Samsum Kashfi:

 

 

 

 

محمد برقعی

«باز هم مسئله تظاهرات و پرچم»

 

آقای رضا تقی‌زاده پاسخی داده‌اند به مقاله آقای اکبر گنجی  "با این رژیم چه باید کرد".  تحت عنوان «با این رژیم چه نباید کرد». از آنجا که مطالبی که ایشان با پختگی نوشته‌اند بحث روز بسیاری از محافل ایرانی است روشن کردن نکاتی چند مفید خواهد بود.

در دفاع از آوردن پرچمی که نماد سلطنت‌طلبان و مجاهدین شده است به کلیاتی چند اشاره کردند. آزادی عقیده و بیان و لزوم وحدت در مقابل دشمن مشترک یعنی حاکمان در ایران که همه مورد توافق آقای گنجی و همه نیروهای سیاسی است. اما ایراد هیچگاه در کلیات نیست بلکه بر سر کاربرد این کلیات و عملی کردن تئوری‌های کلی است.

مجاهدین موضوع این بحث نیستند زیرا تا آنجا که می‌دانیم آنها تظاهرات مستقل خود را دارند نه مزاحم جمعی می‌شوند و نه کسی با آنان درگیری دارد. مخالفت ایشان و بنده و بسیاری بر حضور سلطنت‌طلبان در جمع هواداران جنبش سبز‌اند نه بر سر عدم قبول آزادی اظهار نظر است سخن بر سر عمل نادرست این افراد است با این توضیحات:

۱ – آقای تقی زاده نوشته‌اید مردمی که امروز در خیابان‌ها آمده‌اند «مردم بی خط غیر وابسته هر یک از دو جناح (حکومت)اند که امروز به جمع شدن به زیر پرچم سبز به آن هویت داده‌اند». هرچند رهبریت حرکت، شعارها، عمده افراد دستگیر شده و کشته شده خلاف این ادعای بی خطی را اعلام می کند و نشان می‌دهد که آنان متعلق به همان جناح اصلاح‌طلبانی هستند که حال با باور به همان باور فلسفه  اصلاح‌طلبی متوجه شده‌اند که اصلاح‌طلبی از درون حکومت و چانه‌زدن در پشت پرده و بدون حضور فعال و مؤثرمردم راه درستی  نبوده است.ولی فرض می‌کنم که این ادعای شما درست باشد و این خیزش مردمی بدون وابستگی به هیچ خط و جناحی است و به قول آقای محسن قائم مقام در مقاله «رنگ سبز در فرهنگ ایرانی» حتی این رنگ سبزپرچم نیز یک نشان فرهنگ ایرانی است و از دوران مهری‌ها پیش از زرتشت تا به حال سمبل داد و نشاط و صلح بوده است که بعدها در باورهای مذهبی هم حضوری یافته است. خوب سؤال آن که سلطنت‌طلبان چرا می‌خواهند به این جمع بی‌نشان، نشان خود را تحمیل کنند. اگر آنان راست می‌گویند و از این جنبش مردمی حمایت می‌کنند چرا مثل همه بی‌نشان و بی‌توقع در جمع‌ها حضور بهم نمی‌رسانند.  

 

۲ – این جمع روش و خواسته خود را صریحا" اعلام کرده است. جنبشی است از سوی کسانی که در انتخابات شرکت کرده‌اند و متوجه شده‌اند که آنان را فریب داده‌اند و رأی آنان را دزدیده‌اند و هنوز به مبارزه قانونی پای بند هستند و از حکومت می‌خواهند که دست از بی‌قانونی بر دارد و حتی شعار مرگ بر دیکتاتور آنها هم ناظر به این امر است. شعار اصلی آنان هم آن است که «رأی من کجاست» حال کسانی که خواهان سرنگونی نظام جمهوری اسلامی هستند و رأی دادن را تحریم کرده‌اند چه وجه اشتراکی با اینان دارند که می‌خواهند در این جمع شرکت کنند. آنان  وقتی حتی نمی‌توانند شعارهای این جمع را تکرار کنند بر محور کدام خواسته مشترکی می‌خواهند تظاهرات مشترک داشته باشند. مخالفت با جمهوری اسلامی انواع مختلف دارد. خواستار مبارزه قانونی با خواستار جنگ مسلحانه یا سرنگونی که نمی‌توانند بر حول یک خواست گرد آیند.

اگر دموکراسی را از غرب فرا می‌گیریم در این دیار هرگروهی با شعارها و اهدافش قلمرویی را برای خود تعیین می‌کند. لذا گروهی که با آن جمع هم‌خوانی ندارد این حق را ندارد در قلمرو آن جمع به عنوان مزاحم ناخوانده و سربار خود را تحمیل کند. لذا پلیس برای آن گروه قلمرویی جدا برای ابراز عقیده اختصاص میدهد.که این علاوه بر حفظ احترام به هر نظر نشان میدهد که هر نظری چه مقداری در جامعه خریدار دارد و یک گروه بی پایه مطرود مردم با آشوبگری سرمایه مردمی دیگران به پای خود نمی تواند بنویسد واز این رهگذر با بزرگ نمایی کاذب مردم را بفریبد     

۳ – عموم فعالان سیاسی چون شما می‌گویند هر کسی آزاد است عقیده خود را بیان کند. آقای اکبر گنجی در برنامه اعتصاب غذا در نیویورک ضمن بیان دلایل عدم امکان تشکیل جبهه مشترک با این سلطنت‌طلبان مهاجم و مزاحم گفتند هرگاه آنان بخواهند برنامه خود را بگذارند ما حتی از حق آزادی آنان در برگزاری تظاهرات حمایت هم می‌کنیم و انبوه جمعیت  با کف زدن‌ها هم آن نفی همکاری و هم حمایت از آزادی بیان سلطنت‌طلبان را تأیید کردند.

بسیاری از ما ایرانیان چون دموکراسی را در عمل تجربه نکرده‌ایم  به دلیل زیست طولانی در نظام دیکتاتوری فکر می‌کنیم آزادی محدودیت ندارد. در همین آمریکا من خود شاهد دو اتفاق بوده‌ام که بیانش تاحدودی مطلب را روشن می‌کند.

دو عضو حزب جمهوری‌خواه در دو سال متفاوت می‌خواستند برای سناتور شدن نامزد شوند. یکی سرگرد الیور نورث که برای ایرانیان در جریان ماجرای ایران – کنترا شناخته شده است و دیگری آقای دوک از تکزاس . هر دو هم شانس برد بسیاری داشتند. اما حزب بر آن بود که پیروزی این دو که یکی در ماجرای معامله پنهانی اسلحه با ایران دست داشته است و دیگری در گذشته با جمعیت نژادپرست کوکلس کلان همکاری داشته است برای حزب زیان‌بار است. پس از آن که نصایح خصوصی برای انصراف این دو کارگر نشد شخصیت‌های معتبر حزب حتی خانم پرزیدنت ریگان راه افتادند و بشدت بر علیه این دو فعالیت کردند و سخنرانی‌ها کردند و نگذاشتند در این مهد دموکراسی آنان حتی کاندیدای حزب خود بشوند.  

توجیهات جمهوریخواهان برای مبارزه علیه این دو نفر همان‌هایی بود که ما در مورد این سلطنت‌طلبان می‌گوئیم. حزب جمهوریخواه به آن دومی گفت نه تنها عقاید آنان با عقاید حزب سازگاری لازم را ندارد بلکه حضور و پیروزی آنان به ضرر آن حزب است و اگر اینان فرصت‌طلبی نمی‌کنند و منافع این حزب را محترم می‌شمارند نباید کاندیدا شوند. و در همان حال آنها هم مثل آقای اکبر گنجی می‌گفتند این دو حق دارند بروند بطور مستقل کاندیدای مقام سناتوری بشوند و ما از این حق آنان دفاع هم می‌کنیم.

جالب است شما به جای ملامت و روشن کردن جمعی که فرصت‌طلبانه و بعضی آنان از سرنا آگاهی می‌خواهند از کیسه جنبش خرج کنند و بازار کساد خود را از این طریق رونقی بخشند به سرزنش کسانی می‌پردازید که به دلایلی که گفته شد به روشنی دلیل عدم امکان تشکیل جبهه مشترک و برگزاری تظاهرات مشترک با آنان را مطرح می‌کنند وبه آقای اکبر گنجی نقد می‌کنید که «کوبیدن بر طبل نفی مجاهد (که در اینجا مطرح نیست) و سلطنت‌طلب را مقدم بر ضرورت شکست حکومت و رسیدن به آزادی می‌داند»

به جای سرزنش  بیمورد مخالفان حضور سلطنت‌‌طلبان با پرچم خود در جمع جنبش سبز و حامیان آن بجاست شما این خود خواهی و نفاق یا نا آگاهی متجاوز را تشریح کنید و روشن کنید که حضور آنان همچون حضور آقایان دوک و الیور نورث  جز ضرر نتیجه‌ای برای جمع ندارند و هر جا که می‌آیند نه تنها حربه به دست دولت ایران برای بدنام کردن و سرکوب این تظاهرات مشروع و مقبول مردمی می‌دهند بلکه حتی در همان تظاهرات هم آشوب و درگیری ایجاد  می‌کنند.

 اینان نه تنها از وحدت و یکپارچگی نمی‌گویند بلکه بارها شاهد بوده‌ام که به تظاهرکنندگان توهین می کنند وآنان را بسیجی و مزدور جمهوری اسلامی می‌خوانند و به مردم می‌گویند آقای رفسنجانی خرج  تظاهرات شما را میدهد  در تظاهرات ۲۵ جولای شهر واشنگتن با آوردن پرچم آمریکا پلیس را که خواستار جدایی این دو گروه بود فریب دادند و به فرمانده پلیس گفتند ما شهروندان آمریکا هستیم و آن جمع تروریست‌های طرفدار جمهوری اسلامی می‌باشند وپلیس فریب خورده دست آنان را باز گذاشت تا بر خلاف قانون به زور وارد جمع شوند..

 اینان در تظاهرات با در دست گرفتن پرچم‌های بزرگ و گاه دو پرچم در دو دست و سعی بسیار در نمایش آن در جلوی دوربین‌ تلویزیون‌ها  می‌کوشند تظاهرات را به نام خود تمام کنند. در نیویورک  جمع ده نفره آنان بیش از بیست پرچم داشتند بعلاوه یک پرچم ده متری در طول پیاده‌روی محل تجمع کسانی که اعتصاب غذا کرده بودند . گفتنی است بیشتر افراد آ ن جمع هیچگونه تعلقات دینی نداشتند و بسیاری از آنان از زمانی که سلطنت خود کامه  همین جنایات جمهوری اسلامی را می کرد برای آزادی و دموکراسی مبارزه را پیگیری کرده بوند .

نکته آخر آن که حدود دو هفته پیش تظاهرات دیگری در شهر واشنگتن بود و آن موقع آقای داریوش همایون هم در این شهر بود. با ایشان و آقای دکتر خسرو اکمل دبیر کل حزب مشروطه‌خواهان تماس گرفته شد و ضمن شرح این مطالب از ایشان خواسته شد که به این سلطنت‌طلبان بگویند که از آوردن پرچم خودداری کنند و آنان پذیرفتند و چنین هم شد. چند بارها شنیده‌ام که شاهزاده رضا پهلوی نیز با روش این جماعت مخالف است و این کار آنان را تأیید نمی‌کند.  

لذا صحبت بر سر آزادی بیان نیست بلکه بر سر شیوه عمل غیراخلاقی، خودخواهانه و غیرمسئولانه جمعی آشوب‌طلب است که حتی گوش به رهبران خود هم نمی‌دهند . تلویزیون‌هایی هم هستند که منافعشان به این جماعت بستگی دارد و حرفی هم برای گفتن ندارند و به دنبال موضوعی برای پر کردن برنامه‌های یک‌نفره خود می‌گردند از این روی شب و روز آتش‌بیار این معرکه شده اند این هر دو دسته  بدنبال آزادی و مبارزه برای دموکراسی نیستند بلکه از همین گام نخست نشان داده اند که برای کسب منافع شخصی خود دست به هرکاری میزنند و به حقوق هیچ کس و گروهی احترام نمی گذارند   

اختلاف‌ نظر امری است طبیعی و وقتی صداقت در میان باشد و طرفین قواعد دموکراسی را مراعات کنند راه حل آن هم پیدا می‌شود از جمله شما بر این نظرید که تحریم اقتصادی ایران درست است ولی بسیاری چون من و آقای گنجی براین هستیم که دود این تحریم ها فقط به چشم مردم می‌رود و نقشی در تضعیف حکومت‌ها بازی نمی‌کند. اما این دو نظر است که در بحث و گفتگو احتمالا" راه حل میانه‌ای پیدا می‌کند و شاید به نقاط مشترکی چون تحریم موضعی و موردی برسد مثل بستن و ضبط حساب اشخاص و شرکت های وابسته به حکومت، ندادن ویزا و اجازه سفر به مقامات دولت غاصب و غیره. بنا بر این فرق است میان احترام به نظرها هر چقدر هم نظر گروه کوچکی باشد تا فریبکاری و تجاوز به حریم دیگران.