Samsum Kashfi:

 

 

 

 

محمد برقعي

فجايع لبنان از نگاه ايرانيان

 

با بسياري از ايرانيان كه سخن مي گويي خشمگينانه از بي اخلاقي و فرصت طلبي حكومتگران ايران مي گويند و اينكه براي منافع خود هزاران لبناني را به دم تيغ اسرائيل فرستاده اند و اينكه آنان براي حفظ منافع خود و نگهداري قدرتشان همه اصول انساني را زير پا مي گذارند. كوتاه كلام آنكه براي آنان نفع خودشان بر مراعات اخلاق و اصول انساني برتري دارد.

مردم همچنين از بيرحمي و سنگدلي پاسداران و زندانبانان حزب اللهي مي گويند و در شگفت كه اين چه نظام اعتقادي بي اخلاق و غيرانساني اي است كه اين افراد را تبديل به موجوداتي مي كند كه از ديدن آزار و شكنجه و حتي مرگ انسان هايي كه مخالفشان هستند بر سر رحم نمي آيند. اين چگونه مكتب فكري است كه انسانيت را در آنها مشروط مي كند و عاطفه انساني را تابع هم فكري يا مخالفت فكري مي كند. از سويي به هنگام خواندن نماز و دعا يا رابطه با هم مسلك هاي خود از صميم قلب اشك مي ريزند، و از سوي ديگر از ديدن آن همه ناله زندانيان عقيدتي و زجري كه خانواده هايشان مي كشند خم به ابرو نمي آورند.

ضمن محكوم كردن شديد‌ اين افراد كه حزب اللهي شان مي خوانند و از آنان نفرت دارند در دل خوشحال و مغرورند كه آنان از چنين قماشي نيستند و انسانيت در آنان مشروط نشده است و فرشته اخلاق را در محراب منافع قرباني نكرده اند. و مسلما هر چه كه در صحنه سياست فعال تر هستند و غم انسانها برايشان مهمتر است بر اين امتياز هم بيشتر تكيه مي كنند.

شگفتا همين افراد وقتي به مسئله لبنان و فاجعه عظيم انساني اي كه اتفاق افتاده مي رسند همان گونه عمل مي كنند كه ملايان حاكم و حزب اللهي هاي ايران و كساني كه آن همه از آنان نفرت دارند به فاجعه اي كه مي گذرد، به انسان هايي كه در زير آوار مدفون مي شوند، به خانواده اي كه از هفت نفرشان تنها يك كودك شيرخوار باقي مانده، چنان با كمال خونسردي مي نگرند كه يك سياستمدار قدرت طلب خودمحور و يا يك فرمانده نظامي سنگدل شده. گويي در لبنان همه مردم جنگجويان حزب الله هستند و در اسرائيل همه سربازان تفنگ بر دست اسرائيل. نه كودكاني كه به مدرسه مي روند را مي بينند و نه پيراني كه پاي گريز ندارند و مردماني كه در حيفا و ‌يا مناطق مختلف لبنان در خانه هايشان ماندگار شده اند تا يا در اثر بمباران ها و آتش تانك ها در زير آوارها مدفون شوند، يا در اثر شليك كاتيوشا در خون خود بغلتند.

در لبنان جز رزمندگان حزب الله نمي بينند و در چهره حزب الله لبنان هم حزب اللهي ايران را مي بينند، و لذا بي پروا بگويم در ته دل هم از اين كشتار خرسند مي شوند گويا انتقام ستمي كه بر آنان رفته است را كساني ديگر به جايشان مي گيرند. وقتي مي بينند باقيمانده يك خانواده ده نفري يك زن چادري مقنعه دار است و از اسلام مي گويد، بي آنكه حتي به وجدان خودشان هم راست بگويند در ته دل بدشان نمي آيد و در پس شرمي  سطحي و گذرا از ديدن اين بي عطوفتي خود در نهانخانه دل مي گويند به درك حقش هست مگر كيست، يك خواهر زينب، يك مار يخ زده كه اگر فرصتي بيابد همان حزب اللهي خودمان مي شود. تمام بدبختي خاورميانه و گناه همه جناياتي كه در اين ديار مي شود به گردن همين هاست. اينان هستند كه جهان را به آتش كشيده اند و خواب راحت را بر همه مردمان متمدن و سر به زير جهان حرام كرده اند. ما را آواره و دربدر كرده اند و در اين غربت هم چوب هم شكلي و هم نامي با آنان را مي خوريم.  همان بهتر كه اين موجودات مزاحم هر چه بيشتر نابود شوند. و براي آنكه با ملامت هاي گهگاه وجدان خود هم كنار بيايند مي گويند چه مي شود كرد يك عمل جراحي است، خونريزي و درد هم دارد. براي پاك كردن زمين از علف هاي هرزه چه بسيار كه گل هايي هم نابود مي شوند. وقتي اين افراد به دين داراني برمي خورند كه انسانيتشان چنان مشروط شده است كه وقتي ناله و فرياد مادر اسرائيلي را مي بينند كه در مرگ فرزندان خود خون مي گريد آن چنان بي تفاوت مي نگرند كه گويي حقش است و مثل اينكه او بوده كه آتش توپخانه را بر سر مردم لبنان فرو ريخته است، سراپا غرق نفرت مي شوند. 

يك لحظه بايستيم و خود را در آينه وجدانمان ببينيم و صادقانه در خلوت خويش خود را مشاهده كنيم. آيا همان عملي را نمي كنيم كه ملايان و حزب اللهي ها مي كنند. آيا ما چهره انسانها را با ماسك عقيده و قوميت نمي پوشانيم و بعد به آنان از منظر آن ماسك و نقاب نمي نگريم؟ آيا چند بار فيلسوفانه و در قالب يك آدم پخته سياسي گفته ايم به ما چه كه با لبناني ها چه مي كنند ما در آنجا منافع ملي نداريم كه فرياد سر كنيم و اصلا مگر همه بدبختي ما از همين اعراب نيست كه پس از آن همه كمك به آنها، در آخر سر هم در جريان تنب كوچك و بزرگ به ما پشت كردند و يا در حمله عراق به كشور ما مگر همين فلسطيني ها كه عمري حمايتشان كرديم نبودند كه جانب صدام را گرفتند. بگذريم كه برخي از ما تا بدانجا مي رويم كه مي گوييم به درك كه چه بر سر آنها مي آيد. همين ها بودند كه امپراتوري فارس را نابود كردند و قرن ها با دينشان ما را اسير جهالت و فقر و خرافات كرده اند.

آيا واقعا در طول تاريخ همه جنايات و كشتارها با همين گونه استدلات صورت نگرفته است؟ آيا واقعا فكر مي كنيم كه مردم ديگر كشورهاي جهان يا ديگر دوره هاي تاريخي بر آن بودند كه جنايت مي كنند؟ آيا كساني كه به توجيه "منافع ملي" سكوت خود را در مقابل جنايات توجيه مي كنند از خود پرسيده اند با چه رويي از مردم جهان مي خواهند كه به خاطر انسانيت و اخلاق منافع خود را در راه حمايت از حقوق بشر و محكوم كردن بيداد حاكمان ايران زير پا بگذارند و يا براي منافع ملي خود با ملايان معامله نكنند و حتي تروريست هاي جمهوري اسلامي چون حميد نقاشان را با گروگان هاي خود مبادله نكنند؟

آيا ما واقعا به جناياتي كه در جنگ لبنان اتفاق مي افتد از زاويه انساني نگاه مي كنيم و يا قربانيان بي گناه آن را از پس عينك سياسي و اعتقادي مي بينيم و در عمل مي گوييم كه اگر از ماست در غم او شريكيم و اگر از ما نيست از كشته شدن آنها در دل خوشحال مي شويم و يا حداقل چشم بر آن مي بنديم.

اگر به انكار برخاسته و بگوييم چنين نيست و اخلاقيات در ما فراموش نشده است بايد پاسخ بدهيم كه پس چرا بيشتر نيروهاي اپوزيسيون و مردم كوچه و خيابان ما در محكوميت فجايعي كه در اين جنگ اتفاق افتاده سكوت كرده اند؟ چرا در حالي كه در همه كشورهاي جهان حتي در آمريكا هم بر ضد اين جنگ تظاهرات وسيع مي شود ما سكوت كرده ايم؟ آيا چون حكومت ايران فرصت طلبانه و براي منافعش اشك تمساح مي ريزد سكوت ما را توجيه مي كند؟ با خود راست باشيم آيا بيشتر ما چون همان حاكمان منافع را بر اخلاقيات ترجيح نداده ايم. و اصولي انساني را قرباني جبهه گيري هاي سياسي نكرده ايم؟ آيا درد انسانها در هر دو جناح براي ما يكسان است و يا ما نيز چون همان معتقدان متعصب كوردلي كه محكومشان مي كنيم همدردي يا سنگدليمان نسبت به قربانيان بر مبناي داوري ما نسبت به تعلق قومي و مذهبي آنان است.

آيا سخن گفتن از منافع ملي به جاي اصول انساني همان كاري نيست كه آن مومن بي ترحم مي كند؟‌ آيا وقتي مي شنويم كه دولت ايران به حزب الله اسلحه داده خشمگين نمي شويم و او را به عنوان آتش بيار معركه جنگ و شريك در كشتار مردم بي گناه اسرائيل محكوم نمي كنيم. ولي وقتي مي شنويم كه دولت آمريكا در ارسال سلاح هاي پيشرفته به اسرائيل تسريع كرده تا با آنها  اسرائيل هر چه بيشتر بتواند لبنان را ويران كند ناگهان تبديل به يك آدم انديشمندي كه پيچيدگي هاي سياسي را ميفهمد نمي شويم و اين نفت ريختن روي آتش و بلكه شمشير دادن به دست زنگي مست را تاييد نمي كنيم و بسيار آسان از انديشه كردن به اثرات وحشتناك آن بر مردم لبنان نمي گريزيم؟

آيا از زجري كه يك مادر چادر به سر لبناني مي كشد همانقدر احساساتمان به جوش مي آيد كه از ديدن چهره يك مادر اسرائيلي  كه در غم فرزند مو پريشان كرده است؟

اگر چنين نيست چرا در بيانيه يكي از مترقي ترين گروه هاي سياسي خارج‌ از كشور بيشترين تكيه بر محكوميت موشك باران حزب الله شده است تا بمباران و گلوله باران تانك هاي اسرائيلي كه صدها بار بيشتر ويراني و دهها بار بيشتر قرباني داشته است و‌ در اثر اين ويراني ها سالها مردم لبنان اسير مشكلات خواهند شد و بسياري از كمبود خدمات پزشكي و آب سالم و غيره از بين خواهند رفت؟

چگونه است كه ما از قربانيان ساكنان حيفا و شهرك هاي مرزي اسرائيلي شاهد مي آوريم و جنايات حزب الله را در اين رابطه به روشني مي بينيم، اما از كشتاري كه ارتش اسرائيل از مردم لبنان مي كند و آگاهانه دست به كشتار مردمي مي زند كه حتي در منطقه جنگي نيستند و مثلا در مزرعه اي در مرز سوريه مشغول به كار هستند و در محلات شهر بيروت در خانه هايشان هستند به آساني مي گذريم و حتي از حمله آگاهانه هواپيماهاي اسرائيلي به مركز سازمان ملل سخني نمي گوييم؟

اگر چنين نيست چرا قربانيان موشك پراكني هاي بي هدف حزب الله را به درستي نشان سبعيت و وحشي گري يك مشت انسان كوردل و متعصب مي دانيم، اما دهها برابر قرباني در لبنان را به عنوان يك عارضه جنگي به آساني مي پذيرم و حتي همصدا با اسرائيل و آمريكا گناه اين كشتار را به گردن حزب الله مي اندازيم همان نوع استدلالي كه نازي ها براي ويران كردن محلاتي مي كردند كه از درون آنها چند نفر به سربازان آنها تير انداخته بودند؟

اگر چنين نيست چرا با قربانيان شهرك هاي اسرائيلي همدردي داريم و به عنوان يك انسان مي فهميم كه بسياري از آنان حتي اگر بخواهند هم به دلايل اقتصادي و بويژه جسماني قادر به ترك خانه و كاشانه خود و رفتن به جاي امن نيستند تا از خطر موشك هاي بي امان حزب الله نجات يابند اما به مردم لبنان كه دهها بار فقيرتر و ناتوان تر و در نتيجه ناگزيرتر از ماندن در خانه ها و چه بسيار آپارتمان هاي محقرشان هستند مي گوييم چرا خانه هايشان را ترك نمي كنند و حتي اگر اسرائيل پل هاي روي رودخانه ها و جاده ها را خراب كرده باشد آنان را محكوم مي كنيم كه چرا به هر قيمتي شده نمي روند تا اسرائيل بتواند با خيال راحت همه جا را با خاك يكسان كند؟