Samsum Kashfi:

 

 

 

 

دکتر محمد برقعي

 آمريکا آماده جنگ افروزي وسيع در جهان

 

 به مسئله جنگ افروزي و آمادگي جنگي در کشورها از دو سطح ميبايست نگريست يکي حاکمان و ديگري مردم. و هر چقدر نقش مردم در جامعه اي قويتر باشد لزوم هماهنگي اين دو مهمتر است. در کشورهايي چون آمريکا و اروپا فقط وقتي احتمال وقوع جنگ بسيار زياد و خطرناک ميشود که اين هر دو نيرو پذيراي جنگ باشند مثل آلمان در جنگ جهاني دوم. در مقابل آن جنگ ويتنام است که مورد تاييد مردم آمريکا نبود و به قولي "ما جنگ را نه در ويتنام که در درون خود آمريکا باختيم." من بر آن هستم که آمريکا در اين زمان وضعي نزديک وضع آلمان در اوايل دهه چهل دارد و شايد براي اولين بار در اين کشورست که حکومت و ملت تا بدين حد آمادگي جنگ افروزي دارند و همين است که سياستمداران را در جهان به وحشت انداخته است. اما دليل اين ادعا که حتي براي بسياري از آمريکاييان هم قابل قبول نيست و آنان هم چنان خود را ملتي صلح دوست ميدانند:

 

آمادگي حاکمان:

در اين مورد سخن بسيار گفته شده و شايد مستندترين و تواناترين نوشته اي که در اين مورد نوشته شده است مقاله اي باشد که در نشريه پرتيراژ Nation در دوم سپتامبر به چاپ رسيد که در آن به دقت با ذکر اسامي افراد و سازمانها نشان داده شده که چگونه جمعي که هم سرسختي ايدئولوگ ها را دارند و هم منافع وسيعي در صنايع نظامي دارند و با اسرائيل هم رابطه تنگاتنگ دارند پس از چند دهه کار پي گير بخش اعظم دولت بوش بويژه کاخ سفيد و وزارت دفاع را در دست گرفته اند. اينان به شدت به دنبال جنگ افروزي هستند، و آشکارا ميگويند تنها راه ابرقدرت آمريکا تسلط نظامي يک جانبه بر جهان است و همچنين هر دولتي که آمريکا نميپسندد بايد سرنگون کند و دولت مطلوب خود را به جاي آن بگذارد. آنهم نه از طريق سياسي و مخفي بلکه آشکارا و با استفاده از نيروي نظامي. و ۵ کشور هم درصدر اين  ليست هستند: عراق، ايران، کره شمالي، سوريه و عربستان سعودي.

نقش اين افراد از نظر کساني که سياست آمريکا را از نزديک دنبال ميکنند پنهان نيست. مسئله شرکتهاي نفتي  حتي بيشتر از صنايع نظامي بر همگان روشن است بويژه که انتقاد از شرکتهاي نفتي به مراتب کم خطرتر است زيرا در مقايسه با صنايع نظامي دهها برابر کوچکتر و صدها برابر از نظر سياسي ضعيف تر هستند. به هرحال مسئله قدرت مداران آمريکا و نفوذ صهيونيست ها در اين مورد و تسلط يک مجموعه راست ايدئولوگ بر دولت موجود آمريکا و همچنين منافع صنايع نظامي و شرکتهاي نفتي براي کمتر ايراني و فرد آگاه جهان سومي نياز به توضيح دارد. لذا اين نوشتار مسئله "مردم" و نقش آنان را اساس قرار ميدهد، بويژه که بسيار گفته ميشود حاکمان و قدرتمندان پسِ پرده هستند که خواستار جنگ هستند ولي مردم آمريکا جنگ را نميخواهند و هنوز هم تصور مخالفت مردم در دوران جنگ ويتنام در نظر عموم است. و بويژه تر اين که هميشه مردم  توده هاي بيگناه و مظلوم، و حداکثر فريب خورده تصوير ميشوند.

آمادگي مردم براي جنگ

براي فهم نظر مردم جامعه در مورد مثبت و منفي بودن جنگ لازم است چند عامل که در اين زمينه اساسي ترين نقش را دارند تحليل شود:

۱ـ اقتصادي

۲ـ خطرات جاني

۳ـ تروريسم

۴ـ مسايل اخلاقي

۵ـ غرور ملي

 

۱ـ اقتصادي 

از آنجا که انسانها با تصورات و برداشتهاي خود زندگي ميکنند نه با حقايق، لذا اين در حقيقت که جنگ براي مردم فوايد اقتصادي دارد يا به ضرر آنان است فرقي نميکند. نظريه غالب و تصور عموم بر آن است که جنگ چرخ اقتصاد را به راه مياندازد و اقتصادِ دچار تورم و رکود را از بن بست درميآورد. لذا در شرايطي که بازار بورس در حد وحشتناکي سقوط کرده و مشاغل بسياري از مردم در خطر است و اقتصاد علايم بيماري سنگيني را نشان ميدهد مردم جنگ را به نفع خود ميبينند.

 

۲ـ خطرات جاني

آمريکاييان تنها خطري که در مورد جنگ حس ميکردند خطر کشته شدن عزيزان آنها در جنگ بود که ديگر چندسالي است اين نگراني برطرف شده است. جنگ يوگسلاوي و بويژه جنگ عراق و بالاخره جنگ افغانستان تصور از جنگ را در نظر مردم آمريکايي مثل يک بازي ويديويي کرده است. تصور عموم بر آن است که تکنولوژي جنگي آمريکا به جايي رسيده که سربازان آمريکايي مثل سربازان در بازيهاي ويديويي با فشار دادن يک دکمه، بي آنکه نيازي به مواجهه رودررو با دشمن و احتمال کشته شدنشان باشد دشمن را از بين ميبرند. بويژه که اگر حريف يک کشور جهان سومي با ابزار جنگي به مراتب عقب مانده تري باشد که بيشترش را هم از خود آمريکا خريده است. بنابر اين جنگها براي آمريکا ديگر جنگهاي بي خطر هستند و کسي نگران کشته شدن احتمالي عزيزان به جنگ رفته اش نيست.

۳ـ تروريسم

آمريکا هيچگاه و در هيچ جنگي مرزها و کشور خود را در خطر نميديد و در جنگ خطري براي خانه و کشور خود احساس نميکرد. اما حالا براي اولين بار حس ميکند که امنيت او در درون مرزهايش هم به خطر افتاده است و دشمن ميتواند او را در درون ساختمانهاي امنش هدف قرار دهد. از همين هراس تازه و بسيار زياد است که دولت مداران نهايت بهره را ميگيرند و مردم را در حمايت از جنگي که عليه دشمن نامريي بيرون از مرزهاي سرکوب درميگيرد، به آساني بسيج ميکنند. جنگي که علاوه بر نابودي دشمن ناشناخته بسيار خطرناک، همان گونه که در بالا گفته شد هيچ خطري هم ندارد. به ديگر سخن ميدان جنگ را، از درون مرزها که امکان صدمه سنگين دارد به خارج از مرزها ميبرند، جايي که تکنولوژي نظامي آمريکا خطري ندارد درست مثل آنکه به جاي مقابله با موش و سوسک در درون خانه جنگ را به لانه آنان که در بيرون خانه است بکشانيم.

۴ـ مسايل اخلاقي

دولتمردان آمريکا از جنگ ويتنام آموختند که مطبوعات آزاد فجايع و جنايات را به اطلاع مردم ميرسانند و اين امر وجدان انسانها را برميانگيزاند و آنان را نسبت به جنگ دلسرد ميکند. لذا در جنگ عراق رسما اعلام کردند که ديگر چنين اشتباهي را تکرار نميکنند و آزادي خبرنگاران را محدود ميکنند. و در جنگ افغانستان اين محدوديت را شديدتر کردند و اعلام کردند حتي بعد از واقعه هم خبرنگاران را براي تهيه گزارش آزاد نميگذارند و فقط هر زمان که پنتاگون اجازه بدهد و هر جا که صلاح بدانند ميگذارند خبرنگاران خبر تهيه کنند و در آن حالت هم خبرنگار حق ندارد مطلبي را که مقامات صلاح نميدانند گزارش کند. مصاحبه با زندانيان، گزارش محاکمات، درز خبر همه و همه زير عنوان ضرورتهاي مبارزه با تروريسم تحت نظارت مستقيم پنتاگون درآمده است. و بهانه هم آن است که اگر چنين نشود دشمن نامريي متوجه حرکات نظامي شده و غافلگير نميشود و همگان قبول دارند که لازمه جنگ با تروريسم ايجاد اين محدوديت هاست.

بدين ترتيب مردم در جريان فجايع و جنايات قرار نميگيرند که هيچ بلکه هر چه ميبينند استقبال مثلا مردم افغانستان از نجات بخش هاي خود است. از سويي سربازان آمريکايي با اسلحه هايي که مجهز به تکنولوژي پيشرفته است فقط هدف نظامي را ميزنند. از سوي ديگر هم به مردم بيچاره آن کشور نان و دارو ميدهند و به آنان کمک ميکنند که زندگي فقيرانه خود را سامان بدهند.

خلاصه جنگي که از نظر اخلاقي تقريبا صددرصد کامل است به جز موارد معدودي خطاهاي ناخواسته، در مقابل آنهمه خدمات هيچ مشکل اخلاقي ايجاد نميکند. شايد هرگز در تاريخ بشريت هيچ ملتي تصوري اين چنين مشروع و اخلاقي و انساني از جنگهاي خود نداشته است.

۵ـ غرور ملي

به دليل مجموع مطالب فوق براي ملت آمريکا جنگ بزرگترين عامل ارضاي غرور ملي ميشود. جنگهايي انساني که هم مردم کشورها را از دست حکومتهاي جاني و عقب مانده  و فاسد آنها نجات ميدهد و هم آمريکاييان در آنها مرتکب جناياتي نميشوند.

ضمن آنکه بي رقيب بودن اين تنها ابرقدرت جهان را تثبيت ميکند. و علاوه بر تمام اينها منافع اقتصادي آمريکا را هم هر چه بيشتر ميکند. لذا فراوان ميشنويم که مردم ضمن تاييد جنگ ميگويند ما ساده لوح و ابله نيستيم و ميدانيم که مثلا حمله به افغانستان و عراق در حقيقت براي کنترل منابع نفتي است تا غم مسايل انساني داشتن که سياستمداران مرتبا سعي ميکنند روي آنها تکيه کنند و به خيال خودشان ما را گول بزنند.

کوتاه کلام آنکه آمريکا چنان آماده جنگ با جهان سوم است که به سختي ميتوان آن را از اين کار بازداشت. از يک سو دولتي جنگجو بر سر کار است که نه تنها در انديشه منافع صنايع نظامي و شرکتهاي نفتي است بلکه به مقدار زيادي يک دولت ايدئولوژيکي است و به همين سبب سخن گفتن اعضا آن شبيه ايدئولوگ ها متعصبانه و سرسختانه است و امکان تغيير دادن افکار آنان بسيار مشکل است. از سوي ديگر ملت آمريکا در جنگ هيچ ضرري نميبيند، لذا يا حامي آن است يا مخالفتي با آن ندارد. کليه آمارها و نظرسنجي ها هم همين امر را تاييد ميکند.

بهترين شاهد هم اعتراضات ضدجنگ در اين ايام است. جمع وسيعي از بزرگترين سازمانهاي مدني جامعه روز۱۳ سپتامبر مردم را براي ابراز اعتراض در شهر واشنگتن دعوت کردند. سازمانهايي چون Rainbow Coalition به رهبريت جسي جکسون و سازمان ملي زنان، که انتظار ميرفت به آساني دهها هزار نفر بسيج شوند اما به سختي بيش از يک هزار نفر در اين راهپيمايي اعتراضي شرکت کردند. در هفته آخر سپتامبر هم طبق معمول چند سال گذشته قرار بود در مقابل صندوق جهاني پول و بانک جهاني تظاهراتي براي اعتراض به برنامه اقتصادي موسسات فرامليتي برپا شود. انتظار ميرفت حال که اين مجموعه با مسئله اعتراض به جنگ افروزي دولت آقاي بوش يکي شده دهها، شايد هم صد هزار نفر در آن شرکت کنند، اما بنابه گزارش واشنگتن پست شنبه ۲۸ سپتامبر تعداد پليس ها ـ حدود دو هزار نفر ـ بيش از تعداد تظاهرکنندگان بود. و در جلسات ديگر آنان هم در روزهاي بعد همان معدود افراد مبارز مسئول و سرسخت حضور به هم رسانيدند. و حتي سخنرانان صاحب نام هم قادر به جذب شنونده زيادي نشدند. و موفق ترين راهپيمايي ها در شنبه و يکشنبه ۲۸ و ۲۹ سپتامبر هم جمعيتي بيش از ده تا پانزده هزار نفر به خيابانها نياورد. در حالي که در همان زمان در لندن چند صدهزار نفر در تظاهرات ضد جنگ شرکت کردند.

اوضاع چنان به نفع سياست جنگ افروزانه دولت آقاي بوش است که حتي آقاي کارتر هم اعتراض خود را به دولت آقاي بوش محدود به لغو حقوق مدني مردم آمريکا کرد. و آقاي ال گور هم حمله به عراق را تنها از زاويه انحراف در مبارزه با تروريسم رد کرد. و سياستمداراني چون آقاي برژينسکي هم  که تا چند ماه قبل به شدت به اين سياست دولت آقاي بوش اعتراض ميکردند سکوت کرده اند. دموکراتها در کنگره هم از رئيس جمهور ميخواهند که حمله به عراق را تا پس از انتخابات ميان دوره اي به عقب بياندازد تا وسيله اي براي پيروزي حزب جمهوريخواه نشود.

در چنين اوضاعي و با چنين پشتوانه افکار عمومي است که دولت آقاي بوش نه تنها غم افکار عمومي جهانيان و همراهي ساير دولت ها را ندارد بلکه براي اولين بار رئيس جمهور مملکتي نه تنها خواستار جلب حمايت سازمان ملل نيست بلکه ميگويد اين فرصتي است براي سازمان ملل تا با همراهي و تأييد ما نشان دهد که سازمان موثري در جهان و داراي نقش مفيدي براي بشريت است. ولي حتي غم آن را ندارد که در حالي که عراق را به خاطر عدم مراعات قطعنامه سازمان ملل مستحق مجازات ميداند در همان زمان از اسرائيل حمايت کامل کند. در حالي که آن دولت آشکارا قطعنامه هايي را که سازمان ملل در همين ايام صادر کرده ناديده گرفته و آشکارا ميگويد که آنها را ناديده ميانگارد.

موانع جنگ افروزي

الف ـ فشار بين المللي

تنها اميدي که براي جهان در مقابل اين جنگ افروزي باقي مانده است فشار کشورهاي ديگر جهان بويژه کشورهاي اروپايي و ژاپن و روسيه و چين است. شايد اين فشارها اگر دولت آمريکا را بر سر عقل نياورد حداقل حرکت قطعي آن را به سوي جنگ افروزي تا حدودي کند کرده و عقب بياندازد. ابراز نگراني مقامات کشور آلمان در اين مورد که بالاخره هم خود را در سخنان وزير دادگستري مستعفي آن نشان داد نمونه اي از اين نگراني هاست. خانم وزير دولت آقاي بوش را با دولت هيتلر قبل از آغاز جنگ جهاني دوم مقايسه کرده بود.

ولي اگر کشورهاي صاحب قدرت در رقابتشان با آمريکا نسبت به جنگ افروزي آمريکا معترض هستند کم نخواهند بود کشورهاي جهان سومي ضعيفي چون قطر و قزاقستان و پاکستان که به طمع منافعي با آمريکا همراهي کنند. و متاسفانه از اين بابت کشور ايران در محاصره همين گونه حکومتهاست.

ب ـ سياستمداران دورانديش:

اميد ديگر که در شرايط موجود هر روز ضعيف تر ميشود سياست مداراني از اين ديار هستند که متوجه اين يکه تازي ها و گردن کلفتي ها شده، و ميگويند که اين اعمال به زودي آمريکا را در جهان تنها و ضربه پذير ميکند. آناني که ايدئولوژي چشم آنان را نبسته و متوجه هستند که قدرت محدوده دارد، باشد که صداي اين افراد به  گوش ملت آمريکا برسد و آنان را هشيار کند. يا مانورهاي سياسي اين سياستمداران بتواند چوب لاي چرخ ارابه جنگي اي که اين دولت به راه انداخته بگذارد.