تلاش براي فهم نقطه نظر حاكمان ايران است. اينكه آنان را مشتي ابله و ديوانه كه از سر بي خبري و بي حسابگري عمل ميكنند ندانيم. براي يك لحظه خشم و نفرت را كنار گذاشته و سعي در فهميدن دشمن خود بكنيم. اين كه دست آوردهاي همين شعارها و هياهو براي حكومت ايران چه بوده است. ديگر مثل چند ماه قبل هر روز صداي حق طلبانه مبارزان ايران به گوش جهانيان نميرسد. دولت آقاي احمدي نژاد كه چنان متزلزل بود كه صحبت از اعلام عدم كفايت آن بود و وزراي پيشنهاديش را حتي همين مجلس راست گرا هم تاييد نميكرد و آيت الله خامنه اي، آقاي رفسنجاني را به ناچار به عنوان آقا بالاسر دولت تعيين كرده بود كه جلو تندروي هاي آن را بگيرد، حال چنان عنان حركت را به دست گرفته است كه آقاي رفسنجاني هم ناگزير همراه او شده است تا از قافله عقب نماند و آقاي خامنه اي هم فهميده است كه اين حريف آقاي خاتمي نيست كه با توپ زدن جا برود و آقاي احمدي نژاد توانسته چنان جهت را عوض كند كه در مملكتي كه همين دو سال قبل دانشجويان رئيس جمهور آن را هو كردند و جلسه صحبت او را به آشوب كشاندند و كسي براي آن توبيخي نشد، حال ايشان با كمال گستاخي اعلام ميكند كه مخالفت و يا حمله به رئيس جمهوري جرم است.

بدين سان اپوزيسيون غافل چنان به دام حريف افتاده كه متوجه نيست وظيفه اصلي او افشاي اين ترفند سياسي و برملا كردن نيت پنهاني حكومت ايران است و نگذارد ‌اين هياهوها او را از وظيفه اصلي اش باز دارد‌كه عبارت است از مبارزه براي آزادي و احقاق حقوق مردم و افشاي عاملان فقر و عدم عدالت اجتماعي و بالاتر از همه افشاي دزدان و غارتگراني كه با در دست گرفتن اهرم قدرت در حال چپاول بيرحمانه ثروت جامعه هستند.

او بايد بداند چشم اسفنديار هر نظامي مبارزات حق جويانه ملت آن است نه خطر خارجي و كماني كه از آن بر چشم اين دشمن تير ميتوان زد، همين قد خميده مبارزان مردم در زير بار ستم حاكمان است نه تهديدات غرب.

اپوزيسيون بايد به جاي صرف نيرو در همراهي كردن با بلندگوهاي غرب در مورد خطر اتمي شدن ايران، تمام تلاش خود را صرف افشاي هدف اصلي حكومتگران ايران از اين بازي كند تا آنان نتوانند با شعله وركردن اين آتش، حاصل مبارزات چندين ساله مردم ايران را از بين ببرند. آنان بايد بدانند كه دستگاههاي تبليغاتي غرب خود به اندازه كافي بلندگو براي رسوا كردن ايران در اختيار دارد كه صداي چند ني لبك كم صدا و كم توان اپوزيسيون در اين ميانه به هيچ حسابي نميآيد و صدور چند اعلاميه به زبان فارسي و گاه ترجمه آن به انگليسي و غيره در اين بازي نقش ندارد. اما آنچه را كه جهان نميداند و گاه نميخواهد بداند افشاي اين فريب و برملا كردن هويت اين طبل توخالي است. طبلي كه هر زمان كه دو سوي دعوا با هم توافق كردند يكشبه از صدا ميافتد و همه لشكركشي خيالي به اشاره دستي از ميان ميرود. اما آنچه كه واقعيت عيني دارد شرايط نابسامان جامعه و مبارزه بي امان پيشتازان مردم براي رسيدن جامعه به حقوق خود است و آنچه كه اين حكومت را واقعا آسيب پذير ميكند همين مبارزات ملي و مردمي است.